تبليغاتX
html> زرتشت
زرتشت
templates for Your weblog List of Iranian Top weblogs
چرا برخی اشخاص زرتشتیان را دوگانه پرست می خوانند؟
 

چرا برخی اشخاص زرتشتیان را دوگانه پرست می خوانند؟

 

آنهایی که زرتشتـیان را دوگانه پرست یا دوخدایی می خوانند گمان می کنند که در برابر اهورامزدا، اَهریمن را نیز خدا میدانیم ولی غافل از این که در هنگام نو کردن کُشتی، سه بار کُشتی را به طرف چپ تکان داده می گوییم: شکسته اهریمن باد، شکســته وزده باد گناه میــنو( اهریمن ) با همه دیـوان ودُرُجان وجادویان گُجسته (ملعون)وبدین وسیله بر اهریمن لعنت می فرستیم.

تنها چیزی که موجب این سوءتفاهم شـده درک نکردن حکمت" سِپَنتا مینو"و "اَنگرَه مینو"( اَهریمن)

یعنی فلسفۀ دو نیرویِ متضادیست که اَشو زرتشت در" گاتها" کراراًبه آن اشاره فرموده است .برای درک کامل موضوع بهتر است به" اهنودگات" رجوع شود که درآنجا اشوزرتشت سراسر هستی ها را آ فریدۀ اهورامزدا می داند منتها آن پیامبر همه آ فرینشهارا به دو بخش" مادی" و"معنوی" تقسیم کرده است،بخش اول: موجوداتی که بشر آنهارا مفید ونیک شمرده به گروه (سپنتا مینو)یعنی دارندۀ خوی وسرشت نیک دانسته وگروه دوم: موجودات بــد وزیان بخــش که به گروه( اَنگرَه مینو)یعنـی دارندۀ خوی وسرشت بد وزشت معرفی کرده است.واژۀ" اهریمن" نیز همان" اَنگرَه مَن" یا" انـگره مینو"است که در اوستا مخـــالف" سپنتا مینو" شناخته شده نــه مخالف اهورامــزدا.

از طرف دیگر زرتشتیان هرگـز" اهریمن "را خالــق یا آفریدگار نشــناخته ودر همه جای اوسـتا بر او نفرین شده وبشررا ازپیروی هر گونه کارهای اهریمنی باز داشته است .علاوه بر این" اهریمن" چنانچه از معنی آ ن بر می آید زاده فکر وروح واندیشه آ دمیان است، نه آ فریدۀ پروردگار، زیـرا واژۀ" من" معنی اندیشه وروح وفکر است.

 

دین زرتشتی ثنویت اخلاقیست نه دو خدایی:

در سراسر اوستا آنکه شایسته و سزاوار پرستش میباشد اهورامزداست و اهریمن پیوسته مورد تنفر و طعن و لعن هر مومن زرتشتی است. در هنگام نو کردن کشتی هر زرتشتی سه بار در هنگام تکان دادن کشتی میخواند: اهریمن شکسته و نابود باد. اهریمن گناه مینو با همه دیوان و درجان و جادویان گجسته (ملعون) زده و شکسته باد. هیچ کارشان به کامه مباد. هر کار و کرفه ای که هست به کام اورمزد و امشاسپندان باد.

در سراسر تاریخ مذهب زرتشتی هیچگاه اشاره ای که اهریمن مورد ستایش قرار گرفته باشد نیست. از طرفی دیگر اعتقاد به دو مبدا یا دو خدا به معنی اینست که هردو مورد پرستش و جاودانی وازلی باشند در حالی که همه روایات دین زرتشتی حاکی از آنست که در پایان، اهریمن یا بدی از میان خواهد رفت. این ها دلایل روشن و منطقی هستند که نسبت ثنویت یا دوگانه پرستی را به آیین زرتشتی نفی میکند.

اما از لحاظ فلسفی و اخلاقی ثنویت مانند سایر ادیان بزرگ وجود دارد. البته در اوستا نیکی در برابر بدی و سپنتامن در برابر انگرمن شناسانده شده نه در برابر اهورامزدا و این چیزیست که هر اندیشمندی ناچار آن را خواهد پذیرفت.

آقای هاشم رضی محقق و دانشمند در کتاب راهنمای دین زرتشتی مینویسد: اگر خداوند توانای مطلق و به گفته همه دینهای بزرگ تنها نیکی است و نیکی میگستراند پس بدی و تیرگی کجاست و کاهش و پریشانی و زشتی را که آفریده؟ زرتشت راز مسله نیکی و بدی را از دیدگاه فلسفی و اخلاقی با شگفتی خاص میگشاید و آن را با الاهیات نمی آمیزد. خلقت جهان و انسان بوسیله مزدا انجام یافته اما دو مینو یا دو اصل تضاد از خواص ماده یا ذهن و اندیشه آدمی هستند.

اشوزرتشت میگوید: این دو مینو یا دو بنیاد زاده اندیشه آدمی و همزاد هستند و هر یک به تنهایی کار خود را انجام میدهند و از یکدیگر پیروی نمیکنند. این دو خود را در اندیشه و گفتار و کردار هویدا میسازند، یعنی وجود خارجی ندارند و تنها به اندیشه آدمی بستگی دارند.

اشوزرتشت میگوید: این دو مینو در کار خود آزاد میباشند و اگر از اندیشه بگذرند در گفتار پدیدار میشوند و چنانچه از آن هم بگذرند به کردار درمی آیند ازین دو آن کس که داناست نیک را میگزیند نه بد را و آنکه بداندیش است یا نادان، تباهی را اختیار میکند. پس این دو مینو یا دو گوهر ِ همزاد که در گاتها از آن یاد شده وابسته به من یا فکر بشر است. نیکی و بدی از خواص ماده است و اعتبارش به نحوه اندیشه میباشد. راه سپنتامینو درونی و سامان و نظم زندگی را پدید می آورد. (یسنای 31 بند 7).

اهورامزدا جهان شادی بخش را از راه سپنتامینو برای مردم آفرید.(47 بند 3). و مردم تنها از راه سپنتامینو به آرمان و آرزوهای خود میرسند. (47 بند 3).

شادروان ملک الشعرای بهار مضمون این بخش از گاتها را چه نیک سروده که فرموده است:

جهان جز که نقش جهاندار نیست               جهانرا نکوهش سزاوار نیست

سراسر جمالست و فر و شکوه                 در آن هیچ آهو پدیدار نیست

جهانرا جهاندار بنگاشته است                 به شکلی کز آن خوبتر کار نیست

هر آن بد که بینی هم از چشم تست           درین بد زمانه گنهکار نیست

و در پایان یعنی روز موعود رستخیز که منش و دید و خرد بشر به رسایی کامل رسید بدی نابود گشته و سراسر جهان را نیکی و خوبی و راستی و درستی فراخواهد گرفت و اهریمن با بدیهایش محو و نابود خواهد شد.

ناصر خسرو فرماید:

آدمیزاد طرفه معجو نیست                  از فرشته سرشته وز حیوان

گر کند میل این بود پس از آن             ور کند میل آن بود به از آن

اینک ببینیم نظر دانشمندان غرب و شرق درین مورد چه میباشد.

دکتر جیمس مولتن می گوید: زرتشت خیر و شر را در عرض یکدیگر و دو قوه ازلی نمیداند.عقیده زرتشت در عظمت و کبربایی خدا در سراسر عالم و فیروزی نیکی بر بدی در پایان جهان همانست که در انجیل بیان شده بلکه زرتشت به اسلوب و طریق مخصوص خود حقیقت آنها را ظاهرتر ساخته و به پیروان خود فهمانده است که در گوهر اصلی در ابتدا یکی اختیار خیر و دیگری انتخاب شر نموده و در مخالفت و در ضدیت با یکدیگر درآمده واین ضدیت تا هنگامی امتداد می یابد که ابتاع و جنود خیر غلبه تامه نموده انصار و اخوان شر را بکلی نیست و نابود نمایند.

 

پروفسور طاهر رضوی استاد دانشگاه کلکته در کتاب پارسیان اهل کتابند مینویسد: زرتشتیان هرگز معتقد به دوخدا و دو آفریننده نیستند بلکه عقیده دارند که این دو عنصر مخالف، محک امتحان اعمال و معیار فضیلت و رجحان افعالند.اهریمن هیچگاه موضوع احترام پارسیان و زرتشتیان قرار نگرفته بلکه همیشه مورد کراهت و نفرت ایشانست.

شادروان عبدالعظیم فروغان چنین گوید: جای بسی شگفتی است که وخشور بزرگ ایرانی در 7000-3500 سال پیش در گاتها نامه آسمانی خود یسنای 30 فقرات 3 تا 6 این موضوع ضدین را که فعلا مورد بحث است به نام دو گوهر (همزاد-همیستار) یا دو گوهر پدیدآورنده زندگی و مرگ برای مردم جهان و پیروان خود بیان کرده است و مردم را ازین دو نیرو که جهان مادیات روی آن دور میزنند آگاه ساخته است و ما امروز داریم آن آیات آسمانی را مورد دقت و بحث خود قرار میدهیم. آن وخشور با بیان دو گوهر خواسته است پیروان خود را از مدار جهان مادیات و عالم طبیعت آگاه سازد و از خرد پاک و ناپاک مرادش طینت یا سرشت یا منش پاک و ناپاک است چنانچه فرموده است کسانی خرد پاک دارند که اندیشه و گفتار و کردار نیک و پاک دارند و آنهایی که اندیشه و گفتار و کردارشان بد است خردشان ناپاک و نارساست. در سایر کتب آسمانی نیز این دو را کردار رحمانی و شیطانی نامیده اند. انسان دو آموزگار دارد یکی پاک و دیگری ناپاک و تا درون خود حقایق را بیاموزد و ابواب سعادت و رستگاری را به روی خود بگشاید زیرا وهومن (منش نیک) با اهریمن (منش بد) و فرشته را با دیو و یار را با اغیار نمی توان با هم جمع کرد.

ناصرخسرو درباره این دو آموزگار گوید:

این یک سوی دوزخت همی خواند                    وآن یک سوی ناز ونعمت مینو

در اوستای پتت یک زرتشتی متدین چنین اعتراف میکند که: من بیگمانم به هستی دادار هورمزد و نیستی اهریمن و دیوان و فرجام فیروزی سپنتامینو و نابودی گناه مینو.

سید قطب در کتاب ویژگیهای ایدیولوژی اسلامی ترجمه حجت الاسلام سید محمد خامنه ای مینویسد: ایدیولوژی اسلامی بر اساس یک ثنویت در حالات زندگانی بشر بنا شده و ارزش این دو حالات بستگی به خود آنها دارد نه به زمان و مکان بلکه بستگی به میزان ثابت ربوبی دارند که زمان و مکان در آن بی تاثیرند. این دو حالات عبارتند از: حالات راه یابی و هدایت و حالت گمراهی و ضلالت، حالت حق و باطل، حالت نور و تاریکی، حالت پیروی از شریعت یا هوی و هوس، حالت اسلام و جاهلیت و حالت کفر و ایمان. وقتی مردم راه اسلام یعنی راه زندگی و نظام اجتماعی را در پیش نگیرند لابد راه دیگری که کفر و جاهلیت و هوی و هوس و تاریکی و باطل و گمراهی است در پیش خواهند داشت. چون دنیا یک محیط مادی است و در هر محیط مادی اصل بر تکامل است و تکامل هستی بر تضاد و کشمکش و تنازع و انتخاب احسن است پس ازین میان هم خیر برمیخیزد و هم شر و تا شر (و شیطان) نباشد تکامل میسر نمیشود، نبودن شر در دنیای خود شری بزرگتر است. بشر به اقتضای فطرتش، پاداش خود را در نزاع با شر و باطل، یاری نیکی و حق خودبخود میگیرد و "لذت و ازین پیکار هم پاداش و هم یکی از عوامل هستی اوست، در همان حالی که رنج را بر خود هموار میسازد و با شر و باطل رودررو میشود و به قدر توان خود پنجه در پنجه آن می افکند، پاداش او در سرشت خود او نهان است و در عین حال به پاداش نیک دنیا و آخرت هم دلگرم است و اطمینان دارد که حتی پیش از روز حساب واپسین این پیکار اثر نیک خود را میبخشد." اما سوالاتی مانند "شر چرا بوجود می آید و خداوند چرا رنج آفرین است؟ و او که بر جلوگیری و بوجود نیامدن آن تواناست و اگر بخواهد میتواند همه را به راه راست هدایت فرماید، چرا شر را بوجود آورده؟" در پاسخ باید گفت البته خداوند بر تبدیل فطرت انسان یا آفرینش، به فطرتی دیگر تواناست ولی خواسته است که انسان را به این فطرت و جهان هستی را به شکلی که میبینیم بیافریند و کسی از مخلوقات را حق آن نیست که از سبب آن بپرسد چه هیچیک از مردمان خدا نیستند و از نظام کلی جهان این گونه که وجود دارد آگاهی ندارند و حکمت پنهانی در آفرینش هر مخلوقی را نه درک میکنند ونه میتوانند درک کنند. تنها ذات خداوند است که میداند. زیرا که تنها اوست که جهان هستی و جانداران بی جانهای آن را آفریده است و تنها اوست که به آنچه خیر و خوبی است داناست."اما اسلام سبب شر و افتادن انسان در تنگنای آن را این گونه بیان میکند که تنها عامل شر برای امتحان و آزمایش است که در پیکار انسان و شیطان پدیدار میشود و پیروزی انسان حجاب نیرومندی از ایمان و یاد خدا و پناه بردن به خدا وجود دارد. انسان باید پیوسته با خوبی و بدی آزمایش گردد و در او استعداد ترجیح و انتخاب و یاری خواستن از خدا نهفته است. این دنیا جای آزمایش است، آزمایش با خیر و شر، و هر حرکت یا حالتی برای امتحانی است و برای هر کار نیک یا ناپسند در روز حساب کیفری و پاداشی معین گردیده است.

حضرت آیت الله العظمی امام خمینی با هوش و خرد سرشتی خود بیماری روانی جهان را دریافته و به ترکیب روانی و نهادی بشر پی برده میفرماید:

"انسان موجود عجیبی است در جمیع طبقات موجودات و مخلوقات باری تعالی هیج موجودی مثل انسان نیست: اعجوبه ایست که ازو یک موجود الهی و ملکوتی ساخته میشود و یک موجود جهنمی شیطانی هم ساخته میشود."

پژوهنده دانشمند آقای دکتر حسن وحیدی در کتاب خود میفرماید: همان گونه که میبینیم در سرودهای اشوزرتشت دیالیکتیک را نخست در هستی تشخیص میدهد و سپس بنیاد اندیشه و منش آدمی را بر چنین نگرشی استوار میکند متاسفانه در درازنای تاریخ بویژه در پایان دوره ساسانی وپس از آن و تا به امروز درباره اندیشه های اشوزرتشت که در گاتها آمده برداشتهای بسیار نادرستی میشود و نگرش دیالکتیکی اشوزرتشت به هستی و انسان، به چهره جنگ اهورامزدا و اهریمن درمی آید، حال آنکه در گاتها آنچه هست پیکار بین سپنتامن و اهریمن است که سپنتا به معنی پاک و سازنده است و انگره به معنی زشتی و ویرانگر و من که در واژه های دشمن و بهمن بجا مانده به معنای اندیشه است. بنابراین در اندیشه اشوزرتشت جنگ بین اندیشه سازنده و پاک است با اندیشه ناپاک و ویرانگر، نه جنگ بین اهورامزدا و اهریمن یا ثنویتی که برخی به آن معتقدند.

در فرهنگ زرتشتی نیکی دریک واژه فشرده میشود و آن را اشا یعنی راستی و بدی هم در یک واژه فشرده میشود و آن دروج یا دروغ است. اولی سازنده هستی و دومی ویرانگر آنست نیروی سازنده در اندیشه سپنتامن و نیروی ویرانگر در اندیشه انگره مینوست.

راستی سازنده تن و روان و دروغ بی سامانی و کژاندیشی است. در دیدگان اشوزرتشت جهان آوردگاه دو کشش همزاد و همیستار (ضد) است که یکی سازنده و دیگری ویرانگر است و این دو در هر زمینه و آوردگاهی، از اندیشه آدمی گرفته تا ساختمان اجتماعی و جهانی پیوسته بر ضد یکدیگر در تکاپو و پویش اند و آدمی پیوسته به سود سپنتامن و بر علیه انگرمن تلاش کند.

مولانا به پیروی از فرهنگ زرتشتی در اندیشه های خود دیالکتیک را در جهان هستی به خوبی بازگو کرده میگوید:

این جهان جنگ است چون کل بنگری               ذره ذره همچو دین با کافری

آن یکی ذره همی برد به چپ                          و آن دگر سوی یمین اندر طلب

ذره ای بالا و آن دیگر نگون                         جنگ فعلیشان به بین اندر رکون

جنگ فعلی هست از جنگ نهان                     زین تخالف آن تخالف را بدان

ذره ای کو محو شود در آفتاب                      جنگ او بیرون شد از وصف و حساب

چون ز ذره محو شد نقش و نفس                  جنگ اکنون جنگ خورشید است و بس

مولانا پس ازین نگرش سرشت آدمی را به دیده می آورد و آن را بر پایه دیالکتیک یا بودن دو گوهر همزاد و همیستار در اندیشه و روان آدمی وامی گشاید:

میلها همچون سگان خفته اند                     اندر ایشان خیر و شر بنهفته اند

تا که مرداری درآید در میان                      نفخ صور حرص کوبد بر سگان

چون بهر جایی خری مردار شد                 صد سگ خفته ز بو بیدار شد

مو به موی هر سگی دندان شده                از برای حرص دم جنبان شده

صد چنین سگ اندرین تن خفته اند             چون شکاری نیست شان بنهفته اند

یا چو بازانند دیده دو خته                   در حجاب از عشق صیدی سوخته

درین اشعار مولانا بدی و نیکی را با هم درنهاد و سرشت آدمی همراه میداند و اگر بوی مرداری به مشام سگان خفته میل برسد از خواب برمی جهند و هر موی سگ دندانی میشود.

موبد فیروز آذرگشسب در ترجمه گاتها یا سرودهای آسمانی اشوزرتشت درباره نیکی و بدی مینویسد:

"اشوزرتشت جهان هستی را میدان مبارزه و کشمکش دایم دو نیروی ضدین یعنی سپنتامینو و انگره مینو دانسته و میفرماید: این دو گوهر همزاد و همراه در عین حال که با هم مخالف و در ستیزند لازم و ملزوم یکدیگر نیز میباشند. وجود این دو گوهر با هم آفرینشی و هستی را پدید می آورند. مثلا نیروی مثبت و منفی در عین مخالف بودن با یکدیگر موجب بوجود آمدن برق می گردند.

نیروی جاذبه و دافعه موجب ثابت ماندن کرات آسمانی درجای خود میباشد. نیک و بد و زشت و زیبا بستگی به طرز اندیشه ما دارند. آنچه به سود ما است نیک و آنچه به زیان ما باشد آن را بد و نازیبا می شماریم.

بنا به فرموده اشوزرتشت آنچه در این جهان وجود دارد از آفرینش خداوند یکتا میباشد و در ذات خود نیکوست و به منظور خاصی آفریده شده اند مثلا تریاک ماده ایست هم شفابخش و مسکن و هم کشنده و مرگ آور، مقدار کم آن برای درمان دردها و تسکین دهنده آلام بسیار نافع و نیکوست ولی اگر به مقدار زیاد بکار برده شود سبب از کار افتادن نیروهای جسمی و عقلی و روحی و بلاخره موجب مرگ و نیستی خواهد گردید. به عبارت دیگر نیک و بد زشت و زیبا از زمانی بوجود می آیند که بشر پا به عرصه وجود می گذارد و نیروی تشخیص و تمیز او به کار می افتد و به طوری که در بند سوم از هات 30 یسنا آمده است: آن دو گوهر همزاد در آغاز در عالم تصور پدیدار می گردند که یکی نیکی است و دیگری بدی در اندیشه و گفتار و کردار. چنانچه از مفاد بند بالا روشن می گردد دو گوهر سپنتا و انگره دو مینو و دو گوهر همزادی هستند که در برابر هم قرار گرفته اند و در عالم اندیشه و منش می باشد که یکی گوهر پاک یا اندیشه فزاینده و سازنده است و دیگری گوهر ناپاک یا اندیشه ویرانگر و تباه کننده.

انگره مینو که بعدها در زمان ساسانیان به صورت اهریمن تغییر شکل یافته است نمی تواند خالق شر باشد و در برابر اهورامزدا، هستی بخش دانای بزرگ و سرچشمه نیکیها قرار گیرد. اهریمن در نهاد بشر وجود دارد و بستگی به اندیشه ویرانگر شیطان صقتان و ددمنشان داشته و به هیچ وجه وجود خارجی ندارد.

به عبارت دیگر می توان سپنتامینو و انگره مینو را به فرشته خویی و اهرمن صفتی تعبیر کرد که هردو در خوی و خصلت و اندیشه و نهاد انسان قرار دارند و ازو جدا نیستند منتها بنا به آخر بند 3 همین یسنا دانایان و فرزانگان راه نیک و درست را برمی گزینند ولی نابخردان چنین نخواهند کرد وبه بیراه خواهند رفت "شخص نادان و کوردل گرفتار هوای نفس و کج خیالی خود شده و به راه خطا خواهد رفت و در نتیجه کارهای ناشایست و غیرانسانی ازو سر خواهد زد و رفته رفته ددمنشی و اهریمن صفتی در او ظهور و بروز خواهد نمود و تجسمی خواهد بود از اهریمن انسان نما ولی شخص فرزانه و دانشمند راه نیک اختیار خواهد کرد و بر هوسهای نفسانی خویش مهار خواهد زد و با کارهای انسانی و شایسته خود فرشته ای خواهد شد به صورت انسان."



در اوستا اهریمن همان شیطانست که در برابر سپنتامن قرار دارد نه در برابر اهورامزدا:

بزرگترین عفریتی که حکومت سپنتامینو یا روح مقدس را درین جهان به آشوب کشیده وبر علیه آفرینشهای نیک اهورایی برخاسته و به ایجاد دشمنی و مرگ و درد می کوشد در اوستا انگره مینو (اهریمن) یا روح خبیث خوانده شده است. وجود انگره مینو از سپنتامینو جدا نیست و همانند سپنتامینو ازلی و همزادست ولی ابدی نیست.

در یسنای 30 بند 4 آمده: "هنگامی که این دو گوهر همزاد به هم رسیدند هستی و نیستی و حرکت و سکون پدیدار گردید و تا هستی برقرار است بدترین زشتی و مرگ بهره پیروان بدی و بهترین هستی و نیکی پاداش پیروان خوبی است."

در یسنای 45 بند 2 اشوزرتشت می فرماید: من میخواهم سخن بگویم از آن دو گوهری که در آغاز زندگی با هم بوده اند و سپنتامینو گوهر مقدس به انگره مینو گوهر خبیث گفت که اندیشه و گفتار و کردار و آموزش و خرد و آرزو و روح و روان ما هرگز یگانه و یکسان نخواهد بود.

در یسنای 30 بند 6 آمده هنگامی که دیوها با انگره مینو به مشورت پرداختند او را به سروری خود برگزیدند و رهبری اورا پذیرفتند.

در یسنای 44 بند 12 – مرد زشت کار و دروغگو نه تنها شبیه اهریمن بلکه خود اهریمن و دشمن سپنتا مینوست. واژه انگره تنها به معنی بد و ناپاک نبوده بلکه منظور همه گونه بدیها و زشتیهاست (یسنای 43-15).

در اوستا چه بسا مواردی یافت میشود که نام انگره مینو در میان نیست ولی شرکا و یاران او چون دیوان و دروجان فرمان و دستور سرور خود را در فریب و گمراهی مردم انجام میدهند و مانند او دشمن سرسخت بشریت اند و باید مانند طاعون از آنها فرار کرد. خوشبخت کسی است که موفق به مهار کردن هوای نفسانی یا شیطان عقلی و روحی خود شده و زنجیزهای سخت و سنگینی که به دست و پای روح و روان او بسته اند پاره کند. وای به حال کسی که در اثر نادانی به انگره مینو پناه جسته و بند و زنجیرهای اورا به خود بپذیرد. چنین کسی دشمن نیکی بوده و بهره نهایی او جز شکنجه جسمی و مرگ روحی چیز دیگری نخواهد بود.

در یسنای 29 بند 5 اشوزرتشت دستها را بسوی اهورا بلند کرده میفرماید: ای اهورامزدا روا مدار نیکوکاران دچار زوال شوند و به پارسایان و کارگران و زحمت کشان درست کار از سوی بدخواهان رنج و آسیب رسد یا برآنها غالب گردند.

در یسنای 26 بند 10 اشوزرتشت می فرماید: ای اهورامزدا به جهانیان تاب و توانایی بخش واز راستی و پاک منشی اقتداری برانگیز که از نیروی آن صلح و آسایش برقرار گردد. آری ای مزدا من دریافتم که تو خود آن را توانی برانگیخت.

یسنای 30 بند 9 – ما خواستاریم مانند کسانی بسر بریم که مردم را بسوی راستی رهنمایند. بشود که مزدا و فرشتگانش بسوی ما آیند و به ما راستی و یاری خویش بخشند تا اندیشه ما به آنجایی که سرچشمه داناییست پی برد.

یسنای 30 بند 10- پس از آن به خوشی انگره مینو (جهان دروغ) آسیب فرا رسد و پاداش موعود در سرای فرخنده مزدا و وهومن (سپنتامینو) به کسانی بخشیده شود که نام نیکی از خود به یادگار گذاشتند.

بند 11- ای مردم اگر از قانون ازلی که مزدا برقرار داشته آگاه می شدید و از خوشی و پاداش نیک راستی پرستان و رنج و پادافراه دروغ پرستان درین جهان و سرای دیگر باخبر می شدید آنگاه کاری می کردید که همیشه روزگارتان به خوشی بگذرد.



 

 

لینک نوشته

دوازدهمین کنفرانس فرهنگ ایران
امروز شنبه یکم بهمن 1390 خورشیدی برابر با روز امرداد (بی مرگی و جاودانی) از ماه وهومن سال 3749 دینی زرتشتیان
دوازدهمین کنفرانس فرهنگ ایران  

بازتاب پیام زرتشت در جهان امروز و سهم زرتشتیان در پیشرفت                  دوازدهمین کنفرانس فرهنگ ایران زیر نظر مرکز زرتشتیان کالیفرنیا  

     دوازدهمین کنفرانس فرهنگ ایران زیر نظر مرکز زرتشتیان کالیفرنیا روز شنبه ۲۱ ژانویه  (1 بهمن 90 ) در سالن مروارید این  مرکز برگزار خواهد شد.

کمیته برنامه‌ریزی کنفرانس ها مرکز زرتشتیان کالیفرنیا  با اعلام این خبر افزود فرنام این کنفرانس :"بازتاب پیام زرتشت در جهان امروز و سهم زرتشتیان در پیشرفت آمریکا در سده ۲۱"میباشد.

 سخنرانان دکتر کورش امیر جاهد، پروفسور تورج دریائی و جوانانمان رویا بهمردیان از اورنج کانتی آرین بانکی‌ از سن دیگو و نیما پتل از لوس انجلس میباشند.

 از ۲ نفر از خدمتگزاران جامعه در برنامه ویژه از سو‌ی مرکز زرتشتیان قدردانی و سپاس گذاری خواهد شد.

  برنامه‌های شاد و موسیقی و رقص در بین سخنرانیها خواهد بود. نهار برای خرید موجود می‌باشد و همانند ۱۱ کنفرانس گذشته بر پایه ارزشهای اخلاقی‌ زرتشتیان شرکت برای همگان آزاد و رایگان است.  و درب سالن از ساعت ۹ بامداد باز خواهد بود.

لینک نوشته

جهانی اندیشیدن اشوزرتشت
امروز شنبه یکم بهمن 1390 خورشیدی برابر با روز امرداد (بی مرگی و جاودانی) از ماه وهومن سال 3749 دینی زرتشتیان

اشوزرتشت ابرمردی که پیامش همه‌ی مرزهای زمانی و مکانی را در می نوردد        اشو زرتشت ابرمردی که پیامش همه‌ی مرزهای زمانی و مکانی را در می نوردد 

   جمشید انوشیروانی - کشور ایران، تاریخ بسیار درخشانی دارد که هویت ملی نیرومندی به آن داده است. یکی از ستارگان درخشانی که همواره مسیر حرکت این کشور را روشن ساخته است، اشوزرتشت، پیامبر بزرگ ایران زمین است.

شماری از ایران‌شناسان بزرگ، «اشو زرتشت» را به معنای «ستاره زرین» دانسته‌اند، و «موبد آذرگشسب»، «زرتشت» را به مفهوم کسی که چهره‌اش از نور خداوندی می‌درخشد، آورده است.

 اینها نویددهنده پیدایش ابرمردی است که پیام نافذ و یکتاپرستی‌اش همه‌ی مرزهای زمانی و مکانی را درنوردیده و صدای پرطنین حق‌پرستی‌اش، سده‌ها را پشت‌سر گذاشته است.

 

پیام اشوزرتشت راستی، درستی، مهر، کار، تلاش، آزادی و اختیار است. اشوزرتشت سرنوشت انسان را از کف اختیار کاهنان و سردمداران دنیوی بدرآورد و در دست‌های پرتوان و سازنده‌ی انسان‌های راست‌پندار و درست‌کردار که جز در برابر خداوند سر فرود نیاوردند، قرار داد.

 

یکی از ویژگی‌های بی‌همتای اشوزرتشت، جهانی اندیشیدن اوست. خدای او که اهورامزدا نام دارد، خدایی است یگانه و متعلق به همه قوم‌ها و نژادها، آفریننده‌ی همه‌ی جهان و جهانیان است و همه خدایان پنداری را رد می‌کند.

 

اما پرسش اینجاست که اشوزرتشت کیست؟

اشوزرتشت می‌فرماید: «ای مزدا همان که تو را با دیده دل نگریستم، با نیروی اندیشه خود دریافتم که تویی سرآغاز و تویی سرانجام … و آن گاه تو را به خوبی شناختم ای اهورامزدا که: وهومن (اندیشه نیک) به سوی من آمد و از من پرسید، تو کیستی؟ من به او گفتم که منم زرتشت و تا آنجا که در توان دارم دشمن دروغ و نگهبان نیروی راستی خواهم بود.»

خداوند از دیدگاه اشوزرتشت، آفریننده‌ی همه چیز است، هم مادی و هم مینوی و او آفریننده‌ی انسان با اراده و آزاد نیز می‌باشد.

 

بنابراین اشوزرتشت هر مرد و زنی را آزاد و صاحب اختیار می‌داند که بین نیروی نیک(خیر) و نیروی بد(شر) یکی را برگزیند. البته سفارش می‌کند که دانا، سپنتامینو(نیروی نیک) را برمی‌گزیند تا به پاداش اهورامزدا که بهشت یا سرای نیک است برسد.

 

اشوزرتشت و ایران

 

روشن‌ است که همه ایرانیان و پژوهندگان بر تاثیر اشوزرتشت بر کشور ما آگاهند. به‌ویژه در زمان هخامنشیان این تاثیر بسیار آشکار و روشن است که چگونه پادشاهانی با اندیشه، گفتار و کردار نیک چون کوروش و داریوش بزرگ به وجود آمدند. سرداران آزادی و دیندارانی بزرگ، که اینک بشریت به آن‌ها افتخار می‌کند. کوروش به بابل و یهودیان آزادی می‌دهد و حقوق بشر را به جهان ارمغان می‌کند و داریوش می‌فرماید: «خدای بزرگ است اهورا مزدا که زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که شادی را برای مردمان آفرید» و می‌افزاید: «همه‌ی کردار و پیروزی‌های من مرهون یاری اهورا مزدا است» و می‌افزاید:

 

«اهورا مزدا این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و دروغ دور نگهدارد.»

جهانی اندیشیدن اشوزرتشت   پست الكترونيكي
لینک نوشته

آشنایی با آیین «آتش بزرگ کردن»

گزارش تصویری

آشنایی با آیین «آتش بزرگ کردن»

   

آتش بزرگ کردن یکی از سنتهایی است که زرتشتیان بعد از درگذشت فردی آن را برگزار می کنند، سنتی که امروز نمی توان آن را همچون گذشته برگزار نمود، اما همچنان شاهد اجرای آن هستیم.

در ادامه مطلب می توانید تصاویر و توضیحاتی از این مراسم را ببینید:

آتش آتشکده ها، برگرفته از آتش 16 صنوف مختلف است، همچون آتش نانوایی، آهنگری، مسگری و...که براي همازوری و بعد از برگزاری مراسم پالايش طولاني تقريبا يكساله همراه با  اوستاخوانی توسط موبدان در آتشکده ها تخت نشین می شده است.

آیین آتش بزرگ کردن در واقع يادآور همازوری مردم در پيشه هاي مختلف از كارگري تا پادشاهي و نيز يادآور توجه به اشا اين هنجار هستي توسط نماينده گيتيايي اش آتش است كه محور يادكرد، راستي و درستي و نظم اهورايي (اشا) قرار مي گيرد.

بدین ترتیب که در زمان برگزاری این مراسم، گُلي از آتشِ آتشهای پيشه ها و مشاغل که همچنان از آتش استفاده می کرده اند را جمع آوري کرده و آن را با نیایش و به ويژه آتش نيايش يکی کرده، و گُلي از آن را با همازوري بهدينان و نيايش همگاني به آتش آتشكده مي افزودند. البته در طول زمان از یک سو تعداد اين آتشها کاهش یافته بطور نمونه در نانوایی ها از آتش گازی استفاده می کنند یا برخی از صنوف به طور کلی اكنون آتشي در اختيار ندارند و از سوی دیگر حضور زرتشتیان در آن صنوف کاهش  یافته  با برگزاری این مراسم در سده هاي اخير با يادآوري اينكه آتش نماد گيتيايي اشا بوده و راستي و درستي اساس پيشرفت است و نيز توجه به اينكه وجود آتش پايه صنعت و تمدن است به نوعی از فراموشگري اين نكات و غفلت از پاسداشت آتش كه  نماد همازوري پيشه هاست، برگزار مي شده است.

تا اینکه در چند سال گذشته دیگر صنفی نماند که بتوان از آن آتش گرفت و در نتیجه امروزه این مراسم به شیوه ی دیگری برگزار می شود، امروزه در کنار مجمر آتش آتشکده، سه یا 6 خشت یا آجر با کمی فاصله نسبت به هم قرار می دهند، بر روی هر کدام از خشتها مقداری ساقه گندم قرار می دهند و دسته ای از ساقه های گندم را نیز موبد در دست می گیرد، و بدین ترتیب اوستاخوانی آغاز می شود، با روشن شدن ساقه ها توسط موبدی دیگر، موبد اولی دسته های گندم را به روی اولین دسته ساقه ها که بیشترین فاصله را از مجمر دارد قرار می دهد و آنرا روشن می کند سپس با استفاده از آتش اولین جایگاه، ساقه های جایگاه دومی روشن می شود تا اینکه بالاخره با روشن شدن ساقه های جایگاه آخر، موبد برخی از ساقه های روشن را به داخل مجمر آتش می گذارد.

این مراسم معمولا همانطور که آمد بعد از درگذشت یک فرد برگزار می شود تا کرفه آن به فرد درگذشته برسد.

در ادامه مطلب تصاویری از این آیین را ببینید:
آیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردن

آیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردن

آیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردن???? ??? ???? ????آیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردنآیین آتش بزرگ کردن

لینک نوشته

آئين زرتشت
آئين زرتشت 

آئيني با اصول ساده ولي پر بار

بر اساس دانش و آگاهي 

براي هر زمان  و مكان


به مناسبت سالمرگ پيام آور کردار نيک، پندار نيک و گفتار نيک

زردشت کشته شد اما انديشه‌هايش در جهان ماندگارند

ميراث خبر، گروه فرهنگ، آرزو رسولي _ امروز پنجم دي ماه برابر با يازده دي در تقويم زردشتيان،‌ روز درگذشت اَشو زردشت، پيامبر ايراني، گفته شده است. طبق تقويم رسمي اواخر دوره ساساني، زردشت در روز خور (روز يازدهم) از ماه دي در سن 77 سالگي به دست «بَرادَريش» يا «تورِ بَرادَر وُريش» كشته شد. در اوايل دوره ساساني، سالگرد درگذشت زردشت را در روز يازدهم ارديبهشت مي‌گرفتند ولي در اواخر اين دوره با تغييراتي كه رسما در تقويم داده شد، آذر را آغاز بهار قرار دادند و سالگرد درگذشت زردشت به يازدهم دي ماه منتقل شد. اما مراسم ديني سالگرد درگذشت زردشت و آيين يزش مربوطه در هر دو زمان براساس تقويم رسمي و عرفي برگزار مي‌شد.
زندگي راستين اين پيامبر در هاله‌اي از اسطوره فرو رفته است و در متون ديني به جا مانده زندگينامه او منظم و پيوسته ارايه نمي‌شود.
آنچه از زردشت مي‌دانيم، براساس مطالبي است كه در مورد او در منابع پهلوي و عربي يا يوناني گفته شده است. با تكيه بر اين منابع و نيز براساس معيارهاي زباني و قراين تاريخي پژوهندگان كوشيده‌اند زمان و خاستگاه زردشت را مشخص كنند. در مورد زمان زندگي زردشت نظرات گوناگوني ارايه شده و از سده هجدهم پيش از ميلاد تا سده ششم پيش از ميلاد را در بر مي‌گيرد.
آخرين و علمي‌ترين آنها زمان زندگي زردشت را براساس مجموع نظريات پيشين و نيز قراين زباني و تاريخي، زماني ميان 1380 تا 1000 قبل از میلاد مي‌داند.
اما در مورد خاستگاه زردشت تا مدت‌ها دانشمندان در اشتباه بودند و آذربايجان را سرزمين او مي‌دانستند. اين اشتباه از آنجا ناشي شد كه مغان مادي متولي دين زردشت گشتند و وقتي در دوره ساساني اعتبار يافتند، همه مكان‌هاي شرقي را با مكان‌هايي در غرب ايران مطابقت دادند تا زردشت را برخواسته از سرزمين خود جلوه دهند. سرانجام دانشمندان توانستند براساس معيارهاي زباني و جغرافيايي و منابع تاريخي زيستگاه زردشت را در سرزميني در شمال شرقي ايران قديم و به احتمال زياد خوارزم تعيين كنند.
البته به عقيده هنريك ساموئل نيبرگ، ايران‌شناس سوئدي، «مساله تعيين تاريخ زردشت يكسره غير لازم و بي‌فايده است.» آنچه مهم است اين است كه زردشت هر چه بود، به هر حال بنيانگذار يكي از بزرگ‌ترين دين‌هاي جهان بود. ملتي بزرگ او را پيامبر خود مي‌دانست و حرمتش مي‌نهاد. قرن‌ها پس از آن كه ايرانيان كوروش و داريوش و خدم و حشمشان را فراموش كردند، براي زردشت همچنان مقامي آسماني و الهي قايل بودند.
او در گاهان كه سروده خود اوست، جز از خداي يگانه نام نمي‌برد. از اين رو، او را پيامبر يكتاپرستي خوانده‌اند كه كهن‌‌ترين آيين يكتاپرستي را در ايران زمين پديد آورد. آموزه‌هاي زردشت بر دو پايه استوار است: راستي و روشني. دو ارزشي كه همواره ايرانيان را با آنها مي‌شناختند تا جايي كه حتي دشمنان ايران هم به آن معترف بودند.
به گفته نيچه، فيلسوف بزرگ آلماني و نويسنده كتاب «چنين گفت زردشت»، زردشت نخستين كسي بود كه پيكار خوبي و بدي را به حركت در آورنده جهان ديد. در چشم نيچه، زردشت پهلوان انديشه است.
آنتونيو پاليارو، خاورشناس ايتاليايي، در مورد دين زردشت مي‌گويد: «در اين دين، بيان جديدي از انسانيت وجود داشت كه رفتار هخامنشيان ملهم از آن بود: مفاهيم يكتاپرستانه و بنيان عميقا اخلاقي آموزه خير و شر. بي‌گمان، دين هخامنشيان بازتاب بي‌پيرايه و اصيل روح اوليه دين زردشت بود و هيچ اشتراكي با تعاليم زردشتي دگرگون شده نداشت.»
در تعاليم زردشت به هيچ نظام متعصبانه و تعهد جزمي برنمي‌خوريم. او اخلاق را بالاتر از مناسك مذهبي مي‌دانست و پيوسته مدافع حقوق دهقانان زحمتكش بود.

زردشت جهانی است

درست است كه زردشت پيامبر زردشتيان است اما چهره‌اي است جهاني. انديشه‌هاي او تاثيرات شگرفي در خارج از مرزهاي ايران به جا گذاشته است. فيثاغورس، فيلسوف يوناني، برترين آيين‌ها را آيين زردشت دانسته است. جهان‌بيني افلاطون و نظريه مُثُل‌هاي او را نيز بازتابي از آموزه‌هاي زردشت و از اعتقاد به فروهر در جهان‌بيني باستاني ايران مي‌دانستند.
اودوكسوس، فيلسوف و اخترشناس يوناني مي‌نويسد: «گرامي‌ترين چهره نزد افلاطون زردشت بود. او همواره شاگردان خود را اندرز مي‌گفت كه با انديشه‌هاي زردشت آشنايي بجويند و در آنها نيك بينديشند. پاره‌اي از سخنان او را با خط خوش بنويسند و از ديوارهاي آموزشگاه او كه آكادمي نام داشت، بياويزند.»
آموزه‌هاي زردشت شايد سير طبيعي باورهاي يهودي را دگرگون كرده بود: ثنويت كيهاني خوبي و بدي؛ سپاه ديوان و سپاه ايزدان هر يك به رهبري سركرده خود كه بر سر فرمانروايي بر جهان با هم در كشمكش‌اند؛ انتظار روزداوري؛ ويژگي‌هايي كه در دين يهود پيش از خروج بني‌اسرائيل از مصر اصلا وجود نداشته و مشخصه دين ايراني مطمئنا متعلق به پيش از قرن ششم قبل از ميلاد است. به هر حال، در مطالعه منشا دين مسيحي روايت عنصر ايراني را ناديده گرفت.

راه زردشت

راهي كه زردشت در رسيدن انسان به جاودانگي و رستگاري تبليغ مي‌كند، پيوستن در انديشه و گفتار و كردار به نظام راست و درست است (انديشه نيك، گفتار نيك، كردار نيك).
آموزه‌هاي زردشت از دير زمان و دور جاي در تاريخ آغاز مي‌شود و تا به روزگار ما مي‌پايد. جماعت زردشتي، با جود تحولاتي كه در عصر هخامنشيان يافت، تا به امروز، يعني حدود سي قرن، به تعاليم اساسي پيامبر خود، آن چنان كه در سروده‌هاي او (گاهان) ديده مي‌شود، وفادار ماند.
بي‌گمان اين امر مرهون نه تنها قدرت و انسجام اين تعاليم بلكه همچنين اين واقعيت است كه زردشت خود دينْ مرد بود و براي پيروانش احكامي آورد ساده، اثرگذار و مكررّ. «سپاس از خداوند پيروزگر / كه دارم ز زردشت و از دين خبر» (زرتشت بهرام پژدو، قرن هفتم هجري)
پروفسور مري بويس می نویسد: «ماهيت اين تعاليم مثبت و سرشار از اميد چنان بود كه به محقّرترين اعمال زندگي روزمره هدف و معنايي كيهاني بخشيد. دين زردشتي ديني است كه خواستار بقاي تام و تمام است و اين چنين ماندگار شده و توانسته است به همان صورت اصلي از نسلي به نسل ديگر منتقل شود. اين دين نشان داده كه مي‌تواند نه تنها بدون پشتيباني قدرت دنيوي،‌ بلكه به رغم خصومت و پيگردهايي كه در چند كشور و چند دوره از عمر طولاني خود آماج آنها بوده، به حيات خويش ادامه دهد.»
زردشت مردي است كه باورهاي او مرز نمي‌شناسد. او پيامبر انديشه، روشن‌رايي و فرهنگ است براي هر كس در هر زمان و در هر جا.
«به خلق جهان بازگو اين پيام / از اول و آخر همه را تمام» (زردشت بهرام پژدو). خاقاني شرواني مي‌گويد: «مرا همت چو خورشيد است شاهنشاه زند اُستا / كه چَرخَش زير ران است و سر عيسي است بر رانش.»
بيهوده نيست كه اين سخنور بزرگ خورشيد، سرور و سالار ستارگان را شاهنشاه زند اُستا مي‌خواند. خاقاني نيز زند اُستا را نامه روشني مي‌داند و ايران همواره سرزمين سپند و روشني بوده است.

منابع:
_ آموزگار، ژاله و احمد تفضلي؛ اسطوره زندگي زردشت؛ چاپ سوم؛ تهران: نشر چشمه / نشر آويشن؛ 1375.
_ دوشِن گيمَن، ژاك؛ آراء گوناگون درباره زردشت؛ ترجمه آرزو رسولي؛ نامه فرهنگستان؛ ضميمه شماره 16، تير 1383.
_ زردشت بهرام پژدو؛ زراتشت نامه؛ به كوشش محمد دبير سياقي؛ تهران: طَهوري، 1338.
_ كزازي، ميرجلال‌الدين؛ چهره زردشت در خارج از مرزهاي ايران؛ سخنراني در مراسم بزرگداشت سه هزارمين سال فرهنگ زردشتي؛ دانشگاه تهران، زمستان 1382.
_ هنينگ، والتر برونو؛ زرتشت، سياستمدار يا جادوگر!؛ ترجمه كامران فاني؛ چاپ سوم؛ تهران: كتاب پرواز، 1379.

-------------------------------------

تأثير شگرف و بی مانند زرتشت در فرهنگ هند

• موضوع تأثير عميق فرهنگی زرتشت در فرهنگ هندوستان وقتی به درستی معلوم می گردد که در می يابيم پيامبر بزرگ فرقهً بزرگ جين هندوان يعنی مهاويرا (بزرگ دانا) نيز همان زرتشت است. از سوی ديگر در کنار اينها قهرمانان رزمنامه معروف هندوان يعنی مهابهاراته (راهزن بزرگ) همان خاندان کيانی (مادي) و نوذری (هخامنشي) هستند که در بين آنها زرتشت تحت نام زريتراشترا (شهريار زرين) عضو و فرمانروای مشترک هردو اين خاندان به شمار آمده است.


  

نگارنده قبلاٌ در مقالهً زرتشت ، پيامبر عدالت اجتماعی جهانشمول از يکی بودن بودا و زرتشت به طور مفّصل سخن گفته است که آن را بعداٌ ضميمهً اين مقاله خواهم کرد. اما موضوع تأثير عميق فرهنگی زرتشت در فرهنگ هندوستان وقتی به درستی معلوم می گردد که در می يابيم پيامبر بزرگ فرقهً بزرگ جين هندوان يعنی مهاويرا (بزرگ دانا) نيز همان زرتشت است. از سوی ديگر در کنار اينها قهرمانان رزمنامه معروف هندوان يعنی مهابهاراته (راهزن بزرگ) همان خاندان کيانی (مادي) و نوذری (هخامنشي) هستند که در بين آنها زرتشت تحت نام زريتراشترا (شهريار زرين) عضو و فرمانروای مشترک هردو اين خاندان به شمار آمده است. لازم به تذکر است که خود نام مهابهاراته (راهزن بزرگ) همان کورش است  که طبق تورات، منابع يونانی و اساطير آذری کوراوغلو و ده ده قورقود گنجهای معروف پادشاهان ماد و ليديه و بابل را ربوده است.

چنانکه اشاره شد در اينجا روی سحن ما با فرقهً دينی  کهن جين (دانايان يا پيروزمندان)هندوان است؛ لذا ابتدا لازم می آيد که در بارهً پيامبر بزرگ آنها يعنی مهاويرا (بزرگ دانا) سخن گفته شود. در کتاب اساطير هند تأليف ورونيکا ايونس، ترجمهً باجلان فرخی در مورد اين مؤسس بزرگ آيين جين می خوانيم : "مهاويرا معاصر بودا و او نيز از طبقهً کشتريه (جنگجويان) بود (عجيب است که اين موضوع تا به حال موجب کنجکاوی در يکی بودن اصل آنان نشده است. اين بدان دليل است که ذات اصلی آنان يعنی سپيتاک زرتشت نه در هند بلکه در بلخ که چندان هم از هند دور نبوده حکومت کرده و بر نواحيی از هند نيز تسلط داشته است). پدر و مادر مهاويرا بر خلاف پدر و مادر بودا خود جين (اهورامزدا، برهما) و خدا پارشوا (ائيريامن) را نيايش می کردند.

روشن شدگی مهاويرا همانند روشن شدگی بودا بود، اما پيام آن متفاوت و بر ايستادگی در برابر ديگرکشی تاًکيد داشت. پدر و مادر مهاويرا هم از آغاز دعوت مهاويرا را پذيرفتند. تولد مهاويرا با نشانه هايی عجيب پيشگويی شد: مادر او تريساله  که پری يکَرينی نيزناميده ميشد شانزده چيز را به خواب ديد که همه گويای پسری بود که در آينده به بزرگی دست می يابد. شانزده چيزی که تريساله به خواب ديد فيلی سفيد (حيوان منسوب بودا)؛ ورزاوی سفيد؛ شيری سفيد؛ سری (سعادت) يا لکشمی (آيت)؛ گلهای خوشبوی مندره؛ ماه که جهان را با انوار سيمين خود روشن کرده بود؛ خورشيد رخشان؛ ماهی در حال جستن (نماد شادماني)؛ يک کوزه؛ درياچه ای پر از گلهای نيلوفر آبي؛ اقيانوس شير با کاخی آسماني؛ ظرفی به بلندی کوه مرو پر از گوهرههای گرانبها؛ آتشی که از کرهً قربانی مايه می گرفت؛ سريری از ياقوت و الماس؛ و شهرياری که بر زمين فرمان می راند. پيشگويان رؤيای تريساله را تفسير کردند و گفتند که امپراطوری بزرگ يا تيرتنکره ای که موجودی بر تر از خداست و روزگاری به هيأت آموزگار بر زمين بسر می برد تا روح را با دستيابی به پنج دانش آزادی بخشد، از تريساله تولد می يابد.

چندی چس از رويای تريساله خدايان کودکی نزاده را از بطن ديوننده ( الههً شادي)، يکی از همسران برهما، به بطن تريساله منتقل کردند و به زمان موعود وردمنه  (خوشبختی آور، سود رسان، سوشيانت) تولد يافت. وردمنه کودکی بسير زيبا بود که از نيروی تنی و روانی بسياری بر خوردار بود. به روزگار خردسالی خرطوم فيل مستی را گرفت و بر فيل مست نشست. در موقعيتی ديگر يکی از خدايان شجاعت او را آزمود و او را به هوا بلند کرد و موی خدا را بريد و چندان اورا زد که خود را نجات داد.

وردمنه دو روز و نيم روزه گرفت در زير درخت آشوکه (درخت رنج زدای زرتشتيان) به درون نگری روی آورد و روشن (=بودا) شد. در آن هنگام که وردمنه به درون نگری مشغول بود خدايان بر او گرد آمدند و ناظر تعمق او شدند و هم در آن دم که وردمنه به روشن شدگی دست يافت خدايان اورا از زمين برداشتند و او را در باغی بر تخت روانی بر سرير پنج پله  نشانيدند و مهاويرايش شناختند. پس مهاويرا عريان شد و همهً موی خود را بی آنکه احساس دردی بکند از بيخ بريد و به زندگی صوفيانه روی آورد" می دانيم روايات کما بيش مشابهً اينها در باره گوتمه بودا يا همان گئوماته زرتشت نيز ذکر شده است. چنانکه اشاره شد جينها پيامبران خود را تيرتنکره (يعنی فرمانروان برتر جهان يا راهنمايان خداگونه) ناميده اند که از اين ميان سه تن  که معروفترين آنها می باشند يعنی ويشابها (دانای خداگونه) نخستين تيرتنکره و پارشوا (مردنيکوی سرزمين پارس) بيستو سومين تيرتنکره و مهاويرا (بزرگ دانا)  بيست و چهارمين تيرتنکره به ترتيب جمشيد (سپيتمه، پدر زرتشت)، کورش (پدر خواندهً برديه زرتشت) و خود زرتشت (همان هوشنگ پيشدادي، بانی اديان کهن) می باشند. از اينجا به وضوح معلوم ميشود که تير تنکره های فرقهً جين همان پرذاتهای اوستا (پيشداديان شاهنامه)  و سوشيانت ها هستند که که دانيم اين نامهای سکايي/ اوستايی به معنی نخستين فرمانروايان قانونگذار و سود رسانها بوده و هردو گروه به خانواده زرتشت منسوب می باشند.

در مورد مطابقت تيرتنکره های جين ها با سوشيانتهای زرتشتی گفتنی است که نام دوتن از آنان به اسامی چندرا پرابه (بسيار درخشان) که هفتمين تيرتنکره بشمارميرود و نمينته (پروراننده نماز) بيست و دومين تيرتنکره به ترتيب با اوخشيت ارته (هوشيدربامی ، يعنی دارای قانون با شکوه و درخشان) و اوخشيت نمه  (پرورانندهً نماز) تطابق دارند. نام سومين سوشيانت يعنی استوت ارته (پيکر و مظهر قانون مقّدس) با خود نام سپنداته زرتشت (زرتشت دارندهً قانون مقّدس) يعنی همان مهاويرای جينها يعنی بيست و چهارمين تيرتنکره  مطابقت می نمايد. در آيين جاين در جوانب اين افراد باز نامهايی ذکر گرديده اند که متعلق به خود زرتشت می باشند.

از آن جمله پسر دوم ريشابها (سپيتمه، جمشيد) که با نامهای گوتمه شوارا ( سرود دان مقدس) و بهوبالی  (در کنار زندگی کننده) آمده است.در مورد وی گفته شده است که وی بعد از درگذشت پدر برای کسب تاج و تخت پدر با برادر بزرگترش که به جانشينی پدر انتخاب شده بود، برخاست ؛ ولی بعد از يک سال مبارزه بر سر تخت و تاج، زمانی که داشت بر برادرش پيروز ميشد ناگهان از عرصهً دنيای مادی و سياست روی برتافت و به يک زندگی سخت فقيرانه و صوفيانه روی آورد که سر انجام بدنش از خزه و خزندگان و حشرات و پرندگان پوشيده شد و تنش لانهً آنها گرديد. برادر فرمانروايش از اين سرنوشت وی آن قدر متأثر شد که يک مجسمه به يادبود وی ساخت که پنجاه کمان بلندی داشت و آن را حتی خدايان و ديوان پرستش و تعظيم نمودند.پيداست که نام گوتمه شوارا (سرود دان مقدس) با گوتمه بودا (سرود دان منور) ياهمان گئوماته زرتشت (سرود دان زرين تن) پيوند می دهد. از سوی ديگر نام ديگر وی يعنی بهوبالی  و نام پدرش ريشابها به وضوح يادآور همان اسطورهً ايرانی و اسلامی بُهلول عاقل ديوانه نما و هارون الرشيد می باشد که از خويشاوندان نزديک ومعاصر همديگر به شمار آمده اند. بی شک اين اسطوره در بازگشت از هند شکل اسلامی به خود گرفته است. از جانب ديگر پيداست در اسطورهً بهوبالی (شخص در کنار زندگی کننده) باشخصيت ايوب تورات و قرآن سروکار پيدا می کنيم که طبق اساطير بدن کرم زده اش را با صبر و شکيبايی بی مانندی که به صبر ايوب (يعنی بر گماشته بر آزمايشهای سخت) مشهور گشته است، به امان حشرات مخلوق خدا رها کرده بوده است که در پس پردهً اين شخصيت اساطيری باز شخص زرتشت نهفته است چه در کهن کتاب فضايل بلخ به صراحت ايوب وزير گشتاسب حاکم بلخ (يعنی شهر محل حکمرانی زرتشت ) به شمار رفته است.

ميدانيم گشتاسب (ويشتاسب) در اصل نام برادر بزرگ سپيتاک زرتشت (برديه، زريادر) بوده که در حکومت عاجل وی شريک بوده است. همانطوريکه آيين جين می گويد مهاويرا (زرتشت، بودا) امربه محدود کردن و لغو مالکيت خصوصی و مالياتها داده بود و اين اساس همان امری است که نقش آسمانی آن در مکاتب جين و بودايی و زرتشتی تعبير به کسب نيروانا (فّر) ازسوی وی گرديده است.

اين موضوع که آيينهای جين و بودايی ميگويند مهاويرا / بودا به نيروانا (فنا فی الله) دست يافت يا همان موضوع دستيابی زرتشت به فره ايزدی همان است که در نزد درويشان رسيدن به مرحله ان الحّق بيان شده است يعنی همان شعاری که گويا منصور حّلاج را بر سر دار فرستاد. گفته شده است کسب نيروانا از سوی مهاويرا در سن هفتاد و دو سالگی وی صورت گرفت و اين همان دورهً چهار ساله ای را نشان می دهد که گئوماته زرتشت (برديه) از سوی برادرخوانده اش کمبوجيه- در غياب سفرجنگی چهارسالهً  او به مصر- به نابت سلطنت وی در ايران هخامنشی برگزيده شده بوده است. و وی در اين عهد اصلاحات عميق اقتصادی و فرهنگی خود را با تقسيم اراضی و بخشش مالياتها و کوتاه نمودن دست کاهنان مردم فريب از اموال مردم انجام داده بود.اين امر که در عهد باستان برای نخستين بار تجربه ميشده است آن زمانی اتفاق افتاده که دنيای کهن ترکيبی از سيستمهای اجتماغی خشن و بيرحم عشيرتي، برده داری و فئودالی را تجربه می نموده است.

از سوی ديگر در کنار اينها درخشش و مقام شامخ نيکان مادری وی يعنی کيانيان (مادها) - که امپراطوری جبّار آشوری را برای هميشه از روی زمين محو کرده بودند- و پدر خوشنام وی جمشيد (سپيتمه، دامادو وليعهد آستياگ) که در شمال غرب فلات ايران حکومت می کرده و همچنين پرتو افشانی قهرمانيهای  پدر خواندهً وی يعنی کورش (سلمان فارسي، سليمان تورات و انجيل و قرآن)- که ضمن ربودن گنجهای پادشاهان، سياستمداری رعوف بوده، وجههً جهانی زرتشت را چند برابر می نموده اند. در مورد معنی لفظی تيرتنکرهً جينها (معلمان و راهنمايان خداگونه) و نخستين تيرتنکره  يعنی ريشابها (دانای خداگونه، جمشيد، سپيتمه) گفتنی است که در شاهنامه  فردوسی اين معنی به صورت ادعای خدايی جمشيد بازگويی شده است:

منی کرد آن شاه يزدان شناس

ز يزدان به پيچيد و شد ناسپاس

 گرانمايگان را ز لشکر به خواند

چه مايه سخن پيش ايشان براند

چنين گفت با سالخورده مهان

که جزخويشتن را ندانم جهان

هنر در جهان از من آمد پديد

چو من نامور تخت شاهی نديد

جهان را به خوبی من آراستم

چنان گشت گيتی که من خواستم

خور و خواب و آرامتان از من است

همان پوشش و کامتان ار من است

بزرگی و ديهيم شاهی مراست

که گويد که جز من کسی پادشاست

به دارو و درمان جهان گشت راست

که بيماری مرگ کس را نکاست

جز از من که برداشت مرگ از کسي

وگر بر زمين شاه باشد بسي

شما را به من هوش و جان در تن است

به من نگرود هر که آهرمن است

گر ايدون که دانيد من کردم اين

مراخواند بايد جهان آفرين

همه موبدان سر فگنده نگون

چرا کس نيارست گفتن نه چون

چو اين کرده شد فر يزدان از اوي

گسست و جهان شد پر از گفتگوي

بسيار قابل توجه است که در اساطير ده ده قورقود آذريها نام پدر عمران (اميران گرجيها، يعنی شاهزادهً بی مرگ، منظور همان گئوماته زرتشت) بگيل (يعنی خداگونه) آمده است. چنانکه گفته شد در اساطير جين علاوه بر نام ريشابها  خود عنوان تيرتنکره نيز مطابق پيشداد و سوشيانت اوستا به معنی فرمانروايان خداگونه و قانونگذار می باشد.

در اينجا گفتنی است به همان تاريخ تولد مهاويرا/ زرتشت يعنی آغاز قرن ششم پيش از ميلاد از تيرتنکره ای به نام ويکراما ارا(عزيز دوستدار شاديها) نامبرده شده است که بی شک اصل وی نيز به زرتشت (آرا، ايرج) برمی گردد. ضمناٌ روز تولد مهاويرا نيز نظير زرتشت ماه مارس است که زرتشتيها آن را با ششم فروردين مطابق دانسته اند. نا گفته نماند شاگرد و مصاحب بزرگ مهاويرا نيز گوتمه (سرود دان) ناميده شده است که بی شک اين نيز در اصل از اسامی و القاب خود وی بوده است. جالب است که نام شهر و ديار مهاويرا  يعنی بيهار (ويهار، معبد) با نام معبد نوبهار بلح به معنی دير نو يکی است، يعنی همانجايی که به زرتشت و بودا تعلق داشته است.

ثانياٌ چنانکه اشاره شد مهاويرا از نظر زمانی دقيقاٌ در همان عصری زيسته که گئوماته زرتشت زيسته است. يعنی حدود سال شش صد پيش از ميلاد تولد يافته وتا اواخر دههً هشتم همين قرن (دقيقاً سال ۵٢٢  پيش از ميلاد) زندگی نموده است. به طوری که يادآورگشتيم داستانهای دوران طفوليت و نوجوانی مهاويرا نيز همانند آنهايی هستند که به زرتشت / بودا نسبت داده شده اند. القاب مهاويرا يعنی جانما (بزرگ دانا) ، کالياناک (شخص نيکوی زمانه، امام زمان) و واردهامان (خوشبختی آور، سودرسان، سوشيانت) و همچنين نام پدر وی سيدهارتا (به هدف رسيده) به نحوی بارز و مشخص به زرتشت و بودا نيز منتسب می باشند. نا گفته نماند نام سوشيانت  (سود رسان، عزرای تورات) در اصل به خود زرتشت تعلق داشته است. 

بنابراين در هند پارسيان سپيتاک زرتشت را تحت همين القاب زرتشت و سوشيانت و مسيحيان و مسلمانان تحت اسامی زکريا (سرود دان)، يافث (بزرگ تن)، يوبال (سرود دان)، ملاکی (پيامبر)، عزرا (سود رسان، مدد رسان)، ايوب (برگماشته بر آزمايشات سخت) و صالح (نيکوکار) و لقمان (دانای درشت اندام) و جينها و بودائيان تحت اسامی مهاويرا (بزرگ دانا)و بودا(منّور) به عنوان پيامبران جداگانه می شناسند و تصور هم نمی کنند که همهً اينها فرد تاريخی واحدی می باشند.

خود ايرانيان نيز نامهای مختلف زرتشت را از هم باز نمی شناسند. نامهای ايرانی وی که در منابع زرتشتی و يونانی و رومی از اين قرار می باشند: سپيتاک (فرد سفيد و نوراني)، سپنداته (مخلوق مفدس)، زريادر( زرير، دارندهً تن زرين)، گئوماته (دانای سرودهای ديني) ، زراتوشترا (دارندهً کالبد زرين)، پاتی زيت (نگهبان سرودهای ديني) اوستانس (دانای اوراد ديني)، سمرديس (به اندازهً سه تن)، تنائوکسار (دارای تن باشکوه) و  برديه که به معنی تنومند است.. اصل زرتشت( به قول خرمدينان شروين يعنی شاهزاده) بنا به گفتهً ابومنصور بغدادی از طرف مادر از پادشاهان کيانی ايران (مادها) و از سوی پدر از ديار زنج (سرزمين قبايل مادر سالاری سرمت يعنی مادرسالار) بوده که اسلاف صربوکرواتها بوه اند، از آنجاييکه در ميان نياکان زرتشت نام دوراسرو (صرب دوردست) ديده ميشود، لذا می توان ادعا نمود که پدر وی در اصل از بوسنيها (يعنی صربهای کناري) بوده است. پس بی جهت نيست که اوستا پدر زرتشت را تحت اسامی سپيتمه (سفيد رخسار)، هوم (دانای نيک) و جمشيد (همزاد درخشان)  زيبا و دارندهً جشمان درخشان معرفی می نمايد. گفتنی است منابع ارمنی پسر و خورشيدچهر (تيگران، آرش) را صراحتاً بور و درشت اندام و زيبا معرفی مينمايند.

معهذا چنانکه گفته شد تنها چهرهً درشت و نورانی زرتشت نبوده که وی را مشهور جهانيان ساخته است، چه در پس پردهً اين چهره زيبا و درشت اندام نخستين تقسيم اراضی کنندهً جهان و بخشندهً خراج و ماليات گزاف ملل تحت سلطه امپراطوری هخامنشی و ممانعت کنندهً تعّدی کاهنان به حقوق مردم و تعاليم اخلاقی و فلسفی والای وی نهفته بوده است.

در رابطه با ارتباط زرتشت با هند گفتنی است  طبق خبر کتسياس طبيب و مورخ دربار پادشاهان ميانی هخامنشی در ميان لشکريان امرايوس پادشاه سکائيان پارسی دربيکی (زرتشت فرمانروای دريها/ تاجيکان) فيلها و سواران هندی وجود داشته اند و اين به وضوح حاکی از آن است که وی شمالغربی هندوستان را تحت نفوذ و سلطهً خويش داشته است نامهای آمرايوس و آمرگوس (بی مرگ) که در تاريخ پرسيکای کتسياس به جای زرتشت می باشند در نزد آذريها و گرجيان با لفظ مشابهه عمران و اميران (يعنی زرتشت شاهزاده) جايگزين شده اند.

به هر حال حماسه آفرينی پادشاهان ماد در نبرد با امپراطوری قدرتمند و ترسناک آشور که ملل همجوار دور و نزديک خود را به صلابه و بردگی ميکشيده ، سرانجام نابودی ابدی آشور توسط آنها و متعاقب آن سياست مسالمت آميز کورش (پدر خواندهً برديه زرتشت) و در پی آنها سياست عدالت اجتماعی گئوماته زرتشت- که هرودوت بدان سبب از محبوبيت بی نظير وی در آسيا سخن گفته است-  و انتساب وی هم به خاندان پادشاهی ماد وهم به پسرخواندگی و دامادی کورش هخامنشی شور و شعف فراوانی را در ميان مردم دنيا  بر انگيخته بوده است که اين وقايع به خصوص در تورات و اوستا و شاهنامه متجلی گشته است از آن جمله در تورات کتاب ناحوم نبی در بارهً ويرانی کامل شهر نينوا پايتخت آشور توسط جد مادری دوم گئوماته زرتشت يعنی کی آخسار (کيخسرو، هووخشتره) شادی و مسّرت خويش را چنين نشان می دهد:" خداوند در مورد تو امر فرموده است که بار ديگر ذريتی به نام تو نخواهد بود و از خانهً تو بتهای تراشيده و اصنام ريخته شده را منقطع خواهم نمود وقبر تو را خواهم ساخت زيرا خوار شده اي. اينک بر کوهها پايهای مبشر که صلح و سلامت را ندا می کنند...." اين وقايع د ر عهدی اتفاق افتاده که دوران شکوفايی کتابت خصوصاٌ کتابت تاريخ و اساطير بوده است. حماسه آفرينی مادها و کورش هخامنشی و گئوماته زرتشت ايران مادی و پارسی آن زمان را به عنوان بزرگترين قدرتمندترين امپراطوری دنيا در مرکز توجه جهانيان قرار داده بوده است.

به همين سبب  است که اساطير ايرانی در هند اساس اساطير حماسی هند و در آذربايجانهای شمال و جنوب ارس اساس اساطيرده ده قورقود و کوراوغلو و در نزد ارامنه پايهً بيشترحماسه های آنان و در يهود اساس بيشتر اساطير توراتی گشته است. به بيان ساده ايرانيان اسطوره آفرينان جهانيان و سازندهً اساس اديان بزرگ جهانی بوده اند. و نيز با توجه به نام نيک زرتشت در غالب اديان بزرگ و کوچک دنيا بايد اعلام کرد که دنيا فقط يک دين بزرگ مشترک دارد و آن همانا دين زرتشتي/ بودايی است که گفتيم پديد آورندهً آن تحت نامهای بودا، مهاويرا، زرتشت، ايوب، ملاکي، زکريا ،عزرا، صالح و لقمان شهرهً جهانيان است.

سر انجام در اين جا همان طوريکه وعده داده شده بود مقالهًً دلايل يکی بودن زرتشت و بودا را- که پيش از موضوع کشف حلقه واسط آنها  يعنی مهاويرا ننظيم شده بود- ضميمهً اين مقاله می نماييم

 

گئوتمه بودا همان گئوماته زرتشت بوده است:

چنان که ديديم بنا به خبر يونانيان باستان از جمله هرودوت و پورفيريوس، گئوماته زرتشت در قرن ششم پيش از ميلاد -  که به قرن تشکيل اديان باستانی معروف است - شهرهً آفاق بوده است. به ويژه مردم آسيا وی را بسيار دوست داشته و او را می پرستيده اند.

بنابراين، در اينجا اين سؤال منطقی پيش می آيد که بپرسيم که مردمان سمت آسيای ميانه و هندوستان و چين وی را تحت چه نام و نشانی می شناخته اند؛ خصوصاٌ با علم بر اين که وی مّدتی در آن سمت و سوی ، در باختر (بلخ) سکونت داشته و در آنجا هم رهبر سياسی و هم رهبر دينی بوده است. همانجا که بعداٌ مرکز اصلی بودائيگری شده بود و معبد معروف نوبهار بلخ در آن قرار گرفته بوده است؛ همان معبد بودايي- زرتشتی که نظامی در اسکندر نامهً خود در مورد آن چنين سروده است:

به بلخ آمد و آذر زردهشت

به طوفان شمشير چون آب کشت

بهار دل افروز در بلخ  بود

کز  و تازه گل را دهن تلخ بود

پری پيکرانی در او چون بهار

 صمنخانه هايی   چو خّرم بهار

شواهد و دلايل لغوی و تاريخی روشنی معلوم می دارند که خود گئوتمه بودای تاريخی کسی جز گئوماته زرتشت نبوده است که بعداٌ آيينهايشان در شرق و غرب فلات ايران به صورت دو مکتب جداگانه ای درآمده و درهر دو حالت آن از فلات ايران به تبعيد رفته و در شکل بودايی آن در شرق آسيا شکوفا شده است.

در ای جا دلايل خود را در باب يکی بودن بودا و زرتشت به اختصار ارائه ميدهيم:

١- بودا به معنی منّور و روشن است و اسم اصلی زرتشت يعنی سپيتاک نيز به معنی سفيد و روشن می باشد. افزون بر اين لقب مهّم ايشان يعنی گئوتمه (داناي"گاتها"، يعنی دانای سرودهای ديني) و گئوماته (دانای سرودهای ديني) يا همان پاتی زيت (نگهبان سرودهای ديني) هم يکسان است. می دانيم که گاتها (گاثاها) از سوی ديگر سرودهای دينی خود زرتشت به شمار می آيند.

٢- نام والدين بودا يعنی سود دهودانا (مخلوق دانا و پاک تن) و مهامايا (دانای بزرگ) به وضوح با اسامی والدين زرتشت يعنی سپيتمه ( دانای سفيد رخسار) و آميتی دا (ماندانا، دانای خانه) مطابقت دارد.

٣- هر دو در قرن ششم پيش از ميلاد در سمت شمال هندوستان و شرق فلات ايران فعاليت روحاني- سياسی داشته ومعبودشان يعنی برهما (خالق دانا) و اهورمزدا (سرور دانا) اسامی يکسانی داشته اند.

۴-  مطابق اخبار منابع بودايی و ايرانی شهر زادگاهی اين هردو رهبردينی در محل تجمع جنگجويان قرار داشته که در نزديکی آن کوه مرتفع و پربرفي(= هيماليا، سهند) واقع شده بود. منظور از هيماليا يعنی کوه پر برف در اينجا همان کوه سهند آذربايجان است.

۵- محّل فعاليت سياسی و فرهنگی گئوتمه بودا با قبيلهً سکيا و شهر کاپيلاويستو (خاک سرخ) پيوسته است؛ متقابلاٌ مطابق منابع کهن يونانی و ايرانی ناحيه ساتراپی گئوماته زرتشت ، سرزمين سکاييان دربيکی (سکاييان برگ هئومه، دريها) و شهر سوروگانه (شبورگان، يعنی جايگاه سرخ رنگ) در نزديکی بلخ(سمت غرب آن)  و خود بلخ (= محل تقسيم آبها) بود ه است.  افزون بر اين می دانيم رودی به نام سرخاب در سمت شرق شهر بلخ جاری است.

۶- محّل مدفن بودا يعنی کوسينا گارا (کوهستان مردم نيک بخت) به وضوح يادآور محّل دخمهً گئوماته زرتشت يعنی سيکايا اواوتي( يعنی آبادی خوشبختي، روستای سکاوند شهرستان نهاوند باختران) در ناحيهً کاسيان باستانی و مادهای سگارتي(سنگ کن) می باشد. قابل تذکر است که نام کاسيان (اسلاف لران) به صورت کوسيان نيز ذکر گرديده است: ترجمهً نام کاسيان در نام لران بختياری و نام شاهنامه ای ارمائيل (يعنی مردم آسوده) برجای مانده است.

۷- فرقهً بودايی ماهايانای ژاپنی ها گئوتمه بودا را نظير گئوماته زرتشت دارای افکار و آمال سوسياليستی معرفی می نمايد. افزون بر اين که اين هردو تعليمات اخلاقی اساسی خود را بر روی سه اصل پندارنيک ، گفتارنيک و کردارنيک بنياد نهاده اند. علاوه براين که هردو مخالف ايجاد معابدخرافه پرستی و مردم فريبی بوده اند. گفتنی است که بودا برای طبقهً برهمنان يک بيگانه محسوب می شد. معهذا گئوماته زرتشت تحت نام گئوتمهً ديگری نزد برهمنان بومی شده است. چون گئوتمه نامی که به عنوان سرايندهً قسمتی از وداها معرفی شده بايد همان گئوماته زرتشت باشد چه عنوان مناسب فرمانروايی خانوادگی وی يعنی راهوگنه (کشندهً راهزن) و همچنين لقبش يعنی انگيراس(فرد باشکوه و تنومند) به وضوح يادآور لقب گئوماته زرتشت بلند قامت يعنی تنائوکسار (يعنی دارای تن بزرگ) است.

سرودهای ودايی وی از جمله درباب آگنی (آذر، ايزد آتش) و برهما ( اهورامزدا، در مقام ايزد دانايی و آتش) می باشد. تحت اين نام و القاب وی در رزمنامهً بزرگ هندوان يعنی مهابهاراته نيز ياد شده است ناگفته نماند گئوتمه بودا در اساطير به هيئت برهمنی جوان به نام َمگه (مغ) پديدار ميشود  که اين به وضوح تعلق وی را به طبقهً روحانيان ماد يعنی مغان آشکار ميگرداند.

٨- سرانجام گفتنی است دوست وخويشاوند و نخستين حّواری بودا يعنی آناندا (ناندا, دانا به طرق مختلف) و زنش يشودهارا (دارندهً پاکي) به ترتيب مطابق با همان مديوماه (دانای شايسته) پسر عم و نخستين مريد زرتشت و هووی (نيک نژاد) زن زرتشت می باشند. در خبرمولوی که زادهً بلخ بود زرتشت - بودا تحت عنوان صوفی فرزانه ای به نام ابراهيم ادهم (يعنی ابراهيم بور) ظاهر گرديده است. ابراهيم خليل(کاووس) درواقع نام جدّ جدّ مادرزرتشت بوده است.

 ۹- نام پسربودا يعنی راهوله (= روی هوره) با نام خورشيدچهر پسر زرتشت مترادف است.

------------------------

زرتشت در اساطير و اعتقادات صوفيان

• در مورد علل محبوبيت  بی نظير جهانی زرتشت در قرون و اعصار متمادی که سرانجام اساطير وی به صوفيان اسلامی رسيده است می توان اشاره کرد: وی نخستين قانونگذار سياسی و روحانی بوده که اقدام به آزادی برده ها و رعايا وتقسيم اراضی بزرگ مالکان نموده است.


 

 

در مورد علل محبوبيت  بی نظير جهانی زرتشت در قرون و اعصار متمادی که سرانجام اساطير وی به صوفيان اسلامی رسيده است می توان به دلايل زير اشاره کرد: وی نخستين قانونگذار سياسی و روحانی بوده که اقدام به آزادی برده ها و رعايا وتقسيم اراضی بزرگ مالکان نموده است. محمد جواد مشکور در کتاب خود خلاصهً اديان در تاريخ دينهای بزرگ در حالی که از صور مختلف نام زرتشت از جمله گئوماته و زمان وی اطلاع دقيقی نداشته در اين باب چنين آورده است: " بر خلاف هخامنشيان ظاهراٌ مادها پيش از ايشان طرفدار دين زرتشت به شمار می رفتند و هنوز دين زرتشت در اين سرزمين ايرانگير نشده بود. از اين جهت در زمان کمبوجيه (۵٢۹- ۵٢٢ ق.م) پسر کورش مغی زردشتی که گئوماته (۵٢٢ ق.م) نام داشت برای ترويج دين زردشتی قيام کرد و بتکده ها را ويران ساخت و به جای آن آتشده بنا کرد و بردگان را آزاد و زمين های بزرگ را بين کشاورزان تقسيم کرد و مورد قبول طبقات مستمند و محروم اجتماع گرديد به طوريکه پس از کشته شدنش به دست داريوش اول همه ايرانيها و مردم آسيا جز پارسيها که خاندان هخامنشی بودند بر مظلوميت و حقانيت او می گريستند. مدت حکومت سرتاسری رسمی او هفت ماه بود." درجای ديگر دراين باب بيشتر توضيح داده است: " هرودوت پدر تاريخ (۴٨٢- ۴٢۴ ق.م)مورخ مشهور يونانی می نويسد که گئوماته در پی بهبود وضع عامهً مردم بوده است. ولی داريوش در سنگ نبشتهً خود در بيستون از روی غرض و دشمنی که با وی داشت، او را به باد ناسزا و دشنام گرفته و منکر همه اصلاحات او شده است. داريوش در آن کتيبه می نويسد: که وی چراگاهها و گله ها و برده ها و خانه هايی را که گئوماته از مردم و لشکريان گرفته بود به ايشان پس داد.بايد دانست که گئوماته اين زمينها را و گله ها وخانه ها را برای خود نگرفته بود، آنها را از توانگران ستانده بود تا بين فقرا و مستمندان تقسيم کند.آزاد کردن بردگان به دست گئوماته نشان می دهد که اصلاحات او جنبه های عميق اجتماعی داشته است. وی اراضی و خانه ها و گله های زايد را از اشراف و بزرگان بگرفت وميان مردم بی زمين و خانه و بی رمه تقسيم کرد. گئوماته می خواست با ضعيف کردن زمينداران بزرگ، طبقهً کشاورزان واقعی را تقويت کند.و پس از اين اصلاحات در ميان عامهً مردم محبوبيت و پيروان بسياری پيدا کرد. بنابراين گئوماته با اين اصلاحات پبشرو مزدک بامدادان بود يعنی بالغ بر هزار سال (يک عهد سوشيانتي) پيش از اين واقعه قيام کرد و برآن شد که اموال مالکان بزرگ و اشراف را بگيرد و بين عامهً مردم تقسيم کند." محمد جواد مشکور در اين مبحث سر انجام به يک معضل عظيم جامعه ايرانی ازآغاز عهد ساسانی به بعد  اشاره نموده و از قول فردوسی می آورد:

چنان دين و دولت به يکديگرند

تو گويی که از بن زيک مادرند

چو دين را بود پادشه پاسبان

تو اين هردو را جز برادر مخوان"

نا گفته نماند نه تنها محمد جواد مشکور به طور کلی تمامی محققين تاريخ ايران باستان تا به حال متوجه يکی بودن گئوماته با گوتمه بودا و مهاويرا و زرتشت سپيتمان نشده اند. از علل مهم ديگر محبوبيت جهانی زرتشت تعلق وی به سه خاندان وجيه المله کيانی (فرمانروايان ماد که ابر قدرت ستمگر آشور را بر انداختند) و پيشدادی (خاندان سپيتمه جم داماد و وليعهد آستياگ که جهانگشای و غارتگر ملل خاورميانه يعنی ماديای اسکيتي= افراسياب را دستگير کرده و تحويل کياخسار فرمانروای ماد داده بودند) و هخامنشی شاخهً کورش که در مقام پدر خواندهً برديه زرتشت بوده و به نوبهً حکومت برده داری و ستمگر بابل را بر انداخته بود. اين محبوبيت با کشته شدن وی به دست داريوش (جاماسب، يعنی مغ کش) ازبين نرفت چه  سر انجام همين داريوش مجبور گرديد که بنا به مصالح سياسی با دختر گئوماته زرتشت به نام پارميس (پر عهدو پيمان) که همان پوروچيستای اوستا (پردانش) است ازدواج نمايد وبا پسر وی به نام تيگران (خورشيد چهر) فرمانروای ارمنستان مصالحه کند. علت سوم محبوبيت زرتشت را بايد در شخصيت علمی و اخلاقی خود اين متفکر بزرگ و درشت اندام و مو بور جستجو کرد چه فيلسوف و عالم يونانی بزرگ معاصرش يعنی فيثاغورث که با وی ملاقات نموده به صراحت به وسعت نظر و دانايی وی صّحه گذاشته است و ديوخری کوستوم از مورخين کهن آسيای صغير  در مورد شخصيت وی به طور خلاصه می گويد :"زرتشت عاشق دانش و عدالت بود"

حال با اين تفاصيل ببينيم که زرتشت در اساطير کهن اسلامی ، خصوصآٌ در اساطير صوفيان اسلامی چگونه نمودار گشته است: نگارنده که در سالهای اخير به تدريج تآثيرات عميق مستقيم و غير مستقيم زرتشت را بر اسلام دريافته تا کنون نزد صوفيان اسلامی به هفت صورت مختلف نامهای وی که هر کدام متعلق به افراد جداگانه ای پنداشته شده اند، برخورد نموده است و اين در حالی است که در اين فهرست نامهای قرانی زرتشت را که مأخوذ از تورات می باشند يعنی ايوب، صالح (سلا، شالح)، هامان (وزير فرعون[ کمبوجيه فاتح مصر]) زکريا ، يحيی و همچنين نامهای ملاکي، يوبال و يافث را که القاب  خاص توراتی برديه زرتشت بوده اند به حساب نياوريم: اين هفت هيئت اسلامی و صوفی نامها و القاب زرتشت از اين قرار می باشند:

١- هُدهُد دربار سليمان (کورش): می دانيم در قرآن هود  (سرود خوان) نامی بر سپيتمه جم و پسرش زرتشت می باشد بنا براين صورت اصلی هدهد بايد هود هود يعنی هود فرزند هود بوده باشد.در قرآن آمده قوم عاد (مردم انجمنی يعنی همان مغان) توسط توفان از پای در آمدند که اشاره به همان موضوع توفان کولاک برف عهد جمشيد دراوستا است و اين هم به نوبهً خود بيانگر سرزمين خاستگاهی سردسيری خانواده جمشيد در اطراف مصب رود ولگا است چه طبق اخبار خرم دينان و زرتشتيان  خاستگاه  سپيتمه جمشيد قبيله مادرسالار سرمتهای آنتايی (بوسنيها) بوده است که تا پيش اوايل قرن سوم پيش از ميلاد در اطراف مصب رود ولگا سکونت داشته اند. خود  قوم سپيتاک زرتشت (صالح قرآن) پسر سپيتمه جم (هود) در قرآن ثمود ( به عبری يعنی معدوم) آمده وگفته شده که آنها توسط صيحهً بلند آسمانی (مِگافوني) از پای در آمدند که در اصل بايد مَگا فونی يونانيها مراد باشد که به معنی کشتار مغان است. طبق اخبار هرودوت و کتسياس و مندرجات تورات مغ کشی درجريان قيام داريوش برعليه گئوماته زرتشت (هامان) صورت گرفته است. اصطلاح صيحهً آسمانی را قرآن را می توان گواه برآن دانست که نام هود به عربی سرود بلند خواننده درک می شده است نه از ريشهً هدايت، چنانکه برخی ها تصور نموده اند.نام قرآنی و انجيلی و توراتی زکريا (سرود دان با حافظه) که

  هم نامی بر سپيتمه جم  و هم نامی بر پسر او سپيتاک زرتشت می باشد گواه  درستی اين نطر است. جالب است که زکريا در مقام پدر زرتشت دراساطير توراتی و قرآنی فرزند برخيا (مرد دوردست يا قربانی شده) ذکر گرديده است که اين يکی خود به جای ويونگهونت اوستا (يعنی درخشان دور دست) و دوراسرو کتب پهلوی (يعنی صرب دوردست، بوسنيايي) می باشد. بدين ترتيب از هُدهُد يعنی هود پسر هود که در اساطير صوفيان به شکل پرنده هُدهُد (طيقوربايزيد تذکرة اوليای عطّار) وزير دربار سليمان (کورش) اراده شده  همان گئوماته زرتشت (برديه پسر خوانده کورش) مراد می باشد. نام هدهد در قرآن ذکر نشده و به جای آن از صالح وايوب و هامان و زکريا و يحيی ياد گرديده است که اساميی بر زرتشت بوده اند.می دانيم که قرآن از شتر مقدس صالح صحبت می دارد که توسط قومش ثمود پی می گردد و باعث برانگيخته شدن خشم خدا بر قوم ثمود ميشود. اين بی ترديد اشاره به خود نام زرتوشترا (زرتشت) می باشد که در زمان ما نيز ايران شناسان آن را دارندهً شتر زرين معنی می نمايند؛ اما در اصل چنانکه از القاب  معروف ديگر وی يعنی زريادر (دارنده تن زرين) و زرير (زئيری وئيری يعنی زرين مو) بر می آيد آن در اصل به معانی دارندهً تن زرين و شهريار زرين بوده است.

٢- آصف بن برخيا (يعنی فرد برگزيده پسر مرد قربانی شده يا دور دست) که وزير سليمان و معاصر گشتاسب و از اوصياء پيغمبران و مشعلداران هدايت به شمار رفته باز منظور زرتشت است. مراد از برخيا يعنی فرد قربانی شده بايد همان سپيتمه جمشيد (زکريای پدر) باشد که کورش (سپيتوره) وی را به قتل رسانده بود که تا اين داماد و وليعهد وارث تاج وتخت آستياگ را از سر راه خويش بر داشته باشد. معهذا کورش در اين راه بنا به مصالح سياسی اقدام تاريخی بی سابقه ای نموده زن سپيتمه يعنی آمی تيدا دختر آستياگ را به دربار آورده و پسران وی سپيتاک زرتشت (برديه) و مگابرن (ويشتاسب کياني، ثری ميثونت اوستا) را به برادر خواندگی و پسر خواندگی خويش قبول نموده و حکومت نواحی دربيکان (دريها) در سمت بلخ و گرگان را به ايشان واگذار نموده بود . ظاهراٌ ازدواج دخترش آتوسا (توپل) با سپتاک زرتشت (برديه) قبل ازاين وقايع صورت گرفته بوده است. واز اين جاست که برديه (تنومند) يا همان گئوماته زرتشت به عنوان پسر واقعی کورش به شمار آمده است.

٣- بلعم (مرد درشت اندام) ابن باعورا(زرين): چنانکه از معانی نامهای وی  و پدرش بر می آيد در اين جا نيز همان  برديه زرتشت (تنومند زرين اندام) و پدرش سپيتمه جم (موبد بزرگ سفيد و روشن) اراده شده اند. می دانيم که در اوستا پدر زرتشت تحت نام جمشيد (موبد درخشان) و هوم زيبا دارندهً چشمان درخشان معرفی شده است و خود زرتشت  در اسامی و اقاب مهمش يعنی برديه، تنائوکسار، زابراتاس، لقمان و نام توراتی يافث به معنی فرد تنومند می باشد. در روايات اسلامی اسطورهً جالبی راجع به وی بيان شده که به سبب مضمون مطالب تاريخی آن ، آن را در اينجا ذکر می کنيم : " بلعم بن باعورا مردی زاهد و پارسا بود که مدت دويست سال خدای را عبادت می کرد و در عهد حضرت موسی زيست. در اثر عبادت کارش به جايی رسيد که چون سر بلند می کرد از صفای باطن تا عرش و کرسی را می ديد و دعای اين مرد مستجاب بود. مردم که از ظهور موسی آگاه شدند. بيمی در دل فراعنه افتاد. پادشاه اردن ارجنابا با اميران خود نزد بلعم بن باعورا آمد گفتند دعا کن خدا شر موسی را از سر ما بر طرف سازد. بلعم گفت وجود پيغمبران لطف است و قدم آن ها مبارک و من هرگز چنين دعايی نکنم از بلعم مأيوس شدند و فکری نمودند مقداری پول و جواهر نزد او بردند و گفتند از شوهر او به خواهد که دعا کند موسی مزاحم کار اين پادشاه در اين سرزمين نگردد. زن قبول کرد نزد شوهر سعی کرد که دعاکند بلعم گفت ای زن در حق پيغمبران دعا نتوان کرد. ناپسند است. زن آستين او بگرفت و سخت تأکيد و اصرار کرد که دعا کند موسی مزاحم اين پادشاه نشود. بلعم که به زن زيبای خود علاقه داشت و از او فرزندانی داشت ناچار قبول کرد به صومعه رفت آن جا رسيد شيری ديد که قصد وی کرد. بر گشت به زن خود گفت ترک اين کارکن، تا دعا نکنم. زن گفت ممکن نيست زيرا قوم موسی مارا هلاک کنند. بلعم گفت هر که به خدا ايمان آورد هلاک نميشود.زن اصرار و او انکار کرد تا کاربه جايی رسيد که گفت يا مرا طلاق بده يا دعا کن بلعم در ماند. برخاست باز رو به صومعه نهاد و آن جا ماری ديد که روی به وی آورد باز گرديد به زن جريان را گفت. تا بار سوم از فشار زن سر به سجده نهاد. گفت ای خدای عالم، موسی و قوم اورا آن جا بدار و شر ايشان را از ما بداردعای او اجابت شد. موسی  و قومش تا چهل روز درتيه بماندند و زندانی شدند. قوم موسی هرچه راه می رفتند شب می ديدند سر جای اول هستند به حضرت موسی شکايت کردند. فرمود مناجات می کنم." در اين جا  موسی (به معنی ايزد عهدو پيمان يا خورشيد گردنده) بايد کمبوجيه فاتح مصر اراده شده باشد که به سوی حبشه لشکر کشيده و سربازانش در آن ديار سرگردان شده اند و هم زمان اين واقعه است که گئوماته زرتشت (برديه)، نائب السلطنهً کمبوجيه در ايران و برادرخوانده اش بر اساس شايعات مرگ کمبوجيه در سوی مصر و حبشه حکومت خويش را بر امپراطوری هخامنشی را رسمی اعلام می دارد و آن را با برنامهً اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و قرهنگی  بی نظير خويش  همراه می سازد و همين اصلاحات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی  عميق وی بوده که اورا در قلب مردم آن عصر و اعصار بعدی جای داده است. در اين اسطوره به خيانت زن وی فايديمه نيز که منجر به قتل او توسط داريوش و شش تن پارسی همدست وی شده، اشاره شده است. احتمال هم وجود دارد منظور از زن محبوب وی آتوسا  دختر کورش باشد که شايع بوده از کمبوجيه سخت رنجيده بود. در اين رابطه نام مصر هم مطرح است که در باب آن گفتنی است: مسلّم به نظر می رسد آن از نام ميثره يعنی ايزد قبيله ای فرمانروايان هيکسوس (حاکمان بيگانه) با پادشاهان شبان که ازاوايل قرن هيجدهم تا اواسط قرن شانزدهم مصر را تصرف کرده بودند بر گرفته شده باشد؛ چه ميتانيانی که در رأس اين اتحاديه که ترکيبی از اقوام ميتاني، هوري، آموری و ماری بوده، قرار داشته اند، از آريائيان ميترا پرست بوده اند و خود نام قوم ايشان از کلمهً اوستايی و سانسکريتی ميثه (موسي، ريشهً نام ميثره) اخذ شده است که به معنی قوم ايزد گردنده عهد و پيمان (خورشيد) بوده است. محبوبيت اين خدای آريائيان ميتانی در مصر به گونه ای بوده که خود مصريها نيز بعد از ورود هيکسوسها به مصر به پرستش اين خدا پرداخته و نامهای خويش را بدان مسما ساخته اند، از جمله اهموسه (برادر موسه) که هيکسوسهای تحت رهبری کاموسه (روح موسه، موسی تاريخی تورات) را به سوی فلسطين پس رانده است. اين همان واقعه ای است که دذر تورات به خروج يهوديان(در اصل هيکسوسها)  از مصر تعبير شده است. داريوش نام مصر مودرايا آورده که می توان آن را به پارسی سرزمين دريای روان (رود نيل) معنی نمود.

۴- بهلول عاقل ديوانه نما که در اساطير شيعيان  با هارون الرشيد و جعفر صادق مربوط گرديده، در اصل يک نام زرتشت/ بودا/ مهاويرا در نزد فرقهً جين هندوها بوده است. که در اصل اين نام به صورت بهوبالی يعنی در کنار زندگی کننده بوده است. به نظر می رسد اين نام در واقع اشاره به سرزمين دور دست مکان فرمانروايی وی در بلخ بوده که نسبت به سرزمين زادگاهيش ماد کوچک (آذربايجان) و همچنين ماد بزرگ و پارس دور افتاده بوده است. جالب است که فرقهً جين تحت نام مهاويرا آن آموزش گئوماته زرتشت را که معابد را محل مردم فريبی می دانسته و وجود آنهارا نمی پسنديده، فراموش نکرده اند و از خود هيچگونه معبدی ندارند. نام هارون الرشيد دراسطورهً اسلامی بهلول جايگزين نام پدر بهوبالی يعنی ريشابها (موبد درخشان) نخستين تيرتنکره يعنی نخستين معلم وقانونگذار به شمار رفته است. و اين همان است که نزد ايرانيان بيشتر تحت نام جمشيد يعنی موبد درخشان آمده و از شمار پادشاهان پيشدادی يعنی نخستين قانونکذاران به شمار آمده است. از اينجا معلوم ميشود در واقع نخستين پادشاه پيشدادی همان سپيتمه جمشيد بوده است و هوشنگ (هوشيار) دومين پادشاه پيشدادی است و از وی خود همان گئوماته زرتشت مراد بوده است. و از سومين آنان يعنی تهمورث يا تخموروپهً اوستا (پهلوان ببر و پلنگ مانند) همان تيگران (به معنی پلنگ درنده يا تير انداز) يا همان آرش کمانگير (در واقع يعنی تير اندازسرزمين عقاب[ارمنستان]) بوده که در اوستا و کتب پهلوی همچنين با نام خورشيد چهر معرفی شده ، پسر کوچک زرتشت بوده و در ارمنستان حکومت کرده و با  سپاهيان داريوش نبرد نموده است.

گفتنی است سه شعار معروف زرتشتي/ بودايی پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک در نزد جينا (مرد پيروز، منظور مهاويرا) چنين ذکر شده است. " وصول به نيروانا بسته به سه چيز است: ايمان درست، معرفت درست و رفتار درست". ۵- لقمان که به لغت افغانی و ايرانی به معنی دانای درشت اندام است. اين نام بی شک لقبی بر خود زابراتاس (درشت اندام) يا همان گئوماته زرتشت بوده است. می دانيم که زرتشت از سويی لقب دانا را در عناوين هوشنگ (هوشيار) و هامان (دانای نيکوکار) به همراه داشته و از جانب ديگر لقب درشت اندام را در القابش برديه، زابراتاس، تنائوکسار که جملگی به معنی بزرگ تن می باشند. گفتنی است زرتشت جينها يعنی مهاويرا  معنی دوپهلوی دانای بزرگ و پهلوان بزرگ را يکجا با هم دارد.محققان هندوايرانی که منشأ و خاستگاه بودا و مهاويرا و زرتشت و  زابراتاس (لقمان) را پيدا نکرده اند اين سوال را پيش کشيده اند که آيا ملاقاتی بين اين چهار نفر که در واقع فرد واحدی بوده اند صورت گرفته است  يا نه.

سرانجام می رسيم به دونام مهم زرتشت که صوفيان اسلامی آنان را به خود تخصيص داده اند يعنی ابراهيم ادهم و بايزيد بسطامي:

۶-  ابراهيم ادهم (يعنی ابراهيم بور)  که به طور خلاصه بايد گفت داستان  زندگی اش  کاملاٌ نشانگر  زندگی همان شاهزاده بودا(زرتشت شرق فلات ايران) است. علاوه بر اينکه زادگاه وی يعنی بلخ نيز همان شهر محل حکمرانی طولانی زرتشت می باشد.دراين رابطه نام بايزيد را در معنی همراه يزَت (ايزد) می توان با لقب خليل ابراهيم (زرتشت) که به معنی دوست صميمی خداست، برابر نهاد.

۷- بايزيد بسطامی ملقب به سلطان العارفين نيز که صوفيان  آن را مرشد بزرگ خويش دانسته اند وخود را سالک راه به شمار آورده اند در اصل خود همان زرتشت است؛ گرچه شيعيان ايرانی وی را نيز نظير بهلول شاگرد جعفر صادق معرفی نموده اند.نگارنده وقتی به راز اين نام پی برد که در شمار بيست امشاسپند مذکور در کتاب پهلوی بندهش چشمش به نام ردُ بَرزيد (يعنی سرور بلند قامت) برخورد نمود. با اندکی تجسس برايم مسلم گرديد که نام بايزيد يا بيازيد و بيازيت ترکان از تحريف جزء دوم اين نام يعنی بَرزيد  برخاسته است: چنانکه اشاره کرديم برديه زرتشت معروف به تنومندی و بلندی سه مرد توصيف می شده و از اين جهت  هم هست که هرودوت نام وی را سمرديس آورده است. لقب بسطام وی نيز در رابطه با القاب زرتشت است چه آن علی القاعده ريشه در کلمهً اوستايی ويستهم  يعنی دارای نيروی گسترده دارد که مطابق معنی لفظی يک ازالقاب توراتی وی يعنی يافث  و همجنين نام جينی وی يعنی مهاويرا است.خود نام دو قصبه ای را که در ايران به نام بسطام (ويست خم)  ناميده شده اند  می توان به معنی جايگاه دارای آتشکدهً گسترده معنی  نمود. به نظر می رسد نام قم  (کمندان) نيز از اين ريشه بوده و به معنی جايگاه دارای آتشکده باشد .گرچه برای بايزيد بسطاميی مفروضی در بسطام قبری پيداکرده اند و سلطان محمد خدابنده هم برای آن در جوارش گنبدی برآورده است ولی اين قبر را بايد از نوع مزار خليفه/ امام علی (در واقع آلوو در اينجا يعنی آتشکدهً ونابک) در مزار شريف شمرد. از گفته های مهمی که به بايزيد منسوب است اين دو معروف است: "چنان نمای که هستی نه چنان باش که می نمايي" . " خوشا شهری که بدش بايزيد باشد." معروف است در نخستين ملاقات مولانا و شمس تبريزی سوالی که شمس مطرح کرد اين بود که بايزيد بزرگتر است يا محمد؟ مولانا می گويد محمد شمس الدين می پرسد پس چرا محمد می گويد: " ما عرفناک حق معرفتک"  و با يزيد گفت:" سبحانی ما اعظم شأنی ؟"مولوی بلخی در مثنوی معنوی اسطوره ای را در همين باب از بايزيد بسطامی به نظم کشيده است که نشان می دهد وی در عهد سلاجقه دارای مقام اساطيری ماوراء الطبيعی به شمار می رفته است:

قصهً سبحان ما اعظم شأنی گفتن ابويزيد قدس الله سره و اعتراض مريدان و جواب اين مر ايشان را نه به طريق گفت زبان بلکه از راه عيان:

با مريدان آن فقير محتشم

بايزيد آمد که نک يزدان منم

گفت مستانه عيان آن ذو فنون

لا اله الّا انا ها فاعبدون

چون گذشت آن حال گفتندش صباح

تو چنين گفتی و اين نبود صلاح

گفت اين بار ارکنم من مشغله

کاردها بر من زنيد آن دم هله

حق منزه از تن و من با تنم

چون چنين گويم ببايد کشتنم 

 چون وصيت کرد آن آزاد مرد

هر مريدی کاردی آماده کرد

 مست گشت او باز آن سغراق زفت

آن وصيتهاش از خاطر برفت

 نُقل آمد عقل او آواره شد

صبح آمد شمع او بيچاره شد

عقل چون شحنه است چون سلطان رسيد

شحنهً بيچاره در کنجی خزيد

عقل سايهً حق بود حق آفتاب

سايه را با آفتاب او چه تاب

چون پری غالب شود بر آدمي

گم شوداز مرد وصف مردمي

هرچ گويد آن پری گفته بود

زين سری زآن آن سری گفته بود

چون پری اين را قانون بود

کردگار آن پری خود چون بود

اوی او رفته پری خود او شده

ترک بی الهام تازی گو شده 

چون به خود آيد نداند يک لغت

چون پری را هست اين ذات و صفت

پس خداوند پری و آدمي

از پری کی باشدش آخر کمی

شير گير ار خون نره شير خورد

تو بگويی او نکرد آن باده کرد

ور سخن پردازد از زر کهن

تو بگويی باده گفتست آن سخن

باده را ميبود اين شر و شور

نور حق را نيست آن فرهنگ و زور

که ترا از تو به کل خالی کند

تو شوی پست او سخن عالی کند

گرچه قرآن از لب پيغمبر است

هرک گويد حق نگفت او کافر است

چون همای بی خودی پرواز کرد

آن سخن را بايزيد آغاز کرد

عقل را سيل تحير در ربود

زآن قوی تر گفت کاوّل گفته بود

 نيست اندر جّبه ام الاّ خدا

چند جويی بر زمين و برسما

آن مريدان جمله ديوانه شدند

کاردها بر جسم پاکش می زدند

هر يکی چون ملحدان گرده کوه

کارد می زد پير خود را بی ستوه

هرک اندر شيخ تيغی می خليد

بازگونه از تن خود می دريد

 يک اثر نه برتن آن ذوفنون

وآن مريدان خسته و غرقاب خون

هرک او سوی گلويش زخم برد

حلق خود ببريده ديد آن زار مرد

 و آنک اورا زخم اندر سينه زد

سينه اش بشکافت و شد مردهً ابد

 وآنکه آگه بود از آن صاحب قران

دل ندادش که زند زخم گران

نيم دانش دست او را بسته کرد

جان ببرد الا که خود را خسته کرد

روز گشت و آن مريدان کاسته

نوحها از خانه شان برخاسته

 پيش او آمد هزاران مرد و زن

کای دو عالم درج در يک پيرهن

اين تن تو گر تن آدم بودی

چون تن مردم ز خنجر گم شدی

با خودی با بی خودی دو چار زد

با خود اندر ديدهً خود خوار زد

 ای زده بر بيخودان تو ذوالفقار

برتن خود می زنی آن هوش دار

زآنک بی خود فانيست و ايمنست

تا ابد در ايمنی او ساکن است.

-----------------------

مآخذ اوستايي اسامي فرشتگان مقّرب خدا در اديان سامي

• کثر مردم دنيا در به طور رسمي يا تشريفاتي در پرستش زرتشت/ بودا سهيم و شريک هستند و زرتشت مردم گرا و معتقد به عدالت اجتماعي و اقتصادي قلوب مردم دنيا را بيش از دو هزاره تسخير نموده است.

• اکثر قهرمانان اساطيري اديان سامي، يا ايراني و يا در رابطه فرهنگي نزديک با ايرانيان بوده اند.  زرتشت در قرآن افزون بر اينها تحت نام صالح و لقمان ظاهر شده و نزد هندوان و مردم شرق و جنوب شرق آسيا با نامهاي مهاويرا و بودا پرستش ميشود.

جواد مفرد

 

 


 

براي نگارنده، زماني که هنوز به مآخذ ايراني اساطير توراتي و انجيلي و قرآني پي نبرده بود، همانند بسياري از مردمان کشورهاي غير سامي اين سؤال مطرح بود چرا اين همه پيغمبر از ميان يهود برخاسته اند، پس مثلاٌ سهم ايرانيان که درعهد تجمع انبياء يعني در قرن ششم پيش از ميلاد در مقام ابر قدرتي خاورميانه و جهان قرار داشته اند، چه ميشود. در پيگيري اين سؤال بدانجا رسيدم که اوستاي اوليه و شفاهي  ايرانيان مأخذ اصلي تورات و اين خود مأخذ اساطيرانجيل و قرآن بوده است.

في المثل ايزد مهر (ميثه، موسي)، کياخسارو (خنوک، يوشع)، کورش (سليمان) و زرتشت (ابراهيم خليل،ايوب،عزرا، يافث)  خدا-قهرمانان اصلي تورات  که در اصل متعلق به ايرانيان بوده اند در تورات زيردستان يهودي آنها تبديل به خدا - قهرمانان قوم يهود شده اند. به طور کلي و مختصر بايد گفت که اکثر قهرمانان اساطيري اديان سامي يا ايراني و يا در رابطه فرهنگي نزديک با ايرانيان بوده اند. براي قوّت کلام بايد اضافه نمود زرتشت در قرآن افزون بر اينها تحت نام صالح و لقمان ظاهر شده و نزد هندوان و مردم شرق و جنوب شرق آسيا با نامهاي مهاويرا و بودا پرستش ميشود.

به بيان ساده ميشود گفت که اکثر مردم دنيا در به طور رسمي يا تشريفاتي در پرستش زرتشت / بودا سهيم و شريک هستند و زرتشت مردم گرا و معتقد به عدالت اجتماعي و اقتصادي قلوب مردم دنيا را بيش از دو هزاره تسخير نموده است. در همين رابطه برايم بديهي  و روشن شد که فرشتگان مقرب خدايان سامي نيز از دستگاههاي عريض و طويل قبيلهً دين آفرين مغان ايران بيرون تراويده است. ما در اينجا بحث را محدودتر کرده و به ذکر و توضيح مطالب مربوط به منشأ فرشتگان مقرب خدا در نزد يهود و مسلمين مي پردازيم.

چهار فرشتهً مقرب خداي اينان عبارتند از اسرافيل، ميکائيل، عزرائيل و جبرئيل که ما در اينجا به ترتيب اصل ايراني زرتشتي آنهارا معرفي مينمائيم:

اسرافيل: اسرافيل که نامش در مآخذ عبري به صورت سرافيم يعني درخشان مثل آتش آمده است، به معني درخشان خدايي است و در اصل همان فرشتهً آذر منابع زرتشتي است که مانند اسرافيل با روز قيامت سر و کار دارد.

براي آشنايي با اين نقش وي بهتر است نقش فرشتگان را در روز رستاخيز(قيامت) رااز کتاب دينهاي کهن ايران تأليف هنريک ساموئل نيبرگ، ترجمه دکتر نجم آبادي ذکر مي نماييم:

 در ارداويرابنامه چگونگي سفر ارداويراف در جهان زيرين چنين توصيف شده است: " روان مرده پس از سه گام به پل چينوت (قضاوت) مي رسد.  براي روان نيکان اين پل فراخ ميشود تا به اندازهً درازاي نه نيزه ميرسد، و او از روي پل ميگذرد، سروش و آتور (آذر) اورا همراهي مي نمايند و مهر (ايزد عهدوپيمان)، رشن (فرشتهً عدالت)  ، وايو (فرشتهً باد خوش) ، دئنا ( فرشته نيايش) و وهومنه (فرشتهً منش نيک) او را در راه  بهشت و دوزخ  زير پل چينوت  رهبري و نگهباني مي کنند ." پس مسلم به نظر مي رسد صور (الصور، يعني شيپور اسرافيل فرشتهً آتش) نيز خود از کلمهً پهلوي آثور يعني آتش اخذ شده است.

مي دانيم که مسلمين معتقد هستند که در روز قيامت، مردگان با شنيدن صداي صور اسرافيل يعني شيپور فرشتهً آتش زنده خواهند شد.

ميکائيل: نام ميکائيل در عبري به معني کسي که مثل خداست معني شده است. واين به وضوح نشانگر نام نشان ميثه (ميثره، موسي، مهر) ايزد  معروف عهدو پيمان آريائيان است که نامش بر روي ماه مهر زنده مانده است. مي دانيم که اين ايزد همچنين در طبيعت، ايزد گردندهً خورشيد پر مهرو محبت به شمار مي رفته است. چنانکه اشاره شد وي را حامي و پشتيبان نيکان در روز قيامت به شمار مي آورده اند.

جشن معروف ماه مهر ايرانيان نيز به وي اختصاص داشته است که مسعود سعد سلمان در موردش چنين اشعار نغزي سروده است :

روز مهرو ماه مهرو جشن فرخ مهرگان

مهر بيفزا اي نگار ماه چهر مهربان

مهرباني کن به جشن مهرگان و روز مهر

مهرباني کن به روز مهر و جشن مهرگان

جام را چون لاله گردان از نبيد باده رنگ

و ندر آن منگر که لاله نيست اندر بوستان

کاين جهان را ناگهان از خرمي امروز کرد

بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان

ميثره (ميثه، مهر) همچنين در اساطير سامي با کاموسه (= روح موسي، آخرين فرمانرواي پادشاهان شبان در مصر) و يهوداي جليلي پسر زيپورايي رهبر فرقهً مشتاقان آزادي  يهود از دست روميان در هم آميخته  و موسي صاحب ده فرمان ايزدي و لقب پيغمبر مهرو محبت عيسي روح الله را پديد آورده است.

جبرئيل : اين نام به معني مرد خدا بي ترديد اشاره به همان نئيريوسنگ اوستا  يعني مرد پيغام يا پيغامبر است. ازنام صفت شاهزاده بودن وي چنين معلوم ميشود که ابتدا مراد از وي همان گئوماته زرتشت (برديه، ايرج) پسرخواندهً معروف فريدون (کورش) بوده است که بعداٌ تحت اين نام تبديل به فرشته اي معروف گرديده است. در فرهنگ نامهاي اوستايي هاشم رضي در مورد اين ايزد و فرشتهً پيام و آتش معروف اوستايي مي خوانيم: " نريوسنگ از اين جهت که پيک ايزدي است. با سروش نيز همانندي دارد؛ اما از لحاظ  مقايسه در قسمت اهميت پيک ايزدي بودن، نريوسنگ را  را با سروش نمي توان مورد مقايس قرار داد چون سروش در اين زمينه شهرت بيشتري داشته و اصولاٌ مطلق ايزد وحي و الهام خدايي شناخته ميشود؛ در حالي که نريوسنگ همواره حامل پيامهاي خداوندي نمي باشد؛ به هر حال اين ايزد نيز چون سروش حامل پيامهاي اهورا مزدا است  و هردو را با جبرئيل فرشتهً وحي و الهام از طرف خداوند در ديانت اسلامي مي توان مورد مقايسه قرار داد.... در قسمتهايي ديگپر از اوستا نيز نريوسنگ با همين وظيفه و موقعيت کارگزار است. در فرگرد نوزدهم ونديداد يکي از ديوان به نام ويزرش (آزارندهً هوشياران) راهنماي ارواح پليدان و شريران است به بدترين مکان، قلمرو اهريمني و تاريکي مطلق.اما روان پارسايان همنشين و قرين با ايزداني بزرگ و نامي ميشوند. نخست از نزديک فروغ ابدي، روشني هميشگي و لايزال، يعني اهورا مزدا مي گذرند.

امشاسپند بهمن تهنيتشان مي گويد و روان پارسايان شاد و سرخوشند و در فردوس، بهترين مکان و جايي که لبريز از روشنايي ابدي است وارد ميشوند، در حاليکه نريوسنگ، پيک اهورا مزدا نيز با آنان است.

عزرائيل:اين نام که به معني ياور خداست به وضوح مطابق با همان سروش اوستا به معني لفظي بنده و خادم فرمانبردار خدا مي باشد. هاشم رضي در کتاب فرهنگ نامهاي اوستا بارهً اين امشاسپند يعني فرشتهً بي مرگ و مقدس مي آورد: " سروش (به اوستائي سرئوش) يکي از ايزدان مزديسنان (زرتشتيان) است و پيک خدايي به شمار مي رود. کلمهً اوستايي سرئوشَ به معني فرمانبرداري و اطاعت است. اين واژه نيز در اوستا چه بسا که مطابق معمول، به عنوان اسم مجرد استعمال شده است و چه بسا نيز از آن ايزد ويژه اي اراده شده است.

سروش يکي از کهن ترين ايزدان آيين زرتشتي است که در گاثا ها نيز نامش مذکور است با صفت مزيشتَ يعني بزرگتر در اوستا مشخص مي باشد. در گاثاها علاوه بر آن که به عنوان اسم مجرد زياد استعمال شده است. چندين بار نيز در هيئت ايزدي نمايان مي باشد که گروه مؤمنان به هنگام از او ياري مي جويند. مقام سروش در ادبيات ديني مزدايي آن قدر بود که وي را در شمار امشاسپندان قرار دادند.

چنانکه مي دانيم براي آن که شش امشاسپند را به عدد مقّدس هفت امشاسپند ارتقاء دهند گاه سپنت مئينوَ (روان مقدس، ذات مقدس اهورامزدا) در رأس شش امساسپند قرار دادند و گاه خود اهورا مزدا را و سروش راهفتمين مشاسپند به شمار آوردند. اما مهمترين وظيفهً سروش که در ادوارمتأخربرايش تعيين کرده اند، وظيفهً داوري ومحاکمه ارواح است و اين که يکي از کارگزاران و عاملان مهم جهان پسين است. اما نبايستي از اين اشاره چنان فهم شود که سروش پيش از اين با اين وظيفه و عنوان بيگانه بوده است، چون در گاثاها اين وظيفهً سروش نيز روشن است که در جهان پسين سرنوشت  شريران و نيکان را تعيين مي کند....  چنانکه ابوريحان بيروني در آثارالباقي  اشاره ميکند روز هفدهم هرماه ايرانيان نزد زرتشتيان موسوم است به سروش  و سروش نگهبان اين روز مي باشد... مسعود سعد سلمان که در بارهً سي روز پارسي، سي قطعه سروده است، دربارهً سروش در اين قطعه چنين گفته است:

روز سروش است  که گويد سروش

باده خور باده مطرب نيوش

سبز شد از سبزه همه بوستان

لعل مي آراي صنم سبزپوش... "

چنانکه پيداست عزرائيل ترسناک باورهاي خداترسانهً اسلامي در اساس خود يعني سروش نه تنها خوفناک نبوده بلکه موجب دلخوشي انسانها مي بوده است. بر اساس شقاوت و ترسناکي عزرائيل، مولوي در مثنوي اشعاري سروده است که در اينجا ذکر ميشود:

حق به عزرائيل مي گفت اي نقيب

بر که رحم آمد ترا از هر کئيب

گفت بر جمله دلم سوزد به درد

ليک ترسم امر را اهمال کرد

تا بگويم کاشکي يزدان مرا

در عوض قربان کند بهر فتي

گفت برکي بيشتر رحم آمدت

از که دل پرسوز بريانتر شدت

گفت روزي کشتئي بر موج تيز

من شکستم زامر تا شد ريزريز

پس بگفتي قبض کن جان همه

جز زني و غير طفلي ز آن رمه

هر دو بر يک تختهً در ماندند

تخته را زآن موجها مي راندند

 باز گفتي جان مادر قبض کن

طفل را بگذار تنها ز امر کن

چون زمادر بگسليدم طفل را

خود تو مي داني چه تلخ آمد مرا

پس بديدم دور ماتمهاي زفت

تلخي آن طفل از فکرم نرفت

گفت حق آن طفل را از فضل خويش

موج را گفتم فکن در بيشه ايش

بيشهً پر سوسن و ريحان و گل

پر درخت ميوه دار خوش اُکل

چشمه هاي آب شيرين زلال

پروريدم طفل را با صد دلال

 صد هزاران مرغ مطرب خوش صدا

اندر آن روضه فکنده صد نوا

بسترش کردم ز برگ نسترن 

کرده اورا ايمن از صدمهً فتن

گفته من خورشيد را کورا مگز

باد را گفته برو آهسته وز

ابر را گفته برو باران مريز

برق را گفته براو مگراي تيز

زين چمن اي دي مبر آن اعتدال

پنجه اي بهمن برين روضه معال.

لینک نوشته

جشن آبانگان

جشن آبانگان

Abangaan

 

 

آبان روز از آبان ماه برابر با دهم آبان ماه در گاهشماری ایرانی

«... اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»
(یسنا - هـات 38 - بند 3)

پیکره ی آناهیتا - ایزد بانوی آب های روان

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77).
«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.
معابد آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای معابد آناهیتا باشند. برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.
واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.


«هرودوت» می­آورد : «... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد «... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :
«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.
جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

Abangaan

 

 

آبان روز از آبان ماه برابر با دهم آبان ماه در گاهشماری ایرانی

«... اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»
(یسنا - هـات 38 - بند 3)

پیکره ی آناهیتا - ایزد بانوی آب های روان

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77).
«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.
معابد آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای معابد آناهیتا باشند. برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.
واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.


«هرودوت» می­آورد : «... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد «... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :
«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.
جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

لینک نوشته

راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان
  • جشن‌ها و آیین‌ها
  • روزنوشت
  • کتیبه‌ها و متون کهن
  • گاهشماری و تقویم
  •  

     

    راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان

     

    پیشگفتار

    یکی از نکته‌هایی که در سال‌های اخیر و در بسیاری از نشست‌ها و سخنرانی‌ها به فراوانی پرسیده می‌شود، زمان درست و دقیق برگزاری جشن‌ها، گردهمایی‌ها و آیین‌های ملی ایران باستان است. پرسش‌های فراوان در این باره نشاندهنده توجه مردم و به ویژه جوانان به شناخت و برگزاری آیین‌های کهن، و از سوی دیگر نشاندهنده سردرگمی آنان در میان تقویم‌ها و روایت‌های تاریخی متعدد و متناقض است. به ویژه که دیده می‌شود برای برگزاری جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانی و یا گفتگو و تحلیل در باره آن، گاه از ابزار نوساخته‌ای بنام «سالنمای دینی زرتشتیان» استفاده می‌شود که در چند سال اخیر با دستکاری در گاهشماری ملی ایران تهیه شده و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست.

    همچنین بنگرید به مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها در باره زمان جشن‌ اسفندگان و دیگر جشن‌های ایرانی در خبرگزاری میراث فرهنگی.

    هدف اصلی از این نوشتار، پاسخی کوتاه و کاربردی به پرسش بالا است. نگارنده قصد ندارد تا با تحلیل‌های پردامنه تقویمی وتاریخی، از جنبه کاربردی این نوشتار بکاهد و یا با ارائه جدول‌های پیچیده و دشوار‌فهم، راهِ دستیابی آسان را برای دوستداران آیین‌های ایرانی دشوارتر سازد.

    در بخش نخست به ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی اشاره می‌شود و در بخش دوم، نام و هنگام جشن‌ها و گردهمایی‌ها و همچنین توضیحی کوتاه در باره هر یک از آنها خواهد آمد. کوشش شده تا در این بخش به بیشتر جشن‌های شناخته شده و یا فراموش‌شده‌ای که در متون و منابع ایرانی به آنها اشاره رفته و همچنین پاره‌ای جشن‌های قومی یا محلی پرداخته شود.

    نگاهی گذرا به این بخش نشان می‌دهد که شمار جشن‌های ایرانی چه بسیار بیشتر از تعداد متداولِ شناخته شده فعلی آن است. این بخش به ویژه در زمینه جشن‌ها و مناسبت‌های محلی، کمبودهای فراوانی دارد. امیدواریم در آینده و با یاری خوانندگان و هم‌میهنانی از سراسر ایران بزرگ، این بخش را کامل‌تر کنیم.

    در بخش سوم به جشن‌هایی پرداخته می‌شود که در سرشت خود هیچگاه در روز خاصی تثبیت نمی‌شوند و با توجه به روزِ هفته، رویدادهای کیهانی و طبیعی، و یا رخدادهایی در زندگی زراعی، نظم و قاعده ویژه خود را دارند.

    - – - ۱ – - -

    ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی

    بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترک در میان همه آنهاست. نخست اینکه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و کیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل کوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

    دوم اینکه تقریباً هیچکدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینکه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش کرده‌اند که برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی کنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.
    سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است که با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشک و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان که اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار می‌شده است.

    چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچکدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلکه حتی با آیین‌هایی همراه است که به انگیزه پاکیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود. بگذریم از اینکه امروزه، روز سیزده‌بدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن شده است. بر این باورم که برای ایزد بانوی زمین، روز سیزده‌بدر غم‌انگیز‌ترین روزهای سال است.

    ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری کوچک به آن رسمیت و تقدسی بیشتر می‌بخشد.

    ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است که با زادروز یا سالمرگ کسی در پیوند نیست و آنگونه که از متون کهن همچون شاهنامه بر می‌آید، برای ایرانیان زادروز کسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت می‌کرده‌اند؛ چرا که هر کسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت کرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند، «انجام کاری بزرگ» بوده است که نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. می‌دانیم که فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ کار بزرگ خود که همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده کرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری کرده است.

    هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یکپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت‌انگیزی برگزار کرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن کوشیده‌اند. کسانی که با تعصب‌های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می‌دانند، به این همبستگی باشکوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند.

    - – - ۲ – - -

    گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های ملی ایران

    این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ایرانی (شهریاری) است که با تغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته می‌شود و می‌توان بدون ‌هیچگونه تغییری در همه سال‌ها از آن بهره‌برداری ‌کـرد.

    فروردین ماه

    یکم فروردین/ اورمزد روز   روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبت‌های جداگانه‌ای هستند که با یکدیگر همزمان شده‌اند. نمونه‌های دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهد آمد.

    در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد می‌شده است که معنای «سال نو» را می‌دهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام «شگون‌بهار»، در «شُـغنان» (در تاجیکستان در کرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَکـیتو» (سومری «زَگْموک») شناخته می‌شده است.

    با شکوه‌ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام‌های «سِـیرلاله (جشن گل لاله)/ جَـندَه بالا (بالا کردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان (آریـانـای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار می‌شود. این آیین با انبوهی از ترانه‌خوانی‌ها، بازی‌ها و مراسم دیگر همراه است.  آیین‌های پیش از فرا رسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفند‌ماه).

    ششم فروردین/ خرداد روز   روز «امید»، روز «اسپیدا‌ نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آب‌پاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.

    در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره شاه‌کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.

    نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه‌نویسی در این روز گرفته شده است که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می‌رود با پیام‌های شادباش نوروزی در پیوند باشد.

    دهم فروردین/ آبان روز   جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد ۱، ص۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران.

    سیزدهم فروردین/ تیر روز   جشن «سیزده‌بدر»، نخستین تیر‌روز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین‌ نخستین روز کشت‌و‌کار‌ با گرد‌آمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.

    در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز «خواجه غلطان» در بالای کوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» می‌روند. (← آخرین روز سال)
    هفدهم فروردین/ سروش روز   هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامی‌ترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده است.

    نوزدهم فروردین/ فروردین روز   جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.

    اردیبهشت ماه

    دوم اردیبهشت/ بهمن روز   جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا.

    سوم اردیبهشت/ اردیبهشت روز   جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَه‌وَهیشتَه»، در پهلوی «اَرْت‌وَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان‌جشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش بهترین جلوه‌گاه راستی و پاکی بشمار می‌رفته است.
    دهم اردیبهشت/ آبان روز   جشن چهلم نوروز در شیراز و در کنار «حوض ماهی» سعدی.

    پانزدهم اردیبهشت/ دی به مهر روز   جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری بنام «میدیو‌زَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیه» به معنای «میانه بهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛ اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً  پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به عنوان میانه هر فصل شناخته می‌شود.

    جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران‌باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.

    سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است).

    خـرداد ماه

    یکم خرداد/ اورمزد روز   جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یکی از جشن‌های خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشن‌های سغدی در «آثارالباقیه» (فصل‌های دهم تا دوازدهم) آورده است. بی‌گمان هیچیک از هـر دو تلفظ‌ یاد شده در نسخه‌های خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نام‌های کهن، شکل صحیح خود را از دست داده‌اند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نام‌ها نیز معمولاً امکان‌پذیر نیست، اما بیرونی معنای آنرا «نزدیک شدنِ گرما» می‌داند. به روایت آثارالباقیه این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با کاشت کنجد برگزار می‌شده است. او این جشن را به دورانی کهن منسوب می‌دارد.

    امروزه همچنان کاشت کنجد، پنبه،کرچک و دیگر دانه‌های روغنی در استان‌های مرکزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام می‌شود.

    ششم خرداد/ خردادروز   جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و کمال و بعدها نام یک از اَمْشاسْپَندان.

    بیست‌ونهم خرداد/ مانتره سپند روز   برابر با بیست‌وششم نَـوروز‌ماه طبری/ تبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادکوهِ مازندران «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها به شادی و بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌کوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار کنند.

    سی و یکم خرداد/ روز زیادی   روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه خود می‌رسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این ماه داده شده است.

    به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشن‌های آغاز سال نو در تقویم گاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد.

    بازمانده‌هایی از جشن‌های آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیین‌های ایرانی باقی مانده است (← جشن آغاز تابستان).

    تـیـر ماه

    یکم تـیر/ اورمزد روز   جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (←  جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.

    ششم تیر/ خرداد روز   روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شکوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد.

    سیزدهم تیر/ تیر روز   روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشن‌های ایران‌باستان در ستایش و گرا‌می‌داشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی)، ستاره باران‌آور در باورهای مردمی، و درخشان‌ترین ستاره آسمان که در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی‌ها در آسمان سرِ شبی دیده می‌شود.

    این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آب‌پاشان/ سر شوران» یاد شده است.

    در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیوا‌تیر» منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای، دانسته‌اند.

    جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین‌ (← سیزده‌بدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار می‌شود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی را برگزار می‌کنند که برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.
    پانزدهم تیر/ دی به مهر روز   جشن خام‌خواری یا به روایت بیرونی «عمس (غفس؟)‌ خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراک حیوانی و پختنی‌ها. در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساکنج».

    مـرداد ماه

    نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزار سال است که در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد» بکار رفته و شناخته شده است و کاربرد آن به همین گونه اشتباه نمی‌باشد. اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بنظر نمی‌رسد؛ چرا که در اینصورت می‌بایست در نگارش بسیاری دیگر از نام‌های متداول در زبان فارسی مانند بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر کرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی زبان فارسی می‌شود.

    دوم مرداد/ بهمن روز   نخستین روز از فـروردیـن‌ماه («فـردینه‌ماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.

    هفتم مرداد/ مرداد روز   جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای بی‌مرگی و جاودانگی و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنی‌ها بشمار می‌رود.

    دهم مرداد/ آبان روز   جشن «چلّه تابستان» که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود.

    پانزدهم مرداد/ دی به مهر روز   جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».

    هفدهم مرداد/ سروش روز   نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.

    هجدهم مرداد/ رشن روز   جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنی‌های گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).

    شهریور ماه

    یکم شهریور/ اورمزد روز   جشن «فغدیه»، جشن خنک‌شدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.

    سوم شهریور/ اردیبهشت روز   جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.
    چهارم شهریور/ شهریور روز   جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَه‌وَئیریـه»، در پهلوی «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص۱۳۱۶) به عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است.

    هشتم شهریور/ دی به آذر روز   «خزان جشن»، هنگام جشن خزان که از جشن‌های مهم و کهن بوده و با سوارکاری، چراغانی و آذین خانه‌ها و آتش‌افروزی بر بام‌ها همراه می‌شده است. برخی این جشن را در هجدهم

    شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانسته‌اند. «جیمز موریه» در سفرنامه‌اش از آخرین کسانی است که به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره کرده است.

    پانزدهم شهریور/ دی به مهر روز   بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب می‌دارد.

    سی و یکم شهریور/ روز زیادی   جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان تابستان».

    پیش از این و در کتاب «رصدخانه خورشیدی نقش‌رستم» با سازوکار‌هایی در آفتاب‌سنج‌های آن آشنا شدیم که نشانگرِ آغاز هر یک از هفته‌های شهریور‌ماه بودند. بی‌تردید آن شاخص‌ها با جشن‌های متعددی که در یکم، هشتم و پانزدهم شهریورماه، یعنی در آغاز هفته یکم، دوم و سوم این ماه برگزار می‌شوند، در پیوند هستند. حتی اگر همین جشن‌های شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیار نداشته باشند، دستکم بازمانده‌ای از سنت جشن‌های دیرین در آن هنگام‌ها هستند.

    مـهـر ماه

    فصل پاییز با نام‌های «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَه‌ماه» نیز شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله در شاهنامه فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیکستان و شمال افغانستان تداول دارد.

    یکم مهر/ اورمزد روز   روز جشن بزرگ «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا/ مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.

    امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در تقویم محلی کردانِ مُـکری مهاباد و طایفه‌های کردان شکری  باقی مانده است. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می‌کنند. آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیم‌سرده» (نیمه سال) نام‌ برده است.

    هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.

    سیزدهم مهر/ تیر روز   یکی دیگر از جشن‌های تیرگان، در گرامیداشت ستاره باران‌آورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای‌ یمانی» و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).

    ادامه و نشانه‌هایی از این جشن کهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در غرب کاشان دیده می‌شود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان اردهال بازمانده‌ای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند بسیاری از جشن‌های ایرانی با یک بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه اردهال می‌بایست یکی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان، پیوندهایی وجود دارد.

    شانزدهم مهر/ مهر روز   جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/ میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یکم مهر) و بعدها در شانزدهمین روز این ماه.

    همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.

    بیست و یکم مهر/ رام روز   جشن «رام‌روزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه کاوه و فریدون بر ضحاک.

    آبـان ماه

    دهم آبان/ آبان روز   روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب‌»ها در ایران.

    دوازدهم آبان/ ماه روز   برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده می‌شود.

    پانزدهم آبان/ دی به مهر روز   جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».

    بیست و هفتم آبان/ آسمان روز   برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته می‌شود.

    آذر ماه

    یکم آذر/ اورمزد روز   روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشن‌های در پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.

    نهم آذر/ آذر روز   جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.

    سی‌ام آذر/ انارام روز   جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکی‌های گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشسته‌اند. بیرونی در «آثار‌الباقیه» از آن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندک تغییراتی ادامه همین میلاد است که بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت داده‌اند.

    همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذ‌یائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.

    دی ماه

    یکم دی/ اورمزد روز   از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور‌ روز (خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز» (نود روز تا نوروز).

    آغاز سال نو در برخی تقویم‌های ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و بدخشان بکار گرفته می‌شود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.

    همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.

    پنجم دی/ سپندارمذ روز   جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.

    یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی   چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می‌نامد.

    چهاردهم دی/ گوش روز   جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)

    پانزدهم دی/ دی به مهر روز   جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و پیکرتراشی‌هایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغیر یافته «دیبگان» است.

    شانزدهم دی/ مهر روز   هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطوره‌ای و ناشناخته که نام‌های گوناگون آن ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و می‌دانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.

    بیست‌و‌سوم یا بیست‌وچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز   برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.

    بهـمن ماه

    دوم بهمن/ بهمن روز   جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می‌شده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.

    پنجم بهمن/ سپندارمذ روز   پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».

    دهم بهمن/ آبان روز   شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سده‌سوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون کهن جشن سده را در آبان‌روز از بهمن‌ماه و در «چلّه» زمستان دانسته‌اند که برابر با دهم بهمن‌ماه می‌شود. جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَله‌هَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش می‌کنند تا این جشن را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسه‌ناقالدی» که دو نفر در کوچه‌ها به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده می‌گیرد. «کوسه» با پوشیدن جامه‌های خنده‌آور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید می‌کند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار می‌شود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسه‌سواری» (← یکم اسفند) و نیز «حاجی‌فیروز» نوروزی دارد و بی‌تردید با آیین‌های «باران‌خواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگ‌شاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخل‌و‌تصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.

    پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز   جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن‌های میانه زمستان، بازمانده‌ای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویم‌های شمال‌‌غربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویم‌های محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.

    بیست و دوم بهمن/ باد روز   جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار می‌رفته است. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمان‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپرده‌اند.

    بیست و پنجم بهمن/ ارد روز   برابر ۱۳ یا۱۴ فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».

    سی‌ام بهمن/ انارام روز   جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.

    اسفند ماه

    یکم اسفند/ اورمزد روز   جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).

    همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های گوناگون و کبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.

    همچنین روز جشنی به نام «کوسه‌سواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـنده‌آور که توسط مـردی کـوسـه‌رو که بر دراز‌گوشی سوار بوده بـرگـزار می‌شده است. کـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند.

    پنجم اسفند/ سپندارمذ روز   جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـه‌آرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مرد‌گیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.

    دهم اسفند/ آبان روز   جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.

    نوزدهم اسفند/ فروردین روز   جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها و چشمه‌ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.

    بیستم اسفند/ بهرام روز   جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده‌سازی و کاشت گل‌ها و گیاهان در گلدان‌ها و نیز جشن درختکاری.

    بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز   جشن «فروردگان»، جشنی در یاد‌کرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونه‌های «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.

    بیست و نهم یا سی‌ام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال)    جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده می‌نشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آب‌تنی به آب‌های دریاچه هامون می‌برند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف‌های صحرایی به خانه و روشن‌کردن چراغی در همه اتاق‌ها.

    شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بام‌ها آتش می‌افروزند.

    - – - ۳ – - -

    جشن‌هایی با زمان‌های متغیر

    برخی دیگر از جشن‌ها و گردهمایی‌های ایران در زمان ثابتی برگزار نمی‌شوند و به پدیده‌ای طبیعی و یا به روز خاصی در هفته وابسته هستند. در اینجا بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

    جشن «بیل‌گردانی» در روستای «نیمه‌ور» محلات، به مناسبت پایان لایروبی و جوی‌روبی. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزده‌بدر و همراه با باز‌ی‌های آیینی و نمایشی برگزار می‌شده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.

    جشن «گلاب‌گیری» در نیاسر و قمصر کاشان، در میانه‌های اردیبهشت‌ماه و به مناسبت آغاز هنگام چیدن «گلِ گلاب» و گلاب‌گیری.

    جشن « علم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در یکی از جمعه‌های پایان تابستان، به مناسبت اتمام درو کردن محصول و پایان سال زراعی.

    جشن برفی به مناسبت «نخستین برف سال» در بخش‌هایی از آسیای میانه، محلات، خمین و مناطق دیگری در ایران، به مناسبت بارش نخستین برف سال. این مراسم در آسیای میانه همراه با نمایش‌ها و بازی‌های گروهی و سیاه کردن سر و صورت کسی برگزار می‌شود. پختن آش دسته‌جمعی و اشتراکی در صحرا از ویژگی‌های این جشن است.

    جشن «چارشنبه‌سوری» در سراسر ایران‌زمین در شبِ آخرین چارشنبه سال همراه با آتش‌افروزی و پریدن از روی آن. این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه‌سوری تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه کنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه پسران و مردان آنرا ادامه می‌دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان/ اَران) جشن چارشنبه‌سوری در هر چهار چارشنبه اسفندماه برگزار می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبودِ روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌کنند در حالی‌که این پندار درست به نظر نمی‌رسد. هر چند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچوجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه‌ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه بدی‌ها و نادرستی‌ها و کدورت‌‌ها انجام می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نکته اشاره دارند.

    جشن «لعل‌جبه» در افغانستان و به ویژه در شهر کابل در هر چهار آدینه‌روز اسفندماه و همراه با بازار همگانی. در باورهای مردمی این جشن در گرامیداشت پهلوان جوانی بنام «لعل‌جبه» که بخاطر نجات میهن در حمله دشمنان جان باخت، برگزار می‌شود.

    جشن «گل‌سرخ» به مناسبت شکوفایی این گل در اواخر زمستان یا اوایل بهار. برگزاری این جشن در شمال افغانستان، آسیای میانه، شیراز و کردستان، گزارش شده است. منظور از «گل سرخ»، گلی است که امروزه با نام «شقایق» شناخته می‌شود.

    جشن «بابای دهقان» به مناسبت آغاز هنگامِ شخم‌زدن زمین. در این جشن بجز شادی و سرور، از پیرمرد خوشنام و خوش‌یمنی می‌خواهند که نخستین حرکت گاو‌آهن و مقداری از شخم‌زدن زمین، توسط او انجام پذیرد. این آیین از مازندران و گیلان، کرمان، خراسان، افغانستان (بویژه بامیان و هزاره‌جات) و آسیای میانه گزارش شده است. در بسیاری جاها و از جمله در بامیان، گاو را به گونه زیبایی با پارچه‌های رنگی آذین می‌کنند.

    جشن «شاندَر» یا جشن انگور در آذربایجان غربی و در اواخر تابستان. در این جشن با شادی و بازی‌های گروهی، هر کس بهترین انگورهای تاکستان خود را برای انتخاب بهترین‌ها به مسابقه می‌گذارد.

    جشن «انار» در بخش «تارم/ طارم» استان قزوین و در اواخر تابستان یا اوایل پاییز. در این جشن که با نواختن ساز و دهل و دایره همراه است، برای آغاز چیدن انار به انارستان‌ها می‌روند. مردم چیدن انار پیش از این جشن را ناشایست می‌دانند.

    جشن «فندق» در روستاهای منطقه «رودبار» قزوین و در میانه‌های تابستان. در این جشن مردم با سرود و ترانه‌خوانی آغاز به چیدن فندق می‌کنند و دختران با فندق‌ها برای نامزدان خود گردنبند فراهم می‌کنند.

    جشن نخستین شنبه و چارشنبه سال در جنوب خراسان. در این دو روز مردم مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به کشتزارها روی می‌آورند و به پختن آش رشته و شادی می‌پردازند.

    همچنین جشن‌های متعدد دیگری مانند طلوع سیارگانِ «مشتری/ هرمزد» و «ناهید/ زهره»، باز بردن رمه‌ها از آغل به صحرا، گرد‌آوری محصول زراعی، نخستین باران سال و بسیاری مناسبت‌های کیهانی و طبیعی دیگر که با زندگی روزمره مردم و با اقتصاد زراعی، دامی و معیشتی آنان در پیوند است

    لینک نوشته

    مهرگان روز مهرورزی و پیمان
    دکتر خورشیدیان: مهرگان روز مهرورزی و پیمان


    فرنشین انجمن موبدان تهران در جشن مهرگان:

    مهرگان روز عشق و مهرورزی و تحکیم دوستی‌ها

    مهر در فرهنگ زرتشتی با مهربانی مترادف است. ایزد مهر که در وجود همه ما انسان‌ها به ودیعه گذارده شده است، خواستار و پاسدار برابری حقوق همه انسان‌ها و نهادینه شدن عدل و داد در سرتاسر گیتی می‌باشد. مردم نیز با بخشش یک شاخه گل یا برگی سبز یا هدیه‌ای مناسب  و با پراکندن سخنان زیبا و اندیشه‌برانگیز  و مثبت و سازنده، به یکدیگر مهر می‌ورزند و مهربانی می گسترانند و عطر عشق می‌پراکنند. به گزارش تارنمای امرداد (پایگاه خبری زرتشتیان) موبد اردشیر خورشیدیان، فرنشین انجمن موبدان تهران در جشن مهرگان امسال (١٣٩٠) که در مارکار تهران‌پارس برگزار شد، با بیان این مطلب گفت: «...بی تردید هرملتی حق دارد که برپایه موازین فرهنگی خود، روزی ویژه را تعیین و آن‌را سخت گرامی دارد. برپایه پرسشی که از سوی هم میهنان شده بود، چون جشن مهرگان، روز مهربانی کردن و پایبندی به همه اصول عشق ورزی می باشد، بنا به مصوبه انجمن موبدان تهران "روز عشق و مهرورزی و تحکیم دوستی‌ها"،  روز مهر از ماه مهر و جشن فرخنده مهرگان تعیین شد. امید که همه ایرانیان از هر دین و مذهب و فرقه و ملیتی که هستیم، به فرهنگ پربار نیاکانی و باورهای مشترک پشت این آیین‌های نیکو و سرشار از دانش و خرد کهن، بیش از پیش بازگشته و ضمن پاسداری از همه ارزش‌های نیک و انسانی موجود در باور و فرهنگ خویش، این روز بزرگ و جشن ملی را جایگزین جشن والنتاین کنیم.  و امید بیشتر این که روز به روز از عشق های دروغین، توام با تزویر و ناراستی و عدم احساس مسئولیت در برابر معشوق، کاسته گشته، و عشق راستین و مهر اهورایی، در دل‌ها بیدارتر و ما بین مردمان گیتی به ویژه افراد جامعه بهدینان، بیش از پیش پراکنده گردد. » متن کامل سخنرانی موبد اردشیر خورشیدیان را در ادامه بخوانید: 


     به خشنودی اهورامزدا، خداوند جان و خرد

    روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان/ مهر به افزا، ای نگار مهرچهر مهربان

    جشن فرخنده مهرگان. روز مهرایزد و مهرماه، روز «عشق و مهرورزی و تحکیم دوستی ها» در نزد ایرانیان را به شما همکیشان ارجمند باشنده در این مجلس باشکوه و سایر زرتشتیان و ایرانیان فرهنگ دوست و خردورز و وجدان پرور، در سراسرگیتی،  شادباش و خجسته باد عرض می کنم.
    در ایران باستان جشن مهرگان، دومین جشن بزرگ و شگوهمند، پس از جشن نوروز بوده است.
    لازمست توجه داشته باشیم که، باور به ایزد مهر در دین و فرهنگ زرتشتی با باور به خدای مهر در «آیین مهر» که پیش ازاشوزرتشت درایران مرسوم بوده است،کاملا متفاوت است.
    تاریخ نشان می دهد که یکی از مهمترین دلیلی که اشوزرتشت را به اندیشه و پیداکردن راه چاره واداشت که به کوه اشیدرنه پناه برد و پس از ده سال درون نگری با اهورامزدا به هم پرسگی رسید و به پیامبری برگزیده شد. مبارزه با همین باور سرتا پا دروغ، خدا بودن مهر و قربانی کردن حیوانات در راه او، بوده است. 
    ایزد مهر در باور و فرهنگ زرتشتی، «ایزد موکل مهرورزی و وفای  به عهد و نگاهبان  پیمان» است. چرا که در باور نیاکانی، «عشق» بدون پای بندی به پیمانی که بسته ایم و خویشکاری در راستای مسئولیتی که پذیرفته ایم، چیز دیگری نمی تواند، باشد. در مهریشت می خوانیم که :
    ((مس و وه و پیروزگرباد.مینوی مهر ایران.داورهزار گوش و بیور چشم. راست راست  داور. تیژ  تیژ  داور)) بزرگ و نیرومند باد، مینوی مهرایران ، داوری که دارای هزارگوش و بی نهایت چشم و راست و درست و بسیار تیزبین و تیزهوش است. 
    (( میترهه. داورو . گَه اُیه اُئی توییش ، رامنو . خواسترهه . خَشنه اُترَهه . یسنائیچه . وهمائیچه . خشنه اترئیچه . فره سس ته یه ایچه . )).  مهر دارنده دشتهای فراخ . راست اندیش و نامور. دانا و نیرومند و هماره بیدار را می ستاییم .
    ((میثرم . ائیوی . دخیوم . یَزَه میده . میثرم . انثره دخیوم یزه میده . میثرم .آ . دخیوم .یزه میده. میثرم . اوپه ئیری دخیوم. یزه میده. میثرم .اذه ئیری . دخیوم یزه میده و.... )) مهر کشورهای پیرامون ایران را می‌ستاییم. مهرداخل کشور را می‌ستاییم. مهرکشورهای شمالی ایران را می‌ستاییم. مهرکشورهای جنوب ایران رامی‌ستاییم. مهر کشورهای شرق ایران را می‌ستاییم. مهرکشورهای غرب ایران را می‌ستایم. مهر سراسرگیتی را می ستاییم که دارای هزارچشم وبیور گوش و دارنده دشتهای فراخ وهمیشه بیدار و بی خواب است.(مهریشت)           
    بنا به باور زرتشتیان، ایزد مهر که همزاد نگر و  بی ور (بی نهایت) دادگر است، در سرپل چینود « ونا ( گناه ) و  کرفه (ثواب ) «روان» را داوری می کند و حکم نهایی را صادر می کند. در این دادگاه اهورایی(عدل الهی) ، که ایزد مهر داور آنست، «پاداَفره» روان  براساس حقوق انسانی فرد، تعیین می‌شود. 
    درایران باستان این روز فرخنده، روز دادرسی به مظلومین بوده است و دولت مردان بارعام می داده اند.
    مهر در فرهنگ زرتشتی با مهربانی مترادف است. ایزد مهر که در وجود همه ما انسان‌ها به ودیعه گذارده شده است. خواستار و پاسدار برابری حقوق همه انسان ها و نهادینه شدن عدل و داد در سرتاسر گیتی می‌باشد.  
     مردم نیز با بخشش یک شاخه گل یا برگی سبز یا هدیه ای مناسب  و با پراکندن سخنان زیبا و اندیشه‌برانگیز  و مثبت و سازنده، به یکدیگر مهر می ورزیدند و مهربانی می گسترانیدند وعطر عشق می‌پراکندند. 
    بی تردید هرملتی حق دارد که برپایه موازین فرهنگی خود، روزی ویژه را تعیین و آنرا سخت گرامی دارد. برپایه پرسشی که از سوی هم میهنان شده بود، چون «جشن مهرگان»، روز مهربانی کردن و پایبندی به همه اصول عشق ورزی می باشد، بنا به مصوبه انجمن موبدان تهران « روز عشق و مهرورزی وتحکیم دوستی ها»،  روز مهر از ماه مهر و جشن فرخنده مهرگان تعیین شد.      
     امید که همه ایرانیان ازهر دین ومذهب و فرقه و ملیتی که هستیم، به فرهنگ پربار نیاکانی و باورهای مشترک پشت این آیین های نیکو و سرشار از دانش و خرد کهن، بیش از پیش بازگشته و ضمن پاسداری از همه ارزشهای نیک و انسانی موجود در باور و فرهنگ خویش، این روز بزرگ و جشن ملی را جایگزین جشن «والنتاین» کنیم.  و امید بیشتر اینکه روز به روز ازعشق های دروغین، توام  با تزویر و ناراستی  و عدم احساس مسئولیت در برابر معشوق، کاسته گشته، و عشق راستین و مهر اهورایی، در دلها بیدارتر و ما  بین مردمان گیتی به ویژه افراد جامعه بهدینان، بیش از پیش پراکنده گردد.  
    مهریشت به ما می‌آموزد که برهمگی ما لازمست که به مهر وجودی خویش بیش ازپیش ارزش قائل شویم و آن را دارای هزارچشم و بیورگوش بدانیم وخویشکاری خود کنیم که از ایزد مهر در راستای اشویی  بهره گیریم. نخست مراقب خودمان باشیم و با فراگیری شایستنی ها علمی و بایستنی های  دینی  و فرهنگی لازم،  در پیشرفت وتکامل خرد و وجدان خود کوشا باشیم. پس از آن مواظب همسر، فرزندان، خانواده، همسایگان، هم میهنان و هم‌نوعانمان باشیم و چون می دانیم که مهر وجودمان همانند مال و دارایی مان محدود نیست و دارای دشت های فراخ می باشد، از خود خواهی و منافع طلبی بیش از اندازه به پرهیزیم، تا همواره  بتوانیم با « ایزد مهر» همکاری و همیاری کنیم. درمهریشت می خوانیم :     
    (( بشود که مهر برای یاری به سوی ما آید. از برای آزادی بسوی ما آید .از برای آرامش بسوی ما آید. از برای آمرزش بسوی ما آید. از برای تندرستی بسوی ما آید. از برای پیروزی به سوی ما آید. از برای زندگی خوش به سوی ما آید. از برای اشویی (راستی و پاکی و عشق اهورایی) بسوی ما آید.  آن نیرومند همیشه پیروز. سزاوار ستایش. که هرگز فریب نمی خورد وهمیشه بیدار و بی خواب  است.))
    به باورایرانیان، روز مهرازماه مهر و جشن مهرگان، روز پیروزی کاوه آهنگر بر ضحاک  ماردوش و به بند‌کشیدن این شاه خودخواه و بی وجدان و بی رحم در کوه  البرز می باشد. 
    امیدواریم که همه ما دین باوران و فرهنگ دوستان به این شایستگی برسیم که به ژرفای اندیشه های نیاکانی در اینگونه اسطوره‌های ایرانی، پی برده و به آن توانایی برسیم که با عشق و مهرورزی به یکدیگر، کاوه وار، بر ضحاک درون، پیروزی گشته و دیو خشم و کین را دربند کشیم و فریدون درون را به سروری  برسانیم.
    بی تردید هرملتی به زبان و فرهنگش زنده است و نفس می کشد و پایا و پویا می ماند. 
    شوربختانه بسیاری از آیین های ما، آلوده به  باورهای دیگر آیین ها و مکاتب  شده است، که لازمست آنها را بدرستی باز شناخته و برپایه مدیریت واحد مینوی انجمن موبدان، آنها را از آلودگی ها پاک کنیم. یکی از این آیین‌ها قربانی کردن حیوانات در جشن مهرایزد و مهرماست که هیچ ربطی به باور به ایزد مهر در دین و فرهنگ زرتشتی ندارد. خوشبختانه موبدان نسل اندر نسل در درازای تاریخ «کتاب و سنت و اصول دین و موازین فرهنگی کیش زرتشتی» را به گونه کامل نگاهبانی کرده اند، به گونه‌ای که هرگز در طول تاریخ «دین زرتشتی به مذاهب گوناگون بخش نشد» و «کیش (مذهب) زرتشتی از اصول دین زرتشتی، خارج نگردیده است».  و امروزه نیز بهترین معیاری است که می توانیم اندیشه های وارداتی را از اندیشه های اصیل، باز شناخته و از آلودگی ها پاک کنیم. تنها را ه بیرون رفتن از این بن بست، احترام گذاردن عمیق به مدیریت یکپارچه بخش‌های  مینوی و اجرایی جامعه به ظاهر کوچک و به معنا بزرگ زرتشتیان می باشد.  
    درپایان به آگاهی می‌رساند که از اینکه با هموندانم در انجمن موبدان، در بین  شما فرزانگان جامعه و جوانان اندیشمند و ایران دوست هستیم، برخود می بالیم و از اینکه شاهد همازوری و مهرورزی بیشتر شما در این روز خجسته می‌باشید، احساس شادی فراوان می کنیم. 
     روز «عشق و مهرورزی و تحکیم دوستی ها» بر همگی شما خجسته باد. مهر افزون. راستی پیروز.   
     ایدون باد. ایدون ترج باد.

     موبد دکتر اردشیر خورشیدیان. فرنشین انجمن موبدان تهران

     

    لینک نوشته

    انجمن زرتشتیان ایران
    نام نهاد تلفن و نشانی پستی
    انجمن زرتشتیان تهران 66707740-021-0098
    تهران- خیابان میرزاکوچک‌ خان- جنب آتشکده- پلاک 8
    کتابخانه یگانگی 66725118-021-0098
    تهران- خیابان جمهوری-کوچه کیخسرو شاهرخ- بن‌بست کتابخانه
    کانون دانشجویان زرتشتی 66706419-021-0098
    تهران- خیابان میرزاکوچک خان- کوی زرتشتیان- جنب تالار خسروی
    سازمان زنان زرتشتی 66706419-021-0098
    تهران- خیابان میرزاکوچک ‌خان- کوی زرتشتیان- جنب تالار خسروی
    سازمان جوانان زرتشتی 88809665-021-0098
    تهران- خیابان حافظ شمالی- کوچه بامشاد- پلاک 7
    انتشارات فروهر 66462704-021-0098
    تهران- خیابان فلستین جنوبی پلاک 6
    انجمن موبدان تهران 88978561-021-0098
    تهران- بلوار کشاورز- خیابان فلستین- کوچه حجت دوست- پلاک 53
    سالنمای راستی 88938812-021-0098
    تهران- پایین‌تر از خیابان کریم‌خان زند- ابتدای پل حافظ
    خانه سالمندان زرتشتی 88803493-021-0098
    تهران- خیابان نجات‌الهی(ویلا)- خیابان اراک- پلاک 11
    درمانگاه یگانگی 66706750-021-0098
    تهران- خیابان جمهوری- کوچه کیخسرو شاهرخ- جنب بن‌بست کتابخانه- پلاک 25
    انجمن زرتشتیان تفت‌ و توابع مقیم مرکز 88823850-021-0098
    تهران- خیابان خردمند شمالی- کوچه ششم- پلاک 17
    انجمن زرتشتیان شریف‌آباد مقیم مرکز 77703782-021-0098
    تهران پارس- خیابان 186 شرقی- پلاک 32
    انجمن زرتشتیان کرج 2506267-0261-0098
    کرج- شهرک رسالت- انتهای بلوار اقاقیا- خیابان یاس- کوچه نیلوفر- خانه دولت
    انجمن زرتشتیان کرمان 3126686-0341-0098
    کرمان- زریسف- خیابان شهدا- خیابان برزو آمیغی- کوچه آتشکده
    انجمن زرتشتیان یزد 6235849-0351-0098
    یزد- خیابان آیت اله کاشانی- کوچه آتشکده، پلاک 31
    انجمن زرتشتیان شیراز 2337856-0711-0098
    شیراز- خیابان زند- روبروی بانک کشاورزی- پلاک 346
    انجمن زرتشتیان اهواز 3363506-0611-0098
    اهواز- امانیه، خیابان دز- پلاک 105
    انجمن زرتشتیان زاهدان 3224157-0541-0098
    زاهدان- خیابان امام خمینی- چهارراه چکنم
    انجمن زرتشتیان شریف آباد یزد 7224623-0352-0098
    یزد- اردکان - محله زرتشتیان
    انجمن زرتشتیان نرسی‌آباد 5252815-0351-0098
    یزد- خیابان انقلاب- کوچه نرسی‌آباد- کوچه آتشکده
    انجمن زرتشتیان کوچه بیوک 7244769-0351-0098
    یزد- خیابان استاد مطهری
    انجمن تفت و توابع 6225171-0352-0098
    یزد- نیایشگاه محله سرده
    انجمن زرتشتیان خرمشاه 7245865-0351-0098
    یزد- خیابان خرمشاه- کوچه آتشکده
    انجمن زرتشتیان اله آباد یزد- اله‌آباد- کوچه شهید بهروز باستانی
    انجمن یانشوران مانتره 6237073-0351-0098
    بلوار بسیج روبروی کتابخنانه مرکزی پلاک شش
    انجمن زرتشتیان نصرت آباد 5210043-0351-0098
    یزد- خیابان انقلاب- کوچه نرسی آباد- کوچه آتشکده
    انجمن زرتشتیان اصفهان 6278689-0311-0098
    اصفهان- خیابان نظر شرقی- کوچه سیچان- پلاک 27
    مجتمع فرهنگی خسروی اصفهان 6628420-0311-0098
    خیابان سعادت آباد- روبروی هوانیروز- بن بست انقلاب- پلاک 20
    همایشگاه کیانپارس اهواز 3374770-0611-0098
    خیابان شهید چمران- نبش خیابان 17 شرقی
    باغ وقفی شیراز 2337856-0711-0098
    خیابان کریم خیابانان زند- حدفاصل خیابان انوری و خیام- پلاک 346
    باشگاه اردشیر همتی کرمان 3127364-0341-0098
    کرمان- خیابان دادبین

    لینک نوشته

    آدرس وتلفن زرتشتی های خارج از کشور


    نام نهاد تلفن و نشانی پستی
    انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی – هندوستان The Iranian Zoroastrian anjuman kermani building Sir firouzshah meta road Fort. mombay 1-india
    Tel: 220 40 401
    انجمن پارسی پنجایت – بمبئی – هندوستان The mombay Parsi punchayat 209 Dr. D. N. Road mombay 40001 India
    Tel: 2267421-3
    انجمن ایالتی زرتشتیان هند – دهلی نو The Federation of the Parsi Zoroastrian Anjuman of India C/0 Machine Tools (India) Ltd. D-24, south extensiori part- II New Dehli – 110 049 – India
    Tel: 669551
    انجمن زرتشتیان کراچی – پاکستان Karachi Parsi Anjuman Trust Funds Parsi anjuman Bagh Johar street Ranchore lines Karachi Pakistan
    Tel: 730281
    انجمن زرتشتیان لندن – انگلستان The Zoroastrian Trust Funds of Europe (Inc). Zoroastrian House , 88 Compayne Gardens London, NW6, England
    Tel: 01-328-6018
    انجمن زرتشتیان هامبورگ – آلمان Zarathustrischer Verein Post Fach 11 07 21 2000 Humburg II – Germany
    انجمن زرتشتیان فرانسه Association Zoroastrian de France 2 bis ave de montespan (177 ave victorhugo) 75116 Paris France
    انجمن زرتشتیان ایتالیا Associazione culturale Dell Iran antica Membro Dell Unione Zoroastrian in Italia Largo Malpigri 17 06100 Perugia , Italy
    Tel: 075-754472
    انجمن مزدیسنان آلمان The German Mazdayasnan Neuzeitlich. Diat. Und Lebenschule e.v. Bad – Wildungen W . Germany
    Tel: 05623/4025
    انجمن زرتشتیان نیویورک Zoroastrian Center New York Arbab R. Give Darbe Mehre. 106 Pomona Road Suffern N.Y 10901 U.S.A
    انجمن زرتشتیان واشنگتن Zoroastrian Association of Metropolitan Washington, Inc. The Fali chotia charitable trust 4639 bettswood Drive, Olney. Marryland 20832 U.S.A
    Tel: 301 – 7740 – 0841 301 – 774 – 1555
    انجمن مرکزی زرتشتیان کالیفرنیا California Zoroastrian Center 8952 Hazard Avenue Westminister C.A 92683 U.S.A
    Tel: (818) 882 – 1212 119
    انجمن زرتشتیان سن خوزه ( شمال کالیفرنیا) Persian Zoroastrian Association Darb Mehre Rostam & Morvarid Guiv 10468 Crothers Road. San jose, California 95127 U.S.A
    Tel: (408) 251 – 7403
    انجمن زرتشتیان ایالت واشنگتن Zoroastrian Society of Washington State Mra. Dabestani P.O.BOX 969 Marysville , WA 98270 U.S.A
    انجمن جهانی مزدیسنان The International Mazdayasnan Oorder – P.o.box 3387 Eugene , Oregon 97403 – U.S.A
    انجمن زرتشتیان تورنتو Zoroastrian Society of Ontario Mehraban Give Darbe Mehre 3590 Bayview Ave. Willowdale Toronto On. MAM 356 – Tel: 416 7334586
    انجمن زرتشتیان استرالیا – سیدنی Australian Zoroastrian Association Aza House 196 Annangrove Road Annongrove N.S.W.2154
    لینک نوشته

    ینگهه هاتام، سرود برتری زن و مرد در اوستا
    ینگهه هاتام، سرود برتری زن و مرد در اوستا
    یِنگهه هاتام. آئت یِسنِه . پَئی تی وَنگهُو.
    مزدا اهورا. وَاِتا. اَشات هَچا.
    یا ئونگهامچا. تائونس چا. تائوس چا . یَزَه مَئیدِه ..

    این سرود در بخش های گوناگون اوستا سروده شده است که به هنگام نیایش های آیینی خوانده می شود ازیکسو اشاره به تساوی حقوق زن ومرد دارد و از سوی دیگر اشاره به ابزار وراهکاری شده است که هرمرد و زن با ارادهً خویش بتواند با دیگری مسابقه بگذارد ودر راه پیشرفت زندگی از رقیب خود پیشی بگیرد.
    معنی هریک از واژگانی که در این سرود آمده به زبان پارسی چنین است.
    یِنگهه: از میان ، از بین
    هاتام : مردمان، هستی ها ،
    آئت یِسنِه : برای ستایش، از روی ستایش
    پَئی تی وَنگهُو: به بهترین وجه ، با نیکوترین روش
    مزدا اهورا: خداوند، پروردگار
    وَئتا : می شناسد، تشخیص می دهد
    اشات هَچا : از روی راستی، با هنجار اشا
    یائُونگهانس چا : همهً این ها، همهً آنها
    تانس چا : زنان، بانوان
    تائُوس چا : مردان، آقایان
    یَزَه مَئیده : درود می فرستیم، ستایش می کنیم

    برگردان سرود:
    درود می فرستیم ومی ستاییم،
    همهً زنان ومردانی که از میان مردمان،
    به شناخت اهورامزدا،
    درانجام کارنیک وپیوستن به اشا،
    بهترین باشد.

    اشاره:
    در بینش اشوزرتشت زن و مرد با یکدیگرتفاوتی ندارند و هیچیک به سبب جنسیت یا توانمندی بدنی بر دیگری برتری ندارند، تنها پیوستن به هنجار راستی و اشا ( بهره مندی از منش نیک وسازنده، گفتاردرست وگویش اثربخش و انجام کارنیک وسود رسان) هر مرد و زنی را بهتر، والاتر وارزشمند تر می گرداند. در بینش زرتشت، اشا ، هنجارو نظامی است که برجهان هستی پیوسته جاری و پایداراست زیرا از آغاز ساختارآفرینش بر اشا استوار شده است. همان نیرویی که ابر و باد و مه و خورشید و فلک را به کار واداشته است تا هستی برای انسان نیزخوش آیند و به کام باشد . در این راستا انسان نیز( زن ومرد ، پسر ودختر ، پیر وجوان ) باید بکوشد تا در هنجار گرایی و گسترش راستی و اشا سهمی داشته باشد. بنابراین کسی که بهرهً بیشتری ازکردار خویش در راستای نیکوکاری وخدمت به دیگران از زمانه برگیرد در مسابقه زندگی، با نشانِ باشکوهِ انسان بودن سرافراز گشته و بر سکوی قهرمانی در جایگاهی بالاترایستاده و از رقیب خود در زندگی پیشی گرفته است.




    لینک نوشته

    سرودِ یَتا اهو وَئیریُو ، بینش آرمانی اشوزرتشت
    سرودِ یَتا اهو وَئیریُو ، بینش آرمانی اشوزرتشت

    یَتا اَهو وَئیریُو.
    اَتا رَتوش. اَشات چیت. هَچا..
    وَنگهِئوش. دَزدا. مَنَنگهُو.
    شیَئُوتَنَه نام . اَنگِه اوش. مَزدایی..
    خشَترِم چا. اَهورایی آ .
    ییم . دریگُوبیُو. دَدَت. واستارِم..

    این سرود، یک شعر سه فردی (مصراعی) است که هرفردِ آن دارای شانزده آهنگ (سیلاب) است و در وزنِ شعری همانند نخستین بخش از سرود های زرتشت ( اَهنَوَد گات ) است به همین روی اَهونَه وَر نیز نام گرفته است.
    سرود یتا اهو در کنارسرود دیگری از اوستا به نام اَشِم وُهو، هریک به تعدادی مشخص بارها در نیایش های اوستایی تکرار می شود. یتااهو وئیریو درنیایش ها گاهی 1 یا 2 وگاهی 4 و 21 بار سروده می شود که برگردان واژگانی این سرود چنین است .
    مصراع نخست:
    یَتا: بدین سان ، چنانکه
    اَهو: هستی، زندگی، زنده بودن
    وَئیریُو: آرزو شده، آرمانی، خوش آیند
    و با ترکیب آنها یتا اهووَئیریُو= زندگی آرمانی و آرزو شده
    رَتوش: رَد، پیشوای مینوی ، آموزگارِدین که با نگرش به زمانِ سُرایش این سرود بیگمان در آن زمان این ویژگی ها به اشوزرتشت نسبت داده شده است .
    اَشات: اشا، هنجاردرست، راستی
    اَشات چیت هچا: که باهنجار(سرشارازراستی)باشد
    بنابراین برداشت از نخستین مصراع = جهان آرمانی آنچنانکه آموزگارراستی ( زرتشت ) آرزو می کند باهنجاروسرشارازراستی است .
    مصراع دوم :
    وَنگهئوش: نیک ، نَغز، درست
    دَزدا: پیشکش، هدیه، بخشش
    مَنَنگهُو: منش، اندیشه، آگاهی
    وَنگهئوش دَزدا مَنَنگهُو= بخشش نیک اندیشی
    شیَه اُتنَنام: کردار، رفتار، عملکرد
    اَنگه اوش: هستی، گیتی، زندگی
    مَزدایی: اهورامزدا، ازآن خداوند، اهورایی
    بنابراین برداشت از مصراع دوم = بخشش نیک اندیشی برای رفتارنغزدرزندگی وهماهنگ با خواست اهورامزداست
    مصراع پایانی:
    خشَترِم: توانمندی، شهریاری مینوی، پادشاهی برخویشتن
    اَهورایی: هستی بخش، پروردگار، آفریننده
    دریگُوبیوُ: راستکاران بی چیز، پارسایان، دینداران بی نیاز
    دَدَت: دادن، بخشیدن، سازش کردن
    واستارم: نگاهبان، پاسدار، یاری کننده
    برداشت از مصراع پایانی= شهریاری مینوی اهورا نگاهبان پارسایان است
    و برگردان پارسی سرود وَرجاوند (مقدس) یتا اهو وئیریُو که نیایش نیکِ اوستا است چنین خواهد بود .

    جهان آرمانی
    آنچنانکه آموزگار راستی (زرتشت) آرزودارد
    جهانی است باهنجار واز روی راستی

    نیک منشی،
    بهترین پیشکش برای راستی پویان است

    نیروی اهورایی،
    یاوروپشتیبان پارسایان خواهد بود .
    لینک نوشته

    جشن فروردینگان یا فرودگ 90 درآرامگاه يزد
    جشن فروردینگان یا فرودگ 90 درآرامگاه يزد پست الكترونيكي

    جشن فروردين گان يا فرودگ جشن بزرگداشت فروهرهاست          جشن فروردینگان یا فرودگ 90  درآرامگاه يزد و تفت – فرتور از منوچهر ارغوانی 

       منوچهر ارغواني -   در آرامگاه يزد و تفت به روز فروردين ايزد و فروردين ماه ۹۰ همانند دیگر شهرهای زرتشتی نشین ، جشن فروردينگان  که جشنی در بزرگداشت فروهرهاست برگزار شد.

    این جشن وابسته به فروَهر‌هاي پاک درگذشتگان و نیاکان است، از همین روي ایرانیان در این روز برای شادی روان درگذشتگان خود به آرامگاه آنان میروند و موبدان برای شادی روان درگذشتگان اوستا و گات‌ها را می خوانند

     

     

     

     

     مراسم فرودگ صبح  آدینه 19 فروردین در آرامگاه تفت و ساعت 5:30 پسين در آرمگاه يزد برگزار شد .

    سنگ قبر درگذشتگان را با آب تميز ميكنند

     

    امروزه، در جشن فروردینگان (فرودگ)، زرتشتیان سر مزار درگذشتگان خود می‌روند و برای خشنودی روان­ها عود و کندر آتش می‌زنند، و بوهای خوش بر آتش می­نهند،

     

     

     

     

     

    خانواده­هایی که از یک سال پیش تاکنون درگذشته­ای داشته­اند، سفره­ای در آرامگاه می­گسترانند و بر آن عکسی از درگذشته به همراه روشنایی، سبزه، آب و خوراکی­های سنتی می­گذارند و موبد بر آنها اوستا می­خواند.

     

    موبدان جامه‌ي سپیدِ ویژه ی برگزاري آيين ديني بر تن کرده و آفرینگان خوانی را به گونه‌ي گروهی برگزار می کنند. همراهان نیز با نیایش خود، بر روان و فروَهر درگذشتگان درود می فرستند.

     

     

     

     

     

     

    از شگفتی های این جشن این است که ایرانیان برای درگذشتگان خود جشن می­گیرند تا هم خود شاد باشند و هم اینکه برای درگذشتگان خود آرزوی شادی روان کنند، تا روان درگذشته­شان به فروهران پاک بپیوندند.

     

    موبدیار کامران لریان ضمن اشاره به تفاوت دینها در نوع نگرش آنهاست و  اینکه زرتشتی کسی است که نوع تفکر اشو زرتشت یا بعبارت دیگر نوع نگاه او را به زندگی و جهان پیرامونمان قبول دارد گفت ایرانیان باستان شادی مردمان را همراه با شادمانی زندگی برای جانوران و گیاهان ، زمین و جهان می دانستندو نخستین کسانی بودند که جهان را پیکر یگانه همچون پیکر انسان می پنداشتند و در همازور فروردینگان ما یگانگی نیروی مردمان را با نیروی همه نیکان و درگذشتگان جهان و نیکان آینده آرزو میکنیم

     

     

    پروين فرخاني فرنشين انجمن زرتشتيان يزد 

     

     

    پذیرایی با آشی که توسط خیراندیشان پخته شده بود پایان بخش برنامه ها بود.

     

     

     

     

    شتشوي پاكشوخانه توسط همكيشان

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    فرتور از منوچهر ارغوانی

     

     

    برای دیدن ادامه فرتورها کلیک کنید  

     

    لینک نوشته

    گاهشمار پارسی

    دروود

    گاهشمار پارسی

     

         هر سال در ايران باستان به 12ماه و هر ماه به سي روز که هر کدام داراي نام ويژه مي باشند و هر ماه به 4بخش تقسيم مي گردد. دو قسمت اول داراي هفت روز مي باشد و دو قسمت دوم داراي هشت روز مي باشند. در اين گونه تقسيم بندي روزهاي نخست به نام آفريدگار(خداوند) که به ترتيب اورمزد و دي بآذر و دي بمهر و دي بدين مي باشد جاي دارد. جدول زير چگونگي قرار گرفتن روزها را نشان مي دهد:

     

    1.     اورمزد، وهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمزد، خورداد، امرداد.

    2.     دي بآذر، آذر، آبان، خور(خير)، ماه، تير، گوش.

    3.     دي بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردين، ورهرام، رام، باد.

    4.     دي بدين، دين، ارد، اشتاد، آسمان، زامياد، مانترسپند،انارم.

     

    نامهاي سي روز ماه ه از اوستا سرچشمه گرفته با چم(معني) هر يک از آنها بدين گونه است:

    نام روز به پهلوی            نام اوستایی                  آوانوشت                           معنای روزها


     1  هرمزد             اهورمزد                       ahuramazada                 خدای جان وخرد


     2  بهمن                 وهومنه                        vohomana                  منش (اندیشه) نیک


    3
    اردیبهشت          اشه وهیشته              asha vahishta               راه راستی دادگری


    4
      شهریور              خشثروئیریه              khashasra vairiya       توان برگزیده وسازنده


    5
      اسفندارمذ         سپنت آرمئیتی             sepanta armaiti             مهر وآرایش افزاینده


    6
      خرداد               هئوروتات                         haurotata           رسایی وخود شناسی


    7
       امرداد                 امرتات                       ameratat                 بی مرگی وجاودانی


    8
      دی به آذر             دئوش                             daush                           آفریدگار


    9
       آذر                        آتر                             atar                       آتش وفروغ


    10
      آبان                      اپم                             apam                       آب ها


    11
    خیر(خورشید)      هورخش                   haurakhashasa                    خورشید


    12
       ماه                     ماونگه                      mavangha                       ماه


    13
       تیر                     تیشتریه                       tishtariya                  ستاره باران


    14
      گوش                  گئوش                            geush                         گیتی


    15
    دی به مهر            ====                    ======                 دی: نام دیگر اهورمزد


    16 
    مهر                      میثر                              misra                     پیمان ودوستی


    17
    سروش               سرئوش                  seraosha                     وجدان وپیام آوردین


    18
     رشن                   رشنو                         rashnu                         دادگری


    19
      فروردین           فره وشی               farahvashi                   روان پاسدار ، پیشرفت


    20
     ورهرام               ورثرغن                 veresraghna                       پیروزی


    21
       رام               رامن                               raman                        صلح و آشتی


    22
     باد                    وات                            vata                                باد ، هوا


    23
      دی به دین      ======           ========                 دی: نام دیگر اهورمزد


    24
      دین                  دئنا                             daena                                 دین


    25
    ارد(ارت)        اشی ونگهوهی          ashivangvuhi                 برکت وداده اهورایی


    26
     اشتاد(ارشتاد)        ارشتات                   arshtat                     کار ،داد ، راستی


    27
      آسمان               اسمن                          asman                      آسمان


    28
      زامیاد(زامیات)          زم                            zam                           زمین


    29
    مانتره سپنت     منثر سپنت       mansra sepanta      سخن اندیشه زا، نماز، گفتارنیک


    30
    انارام(انغران)     انغرنه رئوچاو           anghara ra                       روشنایی بی پایان

     

     

    پنجه يا بهيزك(كبيسه)

     

        چنان که گفته شد در گاهنماي باستاني هر ماه سي روز و هر سال دوازه ماه است و در پايان اسفند پنج روز پنجه مي آيد كه روي هم رفته 365روز مي شود. در ایران هر روز نام ويژه اي داشت. چون سال خورشيدي365 شبانه روز و 5ساعت و 48دقيقه و 49ثانيه است، از اين رو پس از پايان يافتن 12ماه و پنج روز پنجه، 5ساعت و 48دقيقه و 49ثانيه زيادي مي ماند كه آن را به زبان پهلوي بهيزك مي گويند. بهيزك همان است كه در گاه شماري ها به نام كبيسه ياد مي كنند در هر چهار سال يكبار با افزودن ساعتها و دقيقه ها و ثانيه هاي زيادي،  شش روز مي شود و روز ششم را در زبان پهلوي اورداد نام نهاده اند كه به چم(معني) روز زيادي است.

    پنج روز پنجه(بهيزك):

    1.     اهنودگاه: نام نخستين بخش از سرودهاي اشو زرتشت

    2.     اوشتودگاه: نام دومين بخش از سرودهاي اشو زرتشت

    3.     سپنتمدگاه: نام سومين بخش از سرودهاي اشو زرتشت

    4.     وهوخشترگاه: نام چهارمين بخش از سرودهاي اشو زرتشت

    5.     وهشتواش گاه: نام پنجمين بخش از سرودهاي اشو زرتشت

    کاربرد هفته اهمیت بسیاری در نظام گاهشماری دارد. اما عقیده ای که امروزه گسترده شده است مبنی بر این است که در ایران باستان از هفته استفاده نمیشده است. البته آنها یک دلیلی دارند و آن هم این است که در متون پهلوی به وجود هفته اشاره ای نشده است و تنها از نامهای ویژه روزها استفاده شده است. تا اینجا می توان پذیرفت که در دربار دوره ساسانی از هفته استفاده نمیشده است. اما آن را نمیتوان به همه دوره های ایران ربط داد.

    اما دلایلی نیز مبتنی بر اینکه در ایران باستان از هفته استفاده می شده است، وجود دارد.

    نخست اینکه، تعداد روزهای هفته که از اهله‌های هفت روزه ماه برگرفته شده است و چون گاهشماری قمری ساده ترین و ابتدایی ترین گاهشماری است و تشخیص گذر زمان از آن راه آسانتر است برخی از گروه ها وکشورها بدون آموختن از یکدیگر به آن پی برده اند.

    در شاهنامه واژه های هفته و چهارشنبه بیش از 120 بار از آن یاد شده است.

    سـتاره شُـمَـر گفـت بـهرام را / كـه در چـارشـنبه مـزن كـام را

    از آنجایی که شاهنامه را یکی از دلایل نگهداری زبان و فرهنگ پارسی میدانیم، بعید است که آفریننده بهترین شاهنامه ایران، ابوالقاسم فردوسی بدون هیچ دلیلی و از روی ناآگاهی از آن استفاده کرده باشد.

    در بررسی‌های انجام شده در تقویم آفتابی كعبه زرتشت به سازوكار تعبیه‌شده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه (آخرین ماهِ سال هخامنشی) پی برده كه جزئیات آن در كتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است.

    متون مانوی کاربرد گسترده هفته را تأیید می‌کند. البته در کتابهای یافت شده مانوی در تورفان و نیز در موگ‌تاگ از روزنگار پنجه ای نیز استفاده شده است. و همینطور در این کتابها از روزهای یکشنبه و دوشنبه با نام مهر روز/ خور روز و ماه ‌روز یاد شد کرده است و این دو، روزهای روزه‌داری مانوی دانسته شده اند.و همچنین می‌دانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.

    و آخر اینکه در متنون یافت شده چینی از نام روزهای هفته نام برده شده است. در یك متن نجومی كهن بودایی كه در سال 759 میلادی از سانسكریت به چینی بازگردانده شده است. و یانگ چینگ فنگ در سال 764 میلادی حاشیه‌ای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه در دو نوع آن یاد كرده است: یوشمبت (روز تعطیل)، دوشمبت، سه‌شمبت، چرشمبت، پنج‌شمبت، شش‌شمبت، شمبت.

    در همان متن، معادل سغدی این نام‌ها بدینگونه با مبدأ یكشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشید)، ماه ‌روز(مهشید)، بهرام روز(بهرام شید)، تیر روز(تیرشید)، اورمزد روز(برجیس شید)، ناهید روز(ناهیدشید) و جیان روز (كیوان روز یا کیوان شید).

    همانگونه كه دیده می‌شود این نام‌ها از نام هفت اختر سیار آسمان، یعنی خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناخته‌شده آن زمان برگرفته شده است. این نام روزهای هفته ریشه در آیین کهن ایرانی مهرپرستی یا همان میترایی دارد. و شایان به ذکر است که با رسوخ فرهنگ و آیین ایرانی میتراییسم در اروپا و گروویدن افراد زیاد به این آیین و محبوبیت آن در ملل اروپایی، تا حدی که اواسط قرن پنجم میلادی آیین اغلب مردم مهرپرستی بوده است، باعث شد تا در دین مسیحیت و اغلب فرهنگ کشورها اثر بگذارد به طوریکه ما آن را در روزهای هفته نیز میبینیم.

    نام روزهای هفته در آیین میترایی که وارد زبانهای اروپایی می‌شود:

     1) دوشنبه ( مه شید) از خدای ماه یا مون که در زبان انگلیسی مان دی می شود ودر زبان آلمانی مونتاک

     2) سه شنبه ( بهرام شید ) روز < تی ویس> که در انگلیسی تیوز دی و در آلمانی میتوخ

     3) چهار شنبه ( تیر شید ) روز ودین که در انگلیسی ونزدی ودر آلمانی میتـــوخ

    4) پنج شنبه ( برجیس شید ) روز تور که در انگلیسی ترزدی و در زبان آلـمانی در دونـــر یا دونرســــتاه

     5) آدینه ( ناهید شید ) روز اریر ( خدای باروری) در انگلیسی فرای دی و در آلمانی فری تاک

     6) شنبه( کیوان شید ) روز کیوان ( ساتورن ) در انگلیسی ستردی و در آلمانی سام تاگ

     7) یکشنبه ( مهر شید ) روز خورشید در انگلیسی سن دی و در آلمانی سون تاگ که توسط کنستانتین در سال

     321 میلادی روز خورشید ( مهر ) تعطیل هفتگی شد.

    پرسش و پاسخ :

    بنابراین 30 روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه هایسال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود.

    پرسش

    : با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سی ویک  روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟

    پـاسخ :

    درست است. در آخر سـال 5 روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای 365 روز کامل می شود

    پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای 366 روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟

    پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه

     پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته  وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟

    پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود

    الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند.

    بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی کامل ترین و دقیق ترین تقـویمی است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستین تقـویم تاریخ بشریت نیز است. از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.در تقویم میلادی هر 2500 سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال 1582 میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود

    در پی این نوشتار پرسشی بیان شد که چرا در برخی از تارنگارها این روز در 10 تیرماه بیان شد.بنابراین لازم می دانم که در رابـطه بـا تـقـویـم زرتشـتی و فـرق آن با تـقـویم امـروزی نـوشتـاری بـنویسم. در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که شش خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست

    جشن های ایرانی

     

    نوزدهم فروردین : جشن فروردینگان

    سوم اردیبهشت : جشن اردیبهشتگان

    ششم خورداد : جشن خوردادگان

    سیزدهم تیر : جشن تیرگان

    هفتم امرداد : جشن امردادگان

    چهارم شهریور : جشن شهریورگان

    شانزدهم مهر : جشن مهرگان

    دهم آبان : جشن آبانگان

    نهم آذر : جشن آذرگان

    یکم دی : جشن دیگان

    دوم بهمن : جشن وهمنگان

    پنجم اسفند : جشن سپندارمذگان

    جشن ها و مناسبتها در تقویم امسال

    فروردین

    یکم فرودین جشن نوروز

    جشن نخستین شنبه سال

    جشن نخستین چهارشنبه سال

    ششم فروردین روز امید – روز شادباش نویسی و زاد روز آشو زرتشت

    دهم فروردین – جشن آبانگاه    ( امسال )

    سیزدهم فروردین – جشن سیزده بدر

    هفدهم فروردین -  سروش روز جشن سروشگان

    دوشنبه نوزدهم فروردین  - جشن فروردینگان

    اردیبهشت

    دوم اردیبهشت جشن گیاه آوری

    سوم اردیبهشت – اردیبهشت رو  جشن اردیبهشتگان

    دهم اردیبهشت – جشن چهلم نوروز

    پانزدهم اردیبهشت  - گاهنبار میدیوزرم – جشن میانه بهار – جشن بهاربد – روز پیام آوری زرتشت

    خرداد

    یکم خورداد – ارغاسوان – جشن گرما

    ششم خورداد – خورداد روز جشن خوردادگان

    تیر

    یکم تیر – جشن آب پاشونک – جشن آغاز  تابستان – (سال نو در گاهشماری گاهنباری دیدار طلوع خورشید در تقویم آفتابی چار تاقی نیاسر)

    ششم تیر – جشن نیلوفر

    سیز دهم تیر – تیر روز جشن تیرگان

    پانزدهم تیر – جشن خام خواری

    مرداد

    هفتم مرداد – مرداد روز  - جشن مردادگان

    دهم مرداد –چله تابستان

    پانزدهم مرداد – میدیوشم – جشن میانه تابستان

    هجدهم مرداد – جشن می خواره

    شهریور

    اول شهریور – فغدیه  جشن خنکی هوا

    سوم شهریور – جشن کشمین

    چهارم شهریور – شهریور روز  جشن شهریورگان – زاد روز کوروش (داراب) و سالمرگ مانی

    هشتم شهریور – خزان جشن

    پانزده شهریور – بازار جشن

    آخرین روز  شهریور – گاهنبار پتیه شهیم – جشن پایان تابستان

    مهر

    یکم مهر – میترا کانا -  سال نو هخامنشی

    دوزادهم مهر -  آیین قالیشویان – بازماندهء از  تیرگان

    سیزدهم مهر – تیر روز  - جشن تیر روزی

    شانزدهم مهر  - مهر ورز  - جشن مهرگان

    بیست ویکم مهر – رام روز  جشن رام روزی – جشن پیروزی کاوه و فریدون

    آبان

    دهم آبان – آبان روز  - جشن آبانگان

    پانزدهم آبان – گاهنبار ایاثرم – جشن میانه پاییز

    آذر

    یکم آذر – آذر جشن

    نهم آذر – آذر روز – جشن آذرگان

    آخرین روز آذر – جشن شب یلدا (چله) – گاهنبار میدیارم – جشن میانه سال و پایان پاییز

    دی

    اول دی -  روز  میلاد خورشید جشن خرم روز – نخستین جشن دیگان – دیدار طلوع خورشید در تقویم آفتابی چارتاقی نیاسر

    پنجم دی – بازار جشن

    هشتم دی – دی به آذر روز – دومین جشن دیگان

    چهارده دی- سیرسور –  جشن گیاه خواری

    پانزدهم دی - جشن پیکر تراشی – دی به مهر روز زسومین جشن مهرگان

    شانزدهم دی -  جشن درامز ینان – جشن درفش ها

    بیست و سوم دی – دی به دین روز  - چهارمین جشن دیگان

    بهمن

    یکم بهمن – زاد روز فردوسی

    دوم بهمن – بهمن روز  - جشن بهمنگان

    پنج بهمن – جشن نوسره

    دهم بهمن – آبان روز  - جشن سده – آتش افروزی بر بامها – نمایش بازی همگانی

    پانزدهم بهمن – جشن میانه زمستان

    بیست و دوم بهمن –   باد روز  -  جشن باد روزی

    بیست ونهم بهمن – روز سپندار مذگان – روز عشاق  (ولنتاین)  حیف تقویم پارسی نیست ؟؟؟؟

    اسفند

    یکم اسفند – جشن اسفندی – جشن آبسالان – بهار جشن – نمایش بازی همگانی

    پنجم اسفند – اسفند روز – جشن اسفندگان – گرامیداشت زمین و بانوان ( روز زن مادر همسر .. ) جشن برز گران

    دهم اسفند – جشن وخشکام

    نوزدهم اسفند – جشن نوروز رودها

    بیست اسفند  - جشن گلدان

    بیست و پنج اسفند – پایان سرایش شاهنامه

    بیست وشش اسفند – فروردگان

    بیست و هفت اسفند –چهار شنبه سوری جشن شب چهارشنبه اخر

    بیست و هشت اسفند – آخرین چهارشنبه سال

    اخرین روز اسفند – گاهنبار – همسپتمدم – جشن پایان ز مستان – در روز اخر سال

     

    نیاکان گرامی ما بدون تردید شادترین مردمان جهان بودند و رسم شادزیستی را زرتشت برای آنان به جای گذاشت . این دوازده جشن تنها جشن هایی بودند که نام روز و ماه با هم تلاقی پیدا می کرده است .

    ایرانیان غیر از این جشن ها :

    نوروز   سیزدهم فروردین  ششم فروردین زاد روز آشو زرتشت و گرامی داشت آتش و همچنین جشن سده را نیز داشته اند

    به راستی چه شد که امروز افسرده ترین و شکسته ترین مردمان جهان هستیم ؟

    مهم ترین جشن ها به قرار زیر بوده است :

    جشن نوروز :

    یکی از کهن ترین جشن های جهان است که مورخین آنرا به جمشید شاه پیشدادی در پنج هزار تا شش هزار سال پیش نسبت داده اند .

    جشن سیزدهم فروردین :

    جشن طبیعت پاک و مظهر بی آلایشی و عنایت خداوند به انسان .

    جشن ششم فروردین :

    زادروز زایش زرتشت بزرگوار در آذربایجان یا همان آذربایگان جاوید . پیر خرد و دانش جهان که سال 2003 میلادی را نیز سازمان یونسکو به نام وی نامگذاری نمود .

    جشن سوری :

    یا همان گرامی داشت آتش است که در گذشته ده روز آخر سال برگزار می شده است و پس از اسلام آخرین چهارشنبه سال شده است . ایرانیان برای شادی روح نیاکانشان روزهای آخر سال را آتش می افروختند .

    جشن تیرگان :

    این جشن علاوه به تلاقی کردن روز و ماه به پرتاب تیر جاودانه آرش کمانگیر نیز نسبت داده شده است . آرش قهرمان ملی ایران با پرتاب تیری از فراز کوهی در تبرستان مرز کشور ایران و توران را مشخص کرد و خودش از شدت فشار پرتاب در راه ایران جان سپرد .

    جشن مهرگان :

    این جشن نیز پس از نوروز مهم ترین جشن ایران است که علاوه بر تلاقی کردن ماه و روز به قیام ملی کاوه آهنگر بر ضد ضحاک تازی نیز نسبت داده شده است . کاوه نماد میهن پرستی بوده است و از این روز شش روز این جشن ادامه داشته است و در کشور های بسیاری آن گرامی داشته می شده است .

    جشن سده :

     این جشن را به پیدایش کشف آتش توسط ایرانیان در جهان نسبت داده اند . فلسفه بسیار دور از زمان هوشنگ شاه پیشدادی در شش هزار سال پیش دارد . هنوز پس از این مدت بسیار دور آثاری از آن پادشاه در شهر مسجد سلیمان باقی است .

    جشن سپندارمذگان :

    این جشن نیز علاوه بر تلاقی ماه و روز به جشن زن ایرانی مشهوراست . زنان ایرانی در چهار هزار سال و اندی پیش یک روز را در سال در حکم پادشاه خانه بر تخت می نشستند و مردان باید از زحمات و تلاش دلسوزانه آنان قدردانی می کردند و مقام والای وی را ارج می نهادند . این جشن تا قبل از اسلام برقرار بود ولی در چند سال اخیر دوباره زنده شد و ایرانیان اصیل آن را جشن می گیرند .

    لینک نوشته

    نیایش زرتشتیان
    آیین زرتشت - نیایش زرتشتیان

    سال نو مبارک

    http://www.ashozartosht.net/images/pics/pich3/salekhargosh-mobarak.pngبهار سخاوتمند است، دامنی از گل به زمین می بخشد.

    کمی پای درس بهار بنشینیم.

    بهار، ره آورد تفاهم زمین و آسمان است.

    بهار، محصول یگانگی است.


    سال 1390 خورشيدي و 3749 زرتشتيان،نوروز جمشيدي،عيد باستاني و ميهماني بهار بر همگان مبارك

     

     

    اوستای سال نو در ادامه

     

     

     

    (نيايش سال نو)

    تو را اي اهورامزدا مي پرستيم كه اشا را بنياد نهادي آب ها و گياهان و روشنايي را آفريدي كل جهان و همه نعمت ها را نيك آفريدي مي ستاييم روان يلان و پهلوانان و مردان و زنان نيك انديشي كه با وجدان نيك بر ضد بدي ها برمي خيزند مي ستاييم مردان و زنان نيك انديش و جاودانه راكه،همواره با انديشه پاك زندگي مي كنند و همواره سودرسان هستند.

    (بخشي هايي از، هفتن يشت)

    http://www.ashozartosht.net/images/pics/pich3/noroz-avesta1.png

    لینک نوشته

    گاهشماري نوروزي

     

    گاهشماري نوروزيhttp://www.ashozartosht.net/images/pics/pich3/noroze1390.png

    چون جمشید آن روز اول ملوک عجم به پادشاهی بنشست خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند، بنگریست که آن روز بامداد آفتاب به اول دقیقه حمل آمد، موبدان عجم را گرد کرد و بفرمود که تاریخ از اینجا آغاز کنند.» این جملاتی است که به مناسبت تاریخ گذاری نوروز در «نوروزنامه» منسوب به حکیم عمر خیام نیشابوری آمده است. در روایتی دیگر از همان نوروزنامه نقل شده است...

     

     

     


     

     

     

    در روایتی دیگر از همان نوروزنامه نقل شده است که کیومرث از پادشاهان اساطیری ایران زمین، آغاز هر سال را که آفتاب در آن در مدت ۳۶۵ روز بگشت، آغاز تاریخ کرد.

    در شاهنامه فردوسی رفته است که جمشید پسر طهمورث، پادشاه ایران پس از این که ایرانشهر را به نهایت پیشرفت و آبادانی رساند، در روز نوروز جهان را فتح کرد و از این روی، آن روز را به عنوان نوروز جشن گرفتند و این رسم پا برجا ماند:

    به نوروز نو شاه گیتی فروز

    بر آن تخت بنشست در مزد روز

    جهان انجم شد بر تخت وی

    فرو مانده از فرّه بخت وی

    بجمشید بر گوهر افشاندند

    مر آن روز را روز نو خواندند

    چنین روز فرخ از آن روزگار

    بماند از چنین خسروی یادگار

    بر اساس برخی تحقیقات، در دوران جم وی ونگ هان بود که با پایان گرفتن یخ بندان و به اصطلاح «وندیداد»، زمستان دیو آفریده، نوروز فرا می رسد. در روایت اساطیری دیگری نیز آمده است، روزی را که کیخسرو بر تخت سلطنت تکیه زد، نوروز نامیدند.

    ایرانیان کهن، باورهای مختلفی پیرامون خاستگاه نوروز داشتند. آنان اعتقاد داشتند که نوروز، زمانی است که پروردگار از آفرینش جهان فراغت یافت، از این سبب، اول فروردین را که نوروز بود، به نام اهورامزدا می خواندند. ابوریحان بیرونی در کتاب «التفهیم لاوایل صناعه التنجیم» درباره نوروز می نویسد: «نوروز چیست؟ نخستین روز است از فروردین ماه، زین جهت روز نو نام کردند زیرا که پیشانی سال نو است.» باز می افزاید: «اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آنست که اول روزی است از زمانه و بدو فلک آغازید به گشتن». آقای برهان در کتاب «نوروز آیین هزاره ها» می نویسد: ایرانیان باور دارند که نوروز را باید گرامی داشت، « زیرا نوروز روز آفرینش نخستین مرد جهان است، و کیومرث نخستین مرد جهان است، مردی که در نوروز، هستی آشکار یافت.» به هر روی، سال در نوروز، نو می شود. تازه شدن دوباره سال، به شکلی نمادین، تکرار آفرینش را تداعی می کند. نوروز همزمان بازآفرینی ای است از آفرینش تاریخ، فرهنگ و تمدن نه یک ملت و یک قوم، بلکه اقوام و ملل مختلفی که تحت عنوان آریایی و ایرانی، سال های سال در کنار یکدیگر زندگی می کردند و می کنند. امروز همچون گذشته، علاوه بر ایران و افغانستان، مردم کشورهای مختلف آسیای میانه (تاجیکستان، ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان و غیره)، قفقاز و حتی بخش هایی از پاکستان و هندوستان عید نوروز را جشن می گیرند.


    ● سالشماری های کهن نوروزی

    اخیراً چند تقویم ایرانی که به قرن هشتم پیش از میلاد تعلق دارند، در چین یافت شده اند که در آن ها، روز اول نوروز خورشیدی و روز اول «نوسرد» که اول سال ربیعی است و ماه های قمری با روزهای هفته و نام حیوانات دوازده گانه به چشم می خورد. در تقویم ایران باستان هر ۳۶۵ روز برابر یک سال بود و پس از گذشت هر۱۲۰ سال دو روز به مدت یک ماه جلوتر می آمد. سال ۳۶۵ روزه به دوازده ماه ۳۰ روزه به علاوه ۵ روز که آن را «پنچه» می نامیدند، تقسیم می شد. ایرانیان باستان هر روز را با اسمی خاص می نامیدند، که اسامی شان در اوستا آمده است. نام ماه های سال و چهار فصل نیز در برخی از کتب پهلوی رفته است. منجمان ایرانی چون تمام حساب های دقیق نجومی شان را با واحد روز محاسبه می کردند، یک سال ۳۶۵ روزی بی کسر قرارداد کرده بودند، به طوری که در طول ۱۵۰۸ سال، این دوره تمام شده و از نو شروع می گردیده است.

    این دوره، سال ها و ماه های آن به نام «فرسی» یعنی غیرثابت و چرخان مشهور است. از این روی، در گذشته های دور، ایرانیان در هر سال، دو نوروز می گرفتند. یکی نوروز ثابت خورشیدی که روز آغاز بهار است و دیگر نوروز فرسی، یعنی نوروزی که در تمام فصول سال می چرخد. تقویم اوستایی مبنای گاهشماری های ایران زمین، پیش از اسلام است. در دوره هخامنشیان با نام «گاهشماری پادشاه ایران» رواج داشت. در دوره اشکانیان، شروع سلسله، آغاز سالشماری قرار گرفت. در زمان ساسانیان گاهشماری زرتشتی به کار گرفته شد که تنها تفاوت مهمی که با گذشته کرد، در آن بر تخت سلطنت نشستن هر پادشاه جدید، آغاز تقویم شمرده می شد و بدین روی، آخرین سالشماری با پادشاهی یزگرد سوم تحت عنوان «گاهشماری یزگردی» متداول بود که تا امروز نزد بسیاری از زرتشتیان ایران و هند هنوز کاربرد دارد و آن ها به خصوص برای بسیاری از جشن ها و مناسک دینی و آئینی خود از آن استفاده می کنند.

    برخی از اخترباستان شناسان بر این نظرند که بعضی بناهای ایران باستان که در دوران پیش از اسلام در ایران زمین بنا شدند و اینک ما بقایای برخی از آن ها را در نقاط مختلف کشور می بینیم از جمله بناهای معروف «کعبه زرتشت»، «نقش رستم»، «دهانه غلامان»، بناهای چارتاقی و غیره در حقیقت به عنوان رصدخانه کاربرد داشتند و برای تعیین اول ماه های شمسی و تدوین گاهشماری باستانی ایران مورد استفاده واقع می شدند؛ گرچه در مورد این کاربری، بین محققان اتفاق نظر وجود ندارد.

    پس از ورود اسلام به ایران، تقویم هجری قمری متداول گشت که براساس چرخش ماه محاسبه و مورد استفاده واقع می شد که بر طبق آن، در سال های معمولی هر ۳۵۴ روز و در سال کبیسه هر ۳۵۵ روز یک سال کامل محسوب می شد. مبدأ گاهشماری هجری خورشیدی مانند گاه شماری هجری قمری، هجرت پیامبر اسلام محمّد (ص) از مکه به مدینه در تاریخ ۲۴ تیر سال یکم هجری خورشیدی (۶۲۲ میلادی) است. البته سال خورشیدی با ۳ ماه و ۲۴روز دیرکرد از یکم فروردین آغاز می شود. در قرن پنجم هجری قمری و زمان "ملکشاه سلجوقی" و وزارت خواجه نظام الملک توسی بود که تعدادی از دانشمندان، سالشماری تنظیم کردند که تقویم جلالی ملکشاهی نام گرفت. این گاهشماری از ۳۶۵ روز در قالب ۱۲ ماه تشکیل شده بود که دقیق ترین تقویم جهان محسوب می شد.

    طراحان این تقویم و زیج پیوسته به آن،عده ای ریاضیدان و منجم بودند که عبارت بودند از حکیم عمر خیام نیشابوری، ابومظفر اسفزاری، ابوعباس لوکری، محمد بن احمد معموری، میمون بن نجیب واسطی و ابن کوشک بیهقی مباهی. به علاوه، عبدالرحمان خازنی که خدمتکار خزانه دار مرو بود و بنا بر علایق شخصی مدتی را به پژوهش درباره تقویم سرگرم بود، محاسباتی جداگانه انجام داد و بخشی از یافته های علمی خود، از جمله شیوه سنجش نوروز را برای گروه مذکور فرستاد. بدین ترتیب بخشی از محاسبات خازنی از سوی گروه پذیرفته و برای تقویم مورد استفاده واقع شد. آنجا که در تقویم قبلی، روز واقعی دوازدهم اسفند، اول فروردین شمرده می شد، اما برحسب محاسبات جدید، اول فروردین را ۱۸ روز جلوتر برده و در ابتدای اعتدال بهاری، یعنی فروردین واقعی قرار دادند. ایشان با اصلاح تقویم یزدگردی، این تقویم جدید را تنظیم کردند. در این گاهشماری ابتدای فصل بهار با نوروز آغاز می شد. نوروز ازنخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی شروع می شود، درست همان زمان که خورشید وارد برج (حمل) می گردد و آن هنگامی است که شب و روز برابر شده و با گام نهادن در فصلی جدید و معتدل، طبیعت موسوم سرما را پشت سرمی گذارد و زمین از خواب زمستانی برمی خیزد. هر سال ۳۶۵ روز است که تقریباً هر چهار سال و گاه پنج سال یک بار(برحسب محاسبات نجومی)، سال کبیسه و ۳۶۶ روزه است؛ چرا که سال های کبیسه در این تقویم ثابت نیستند و بر مبنای رصد سالانه تعیین می شوند و این یکی از برتری های این گاهشماری نسبت به تقویم گرگوری (میلادی) است.


    ● تقویم امروزین نوروز

    برای نخستین بارعبدالغفارخان نجم الدوله، عبارت «هجری شمسی» را در تقویم رسمی سال ۴ ۱۳۰۳ هجری قمری آورد و پس از افزودن روزها و برج های دوازدگانه به آن، بدین ترتیب وی تقویمی را اختراع و ابداع کرد که امروزه به نام «تقویم هجری شمسی بُرجی» معروف شده است. این سالشماری در کشورهای ایران و افغانستان تقویم رسمی شد. امروزه گاهشماری رسمی ایران، در حقیقت تقویمی است که در ۱۱ فروردین سال ۱۳۰۴ شمسی (۱۹۲۵ میلادی) در مجلس شورای ملی تصویب شد و بر اساس آن طول و نام ماه های سال تغییراتی کرد. طول ماه ها که در گذشته درهر سال متغیر بود و از ۲۹ روز تا ۳۲ روز در نوسان بود، در شش ماه ۳۱ روزه، پنج ماه ۳۰ روزه و یک ماه ۲۹ روزه (که در سال های کبیسه ۳۰ روز می شود) دقیق شد و اسم ماه ها از نام صورت های فلکی به نام های امروزی آن (فروردین تا اسفند) تبدیل شد. به طوری که هر سال دارای ۴ فصل بهار، تابستان، پاییز، و زمستان است و هر فصل از ۳ ماه برخوردار است و هر ماه تقریبا ۴ هفته و هرهفته ۷ روز با نام های شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه (آدینه) دارد. بلندترین روز سال در ۱ تیر و بلندترین شب سال در شب یلدا (از غروب ۳۰ آذر تا طلوع آفتاب در ۱ دی) به وقوع می پیوندد.

    در این گاهشماری معیار شروع سال، سال شمسی حقیقی است، ولی بد نیست بدانید در مورد مکانی که باید مرجع محاسبهٔ تقویم قرار گیرد، اتفاق نظر وجود ندارد. برخی محققان همچون ایرج ملکپور نصف النهار ۵۲٫۵ درجهٔ شرقی و بعضی پژوهشگران از جمله راین گولد و درشوویتز در (Calendrical Calculations) شهر تهران را مبداء محاسبات گاهشماری گرفته اند. این دو مرجع تا سال ۱۴۶۹ هجری شمسی اختلافی در سالشماری ایجاد نمی کنند، اما جهت تعیین کبیسه بودن یا نبودن سال ۱۴۶۹، ضروری است که مبدأ این گاهشماری مشخص گردد. در این میان، طول ماه های این گاهشماری در طول تاریخ و در کشورهای مختلف متفاوت بوده، ولی از حدود سال ۱۳۴۸ در ایران و افغانستان طول ماه ها یکسان است.


    ● روش تبدیل گاهشماری های مختلف به یکدیگر

    گاهشماری های هجری قمری، هجری شمسی و گرگوری (میلادی) از اصلی ترین سال شماری های جهان هستند و به همین سبب، روش تبدیل آن ها به یکدیگر از اهمیت خاصی برخوردار است که نحوه محاسبه آن ها را به روشی ساده در ذیل می آوریم:

    برای تبدیل سال هجری قمری به سال هجری خورشیدی، ابتدا سال قمری را در عدد ۱۱ ضرب کرده و سپس حاصل آن را بر عدد ۳۶۵ تقسیم می کنیم. آن گاه نتیجه را از رقم همان سال قمری کسر می کنیم.

    برای تبدیل سالشماری هجری خورشیدی به سالشمارهجری قمری، سال شمسی را درعدد ۱۱ ضرب و سپس برعدد ۳۴۵ تقسیم کرده و حاصل شان را با همان عدد سال خورشیدی جمع می کنند.

    جهت تبدیل تقویم هجری قمری به گاهشماری گرگوری (میلادی)، نخست سال قمری را در عدد ۳۲ ضرب می کنیم و نتیجه آن را بر عدد ۳۳ تقسیم می کنیم. آن گاه عدد حاصل را با عدد ۶۲۲ جمع می زنیم.

    تبدیل گاهشماری گرگوری (میلادی) به تقویم هجری قمری چنین است که سال میلادی را ازعدد ۶۲۲ کم کرده و نتیجه شان را در ۳۳ ضرب می کنند. سپس حاصل شان باید برعدد ۳۲ تقسیم شود.

     

    لینک نوشته

    گذري بر باورهاي ايراني، از چهارشنبه سوري تا نوروز
    كوروش نيكنام، پژوهشگر زرتشتي در برنامه‌ي زنده‌ي سلام تهران:
    گذري بر باورهاي ايراني، از چهارشنبه سوري تا نوروز
    كوروش نيكنام، پژوهشگر زرتشتي، در برنامه‌ي سلام تهران كه بامداد امروز از شبكه‌ي ٥ صدا و سيما، پخش شد، از آيين‌هاي نوروزي، چگونگي شكل‌گيري نوروز، فلسفه‌ي سفره‌ي نوروزي و سپندينه‌(:مقدس) بودن عدد ٧، چگونگي به وجود آمدن جشن چهارشنبه‌سوري و پيوند آيين‌هاي سرزمين‌هاي ديگر با آيين‌هاي ايراني، سخن راند.
    «نيكنام»، دكتراي فلسفه‌ي زرتشت، با گرايش انديشه‌هاي ايران باستان، سخنان «شاهميري»، مجري برنامه، مبني بر اينكه نوروز را كهن‌ترين آيين جمعي دنيا است را تاييد كرد و گفت: «طبيعي است كه اين جشن كهن‌ترين جشن ايران هست و در باور كهن ايراني كه ما به آن مي‌پردازيم، مي‌بينيم كه شكل‌گيري اين جشن آن اندازه باارزش بوده كه پيرايه‌هايي به آن افزوده‌اند كه هريك، جايگاه خودش را دارد.از نظر استوره‌اي، اين جشن به جمشيد بازمي‌گردد.»

    نوروز در استوره‌ها
    وي با اشاره به اين‌كه پس از مهار آتش از سوي هوشنگ‌شاه، ايران به سوي تمدن دعوت شد، گفت: «پس از مهار آتش، با اصلاحات اجتماعي كه جمشيد انجام داد، مردم خرسند مي‌شوند و  يك روز برجسته و ويژه برايشان به شمار مي‌آمده‌است.»
    نيكنام افزود: «جمشيد در نوروز بر تخت مي‌نشيند و آن‌گونه كه در روايت‌ها آمده، از دماوند تا بابل را در يك روز مي‌پيمايد.روزي كه جمشيد بر تخت مي‌نشيند، روز جشن اعلام مي‌شود و آن را نوروز، نام مي‌نهند.»
    اين پژوهشگر زرتشتي، در بخش ديگري از سخنانش، درباره‌ي از شاهنامه‌ي فردوسي كه در آن به نوروز، گفت: «در شاهنامه به روز هورمزد از ماه فروردين اشاره مي‌شود كه همان روز اورمزد و ماه فروردين است.»

    نوروز در دانش ستاره‌شناسي
    وي با اشاره به اينكه خيام نيز به نوروز از ديدگاه ستاره‌شناسي مي‌نگرد، افزود: «به گفته‌ي خيام، جمشيد دريافت كه در اين روز، پس از ٣٦٥ روز، زمين يك دور كامل به گرد خورشيد مي‌گردد و از همين رو، به همه‌ي ملل آن زمان اعلام كرد كه اين روز را نوروز ناميده و جشن بگيرند. از آن هنگام، نوروز جشن گرفته شد و آرام آرام سفره‌هايي بدان افزوده شد.»
    تلاش براي ثبت جهاني نوروز
    نيكنام با اشاره به تلاش‌هايي كه سازمان ميراث فرهنگي براي ثبت نوروز در سياهه‌ي ميراث معنوي يونسكو انجام داده‌است، افزود: «سازمان ميراث با برپايي جشن نوروز در جاهاي گوناگوني همچون ارگ قديم بم، تلاش بسياري براي زمينه‌سازي ثبت جهاني نوروز انجام داد. كشورهاي بسياري تلاش كردند تا نوروز را به نام خودشان ثبت كنند. اين كشورها، گرچه نوروز را جشن مي‌گيرند اما همه، جزو حوزه‌ي برگزاري جشن نوروز هستند و سرزمين ايران خاستگاه نوروز است.»

    نوروز، جشني  سراسر ايراني است
    به گفته‌ي اين پژوهشگر زرتشتي در پي سال‌ها به نوروز افزوده‌ شده و «هركه آمد گرهي چند بر اين تار افزود».
    وي در اين باره گفت: «درنسل‌هاي گوناگون، در روزگاران گوناگون برگزاري نوروز را مي‌بينيم چنانكه در زمان هخامنشيان، اشكاني و ساساني، اين جشن به خوبي برگزار مي‌شده و آثارش را در تخت جمشيد هنوز مي‌شود ديد، بعدها، حكومت‌هاي بعدي نيز با اين جشن مخالفت نكردند. اسلام كه وارد ايران شد، اين جشن حالت اسلامي به خود گرفت و امروز ملت ايران از هر قومي و با هر نگرشي، اين جشن در روانش نهفته شده و آن را پاس مي‌دارد.»
    نيكنام، جشن نوروز را برپايه‌ي استوره‌هاي ايراني زادروز انسان دانست و با اشاره به پيوستگي همه‌ي ايرانيان با اين آيين كهن، گفت: «برپايه‌ي تورات، آفرينش در ٦ روز شكل گرفت. در استوره‌هاي ايراني و باور كهن آريايي، اين ٦ روز به ٦ مرحله، آمده است كه در گاه ششم، آفرينش به انسان رسيد. در فصل بهار انسان آفريده شد و كيومرس، نخستين انسان است.»

    روان درگذشتگان، در روزهاي پنجه به زمين مي‌آيند
    نيكنام با اشاره به اينكه نوروز با نوزايي طبيعت همراه است، گفت: «در نوروز، جان جهان تازه مي‌شود و همه‌چيز رنگ تازه‌اي به خود مي‌گيرد از همين رو، مردم نيز در انديشه‌ي نو شدن و تازه شدن خواهند بود. باور به حضور فروهر و درگذشتگان است. برپايه‌ي همين باور، ما باور داريم كه در اين روزها، مهمان به خانه‌ي ما آمده است.»
    به گفته‌ي نيكنام، در گاهشماري باستاني ايراني، امروز واپسين روز از ماه اسفند و برابر با انارام روز است، از فردا، ٥ روز پاياني سال، يعني ٥ روز پنجه وجود دارند كه اين روزها، روزهاي تعطيل بوده و نام‌هايي به جز نام‌هاي سي‌گانه‌ در گاهشمار ايراني دارد.
    وي با اشاره به اينكه افروختن آتش از ديرباز تاكنون، نماد راهنمايي است، گفت: «بامداد فردا نياكان ما با افروختن آتش به استقبال روان و فروهر درگذشتگان مي‌رفتند. باورشان اين بود كه روان درگذشتگان اين ٥ روز را كه ٥ روز پنجه ناميده مي‌شود، روان‌ها با آنها زندگي مي‌كنند. چون همه‌ي روان‌ها در جشن زادروزشان شركت مي‌كردند.»
    به گفته‌ي وي،  با همين باور سنتي كه اعتقاد به حضور روان درگذشتگان در ٥ روز پنجه است، كه ايرانيان خانه‌تكاني انجام مي‌دهند، چون باور داشتند كه مهماناني ناخوانده دارند و بايد خانه را از پلشتي‌ها پاك كرد. ايرانيان در اين روز، خانه‌ي دلشان را هم مي‌تكاندند و آن را از كينه، دروغ و همه‌ي نازيبايي‌ها پاك مي‌كردند. چون اين مهمانان‌ با آنها هستند.
    وي گفت: «برپايه‌ي اين باور، روان همه‌ي درگذشتگان، از كيومرس تا سيوشانس، مي‌آمده‌اند و اين روان‌ها، به كشور يا قومي، ويژه نشده‌است. ايرانيان در نخستين روز از فروردين كه همان نوروز باشد، آتش را به بلندي مي‌بردند و آب و آويشن پشت آتش مي‌ريختند تا بدين شيوه، فروهران را بدرقه كنند. باور بر اين بود كه اگر زمينيان را شاد ببينند، آن سال، سالي پر از بركت براي آنها خواهدبود.»


    ايرانيان چهارشنبه سوري مي‌گرفتند تا آيين ايراني «پنجه»، زنده بماند
    كوروش نيكنام در بخش ديگري از سخنانش، از فرمانروايان اموي و عباسي كه با ايرانيان مخالف بوده و نمي‌گذاشتند بسياري از اين سنت‌ها در ايران انجام بشود، سخن راند و افزود: «ايرانيان كه با فرهنگ و سنت خودشان آميخته بودند، مسلمان شدند اما مي‌خواستند كه آيين و سنت‌هاي ايراني را نيز پاس بدارند.»
    نيكنام با تاكيد به اينكه «چهارشنبه»، واژه‌اي پارسي نيست و ما، براي ٣٠ روز ماه، نامي ويژه داريم، افزود: «ايرانيان در آن زمان، از آنجايي كه مي‌خواستند با روشن كردن آتش، به استقبال همه‌ي فروهر درگذشتگان، از كيومرس تا سيوشانس بروند و در اين ٥ روز،‌ خيرات انجام بدهند و گهنبار يا گونه‌اي جشن كشاورزي را برپاكنند، دست به ابتكاري زدند كه همان چهارشنبه سوري بود.»
    باور به نحسي چهارشنبه در ميان تازيان، باوري بود كه به گفته‌ي نيكنام، ايرانيان آن را با كنكاش در باور اعراب دريافتند و از آن بهره بردند.
    وي در اين باره گفت: «ايرانيان روشن كردن اين آتش را به چهارشنبه نسبت داده و گفتند، ما اين آتش را روشن كرده‌ايم تا نحسي چهارشنبه را از ميان ببريم. فرمانروايان نيز اين را پذيرفتند و خودبه‌خود، اين جشن، چهارشنبه‌سوري ناميده شد كه سور در آن به معناي جشن است. پس چهارشنبه سوري يعني جشني كه ما در آن، نحسي چهارشنبه را از ميان مي‌بريم. اين كار، جايگزين آن سنت زيبا بود.»


    سفره‌ي نوروزي، از هفت شين تا هفت‌ سين
    نيكنام درباره‌ي عناصري كه بر روي سفره‌ي نوروزي قرار مي‌گيرد، به سپندينه بودن عدد ٧ اشاره كرد و گفت: «عدد ٧ كه همان عرفان و راه شناختي است كه در آغاز در آيين مهر ايراني بود و پس از آن در آيين زرتشت و پس از آن در تصوف ايراني مطرح شد كه برگرفته از ٧ گامي است كه انسان را به خدا نزديك مي‌كند.»
    وي در بخش ديگري از سخنانش، به بخش‌هايي از كتاب آثارالباقيه، از ابوريحان بيروني، اشاره كرد و گفت: «بنابر نوشته‌ي اين كتاب، در آن روزگار، در هفت جاي خانه مي‌آمدند و دانه‌هاي مختلف را مي‌كاشتند كه دانه‌ها سبز مي‌شد و نشان از زايش و نوزايي در طبيعت بود.»
    نيكنام گفت: «در گزارش‌هايي كه ما داريم، گفته مي‌شود كه اين سفره، هفت شين بوده، بعدهاگفته مي‌شود كه اين سفره، هفت چيدني را در خود داشته كه از درخت‌ها و گياهان فراهم مي‌شده وبعدها به هفت سين تبديل مي‌شود كه هم‌اكنون نيز ما هفت‌سين را داريم. مهم، عدد هفت است كه هميشه ثابت بوده.»
    به گفته‌ي نيكتام، عناصري برروي سفره‌ي هفت‌سين گذاشته مي‌شود كه در ميان همه‌ي اديان يكسان است.
    كوروش نيكنام اين عناصري كه همه‌ي ايرانيان، از هر قوم و با هر باوري بر سر سفره مي‌گذارند، چنين برشمرد: «كتاب آسماني را هريك از پيروان اديان برسر خوان نوروزي مي‌گذارند. آيينه، نماد روشني برسر سفره قرار مي‌گيرد. شمع به نشان سازش و سوزش،‌ بر سرسفره قرار مي‌گيرد كه به انسان سفارش مي‌كند هم بايد نور بدهي، هم در خودش آرام آرام، زندگي را به پايان برسوني. ميوه‌هاي سرخ همچون انار و سيب سرخ درون تاس آب، به نماد آيين مهر است. سيب، نماد زايش نيز هست. اين ميوه‌ها، تصوري از زمان برون‌شد(:طلوع) و درون‌شد(:غروب) خورشيد هستند. تاس و آب درونش، نماد خورداد امشاسپند و آناهيتا هستند. برگ‌هاي آويشن و اسفند نيز در سر سفره بوده‌اند كه نماد پاكيزگي و درمان بوده‌، از چيزهايي است كه همه بر سر سفره مي‌گذارند.»
    نيكنام، حضور ماهي قرمز برسرسفره‌ را يك رسم غيرايراني دانست و گفت: «انار و سيب قرمز، آرام آرام جاي خودش را به ماهي قرمز داد. اين ماهي هرچه كه باشد، پس از چندي مي‌ميرد و شايسته نيست موجودي را برسر سفره‌هاي نوروزي‌مان بياوريم كه پس از چندي، به نيستي بگرايد.»

    شباهت‌هاي سال نوي ايراني و اروپايي
    كوروش نيكنام، در پاسخ به پرسش «شاهميري»، مجري برنامه، كه از شباهت‌هاي نوروز ايراني و جشن سال نوي اروپايي، سخن رانده و بخشي از اين ويژگي‌ها را همچون شيوه‌ي حضور بابانوثل در خانه‌ها را شبيه فرهنگ ايراني، دانسته بود، گفت: «آيين مهر كه به اروپا رفت، ويژگي‌هاي خودش را به اروپا برد، چنانكه روز تعطيل اروپايي، ساندي هست يعني روز خورشيد و سروي كه در سال نوي غيرايراني مي‌بينيم، نمادي ايراني است كه در تخت جمشيد بسيار ديده مي‌شود و نماد امرداد و جاودانگي است، چون زمستان را به سرمي‌برد و برگ‌هايش نمي‌ريزد. از سوي ديگر، سرو راست‌قامت است و بزرگترين ويژگي آن،  فروتني است. سرو از همه‌ي درختان بالاتر مي‌رود اما نوكش، خميده است. اين فروتني، ويژگي بوده كه ايرانيان هميشه آن را مي‌ستوده‌اند و تلاش مي‌كرده‌اند تا در خودشان پرورشش بدهند.»
    لینک نوشته

    راز کعبه زرتشت

    کعبه زرتشت در نقش رستم، ساختمانی به یادگار مانده از دوره تاریخی هخامنشی است، با شکلی مکعب­گونه به ارتفاع 12 متر با کناره­هايی به طول 30/7 متر. درمورد آن­که این یادگار کهن به مانند ديگر سازه­هاي تاریخی ایران­زمین یک شاهکار هنری، معماری است ترديدي وجود ندارد، بلکه سخن پیرامون کاربری راستين آن است. چیزی که بيشتر پژوهشگران و شرق­شناسان درمورد آن نتوانسته­اند به یک سخن يكسان برسند و هنوز موضوع گنجایش آن را دارد که مورد پژوهش و کنکاش قرار بگیرد.

    http://www.ashozartosht.net/images/pics/kabe-zartosht.png
    چندسال پیش در شماره «10» فصل نامه پارسیان جستاری پیرامون کعبه زرتشت و گمانه­هايی پیرامون کاربری آن به چاپ رسیده بود. همین نوشتار محرکی شد تا این کهترین در فرای فرضیاتی که آن مکان را محل نگهداری آتش سپند و یا آتشکده قلمداد می­کند و یا گمانه­هایی که آن مکان را جایگاهی برای مومیايی کردن پیکر مرده شاه معرفی می­کند و یا حدسیاتی که آن را جاي نگهداری کتاب اوستا و درف­شهای شاهی می­داند!! و... که البته هرکدام به شوندهاي گوناگون مردود دانسته شده این­بار با دیدی مذهبی به کاربری این بنا بنگرم.

    همانگونه که آگاهيد از دهه 1320خورشیدی به این سو بنا به نامهربانی­ها و نامردمی­های هازمان ایرانی و اجحاف­هايي که شد، میل به خاكسپاري درگذشتگان در خاک در میان زرتشتیان جای سپردن مردگان به سنگ(قرار دادن در برج خاموشان) که از نگاه نگارنده سنتی بسیار پسندیده­تر دربرابر به خاك سپردن است، را به کلی گرفت. با منسوخ شدن آن روش کفن و دفن ارزشمند، میرود که رفته رفته باورهايی که همراه با آن روش تدفین کهن وجود داشت نیز به دست فراموشی سپرده شود؟!
    بنابر سنت و شریعت دین زرتشتی، روان فرد درگذشته تا سه شبانه روز در پيرامون و بالای سر جسد خویش می­ماند و پس از شب سوم و در بامداد روز چهارم از پیکر خویش جدا شده در کنار پل چینود به داوری کردار و گفتار خویش فراخوانده می­شود تا تکلیف خویش را بداند که در زمره گناهکاران است یا رستگاران. در این مدت سه شب نخست پس از مرگ برای آنکه روان درگذشته از مرگ و تنهايی و تاریکی نهراسد، دست به کاری­هایی بدین شرح می­زدند که البته همانند آن را کم و بیش در میان همه­ي مذاهب و ادیان جهان می­توان دید...
    در پايین تپه­ها و یا بلندی­هايی که برفراز آن استودان ساخته شده بود، ساختمانی در دو اشكوب بنا می­شده که معمولا" با دخمه 200 متر کمتر یا بیشتر فاصله داشت و از آن برای انجام آيين­هاي دینی پس از مرگ اشخاص متوفی و همینطور مراسم آتش سوزها استفاده می­شده.آتش سوزها که معمولا دو نفر بودند وظیفه داشتند از روزی که مرده را به دخمه می­بردند و به­سنگ می­سپردند تا سه شب در اتاق ويژه­اي که به آن برج فانوس می­گفتند و دهلیزهای آن رو به دخمه و ويژه این کار بود از سر شب تا صبح آتش بسوزانند. بدین منظور سوراخی پنجره مانند و کوچکی روی دیوار دخمه ایجاد می کردند به طوری آن دهلیز دقیقا" در امتداد پنجره اتاق آتش سوزی پايین تپه و شعله­های سوزان آتش ميان آن باشد و نور آتش تا صبح به درون دخمه بتابد و با روشن کردن آن فضا، ترس از مرگ و تنهايی و تاریکی را از روان مرده دور کند. در کنار این کار بازماندگان درگذشته برای او مراسم دروُن، سِدوش و شبگیر می­گرفتند و از درگاه پروردگار جهان برای وی درخواست آمرزش می کردند و برای آمرزش وی دعا و نیایش می خواندند.
    زمانی که با آگاهی از چنین رسومات ظریف و زیبایی پا به نقش رستم و پاسارگاد و حتا شوش بگذاریم به آسانی درمیابیم که هدف از ساختن این بنای 2 اشكوبه(کعبه زرتشت) که تنها یک اتاق در مرتبه دوم دارد چیست؟ اینجا مکان انجام مراسم آتش سوزی سه شب نخست مرگ و برای برگزاری مراسم پس از دفن اموات پادشاهان هخامنشی بوده است.

    محوطه باستانی پاسارگاد
    مانند همین بنا در پاسارگاد و در روبه­روی آرامگاه کورش بزرگ نیز قرار دارد که به احتمال قوی به شوند انجام همین مراسم بوده. گریشمن این سه بنای واقع در دشت پاسارگاد، نقش رستم و شوش(منسوب به اردشیر دوم) را صرفا" جاي نگهداری آتش دانسته است در حالی که این 3 ساختمان بایستی مکان آتش سوزی سه شب نخست مرگ و برای مراسم بعد از دفن پیکر خاندان هخامنشی بوده باشد. محل قرارگیری دهلیزهای این سه بنا و مشرف بودن آنها به ورودی آرامگاه[دخمه] پادشاهان هخامنشی نیز خود مهر تايیدی است بر این سخن است.


    http://www.ashozartosht.net/images/pics/kabeye-zartosht.jpg

    هنوز هم در مناطقی از استان چهارمحال بختیاری و لرستان، مردمان بر روی گور مرده تازه دفن شده خود شب­ها آتش روشن می­کنند[در کودکی زمانی که عموی پدرم را در روستای «توا» از توابع چهارمحال و بختیاری به خاک می­سپردند شاهد چنین مراسمی بوده ام.] و استنباط آنها از این کار همان چیزی است که زرتشتیان بدان باور داشتند والبته هنوز هم در آرامگاه زرتشتیان آپریگون(مجمر آتشدان) بزرگی در میان گورستان قرار دارد.
    باور نویسنده بر آن است که اگر كمي بیشتر با رسومات و اندیشه­های گذشتگان که همگی ریشه در شور دینی و عشق عمیق آنها به زندگی و هم­نوع داشته مهربان باشیم و در راه درک عمیق تر آن کوشش کنیم و به یک خودشناسی عمیق برسیم، دیگر دست نیاز ما برای شناختن خودمان در جلوی پژوهشگران غربی دراز نخواهد شد.

    در پناه مزدا

    لینک نوشته

    جشن های زرتشتی

    جشن فروردینگان :

    می دانيم در آيين مزديسنی وقتی نام ماه و روز با هم موافق می افتد آن روز را جشن می گيرند روز نوزدهم فروردين ماه که فروردين روز نام دارد از جمله آنست و آنرا جشن فروردينگان يا فروردگان می گويند يعنی هنگام جشن فروردين روز از فروردين ماه .

    اين جشن نيز همانطور که از اسمش پيداست به فره وهر درگذشتگان پاک تعلق دارد و بياد روان آنان می باشد.زرتشتيان عموما از بزرگ و کوچک در اين روز به پرستشگاه می روند اوستا می خوانند و به عبادت خدا می پردازند و برای شادی روان درگذشتگان جهت ساختمان های همگانی و رفع احتياج از نيازمندان با دادن پول يا مساعدت های ديگر اقدام لازم بعمل می آورند . نظير اين جشن در اديان ديگر نيز وجود دارد و آنرا جشن اموات می گويند . در نزد هندوان ستايش نياکان (pitara) شبيه فروردگان ايرانی می باشد.رمها نيز ارواح مردگان را باسم مانس پروردگارانی تصور کرده و فديه تقديم آنها می نمودند و عقيده داشتند روح پس از بخاک سپردن بدن بيک مقام بلند می رسد و هر چند آرامگاه آنان در زمين است ولی قادر است در روی زمين نفوذ و تسلطی داشته باشد .

    بواسطه فديه و قربانی توجه او را از عالم زبرين بسوی خود می کشيدند .ماه فوريه در قبرستانها عيدی برای مردگان می گرفتند و نياز می نمودند.در جشن فروردينگان پارسيان هند به آرامگاه می روند و در معبد آنجا چوب صندل بخور می دهند و موبدان باندر ميوه و گل مراسم آفرينگان خواندن دعا بجا می آورند جشن فروردگان شبه است به عيد (taussaint)نزد عيسويان کاتوليک که در اول ماه نوامبر عيد اموات شمرده می شود و از درگذشتگان ياد نموده و مزار آنان را با گل می آرايند.زرتشتيان ايران در جشن فروردگان بآرامگاه درگذشتگان می روند و اوستا می خوانند و احسان و انفاق می کنند و بوهای خوش به آتش می نهند و هفت جور ميوه خشک از قبيل خرما انجير سنجد کشمش و غيره در اصطلاح لرک نام دارد تهيه می بينند و موبد بر آنها اوستا می خواند و پس از خواندن اوستا که در واقع تبرک می شود بين مردم تقسيم می کنند.علاوه بر لرک ميزد نيز برای انجام مراسم آماده می شود ميزد عبارت است از ميوه های تر و خوراکی هايی است که برای تشريفات آفرينگان گذارده می شود .

     در اين روز نان مقدس هم که درون نام دارد (در اوستا دره ئونه) می آورند و بمردم می دهند و علاوه بر اين نان ديگری که از روغن کنجد درست می شود و نان گرد است و به سورک معروف است آماده می نمايند سورک مانند نان روغنی است که مسلمانان در جمعه آخر سال درست می کنند و مخصوصا در قبرستان می برند و بمردم می دهند .در اين روز معمولا قسمتی از فروردين يشت و همچنين نمازهای ديگر را که به آفرينگان اردا فروش يا فروردينگان و آفرين بزرگان معروف است می سرايند . در اينجا لازم است ياد آور شويم موبدان و ساير زرتشتيان پيش از خواندن آفرينگان يا قسمتهای ديگر اوستا آداب طهارت بجا می آورند يعنی وضو می گيرند و دست و صورت می شويند که در پهلوی پادياب گفته می شود .

        جشن اردیبهشتگان :

    جشن اردی بهشتگان در اردی بهشت روز از اردی بهشت ماه است که نام روز  و ماه با هم برابر افتاده است .مطابق گاهنمای قديم که هر ماه سی روز بوده اين جشن در سوم اردی بهشت می باشد ولی مطابق تقويم کنونی که شش ماه اول سال را ۳۱ روز حساب کرده و يک روز به فروردين ماه افزوده اند جشن ارديبهشتگان در دوم ارديبهشت واقع می شود . در اين جشن شهرياران بار عام می دادند و موبد موبدان آيينی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت.سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند و هنرمندان مورد مرحمت واقع می گرديدند و بدريافت پاداش افتخار حاصل می کردند .اين روز به فرشته مقدس ارديبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماينده آيين ايزدی و نگهبانی آتشها با اوست .معمولا بايد در اين روز ارديبهشت يشت خوانده شود و به آتش توجه گردد .و به خاطر مقام و مرتبه ارديبهشت  امشاسپند اين جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ايرانيان قديم اين روز را جشن می گرفتند و خود را برای قبول صفات اين فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن ارديبهشت گان همان عيد گل است که در ميان ساير ملتها با تجليل فراوان بر پا می شود .ابوريحان در باره اين جشن می نويسد: ((ارديبهشت ماه؛روز سوم آن اردی بهشت است و آن عيدی است که ارديبهشتگان نام دارد برای اينکه هر دو نام با هم متفق شده.اردی بهشت به معنی بهترين راستی است ؛بعضی  گفته اند بمعنای منتهای خير و خوبی است . ارديبهشت  فرشته آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين کار موکل کرده و نيز ماموريت داده است علل و امراض را بياری ادويه و اغذيه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تميز دهد .))اينکه ابوريحان فرشته ارديبهشت را تميز دهنده راست و دروغ و حق و باطل تشخيص داده برای اينست  که اين فرشته همانطور که گفته شد نماينده راستی و درستی است . بنابراين هر کس از او پيروی نمايد معلوم می شود در راه راست و حق است و هر کس از او دوری کند و از صفات او بی بهره باشد مسلم است که در راه باطل دروغ است.

    جشن خوردادگان :

    جشن ها، يادگارهاي درخشان پدران و مادران بيداردل ما هستند كه در گذر تاريخ بسياري از آنها به دليل ويژگيهاي زمان و تعصبات بسيار از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايي بسيار اندك در ميان ايرانيان به چشم مي خورد. با اين حال اين نمونه هاي اندك، نشانه هايي بس بزرگند از انديشه بلند و طبع ظريف ايراني كه خداوند به اين قوم ارزاني داشته و آيين زرتشتي با پيام ها و آموزش هايش آن را آشكار ساخته است.

    واژه جشن از كلمه يسنه اوستايي است با ريشه اي اوستايي به معناي ستايش كردن . بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است .

    :همانگونه كه مي دانيد جشن هاي ايران باستان سه دسته اند :

    1)جشن هاي ماهيانه 2) جشن هاي ساليانه 3) جشن هاي متفرقه

    جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار مي شود. از چگونگي برگزاري اين جشن در دوران باستان آگاهي دقيقي در دست نيست؛ اما چون خورداد به معناي رسايي و تندرستي است و در جهان مادي نگهبان آب است مي توان پنداشت كه نياكان ما در اين روز به كنار چشمه ها ، رودها و يا درياها رفته و به پرستش اهورامزدا مي پرداخته اند .

    واژه اوستايي خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكريت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معني رسايي و تندرستي است . اهورامزدا از سرچشمه بخشايندگي خويش اين فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفريدگان خود بخشيده تا هر پديده اي رسا گردد و رسايي و تندرستي نه تنها ويژه اين جهان است ، بلكه رسايي مينوي و تندرستي روح و روان ، هدف والاي جهانيان است .

    اهورامزدا مي خواهد كه همگان به ياري امشاسپند هئوروتات از اين بخشايش مينوي و مهرباني حقيقي برخوردار گشته و هركس بتواند با نيروي رسايي و پرورش و افزايش آن در وجود خويش، داراي مقام رسايي و كمال بي زوال گردد .

    فر و پيروزي ما ملت پيداست هنوز

    كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز

    كاخ داراي بلند اختر برپاست هنوز

    طاق كسري به لب دجله هويداست هنوز

    جشن تیــــرگان :

    جشن فرخنده تيرگان که آغاز آن از روز تير از ماه تير می باشد و به مدت ۹ روز ادامه دارد جشن تيرگان به همراه نوروز و مهرگان و سده از جمله مهمترين جشنهای ايرانيان است که در گذشته برای ايرانيان اهميت وافری داشت و اين جشن را با شکوه و زيبا برگزار می کردند در مورد فلسفه جشن تيرگان دو روايت جالب است روايت اول مربوط به قهرمان ملی ايرانيان آرش است که تقريبا همه ما با آن آشنا هستيم :

    ((ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده های عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيهون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن  گرفتند .جشن تيرگان در ميان ايرانيان از اين زمان پديدآمد.))

    اما روايت دوم که  مربوط به فرشته باران يا تيشتر می باشد  و نبرد هميشگی ميان نيکی و بدی :((تيشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آيد و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تيشتر به شكل اسب زيباي سفيد زرين گوشي، با ساز و برگ زرين، به درياي کيهاني فرو رفت. در آنجا با ديو  خشکسالی (اپوش) كه به شكل اسب سياهي بود و با گوش و دم سياه خود ظاهري ترسناك داشت، رو به رو شد. اين دو به مدت سه شبانه روز بايکديگر به نبرد بر خواستند و تيشتر در اين نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او ياری و مدد می جويد و به خواست و قدرت پروردگار اين بار بر اهريمن خشکسالی پيروز می گردد.و آب ها توانستند بي مانع به مزارع و چراگاه ها جاري شوند. باد ابرهاي باران زا را كه از درياي گيهاني برمي خاستند به اين سو و آن سو راند، و باران هاي زندگي بخش بر هفت اقليم زمين فرو ريخت و به مناسبت اين پيروزی ايرانيان اين روز را به جشن می پردازند))

    اما در مورد آداب و رسوم اين جشن و دوستانی که می خواهند اين جشن زيبا و نشاط آور را برگزار کنند.تاريخ شروع جشن ۱۳ تير ماه به تقويم زرتشتی و ۱۰ تير به تقويم خورشيدی است يکی از مراسمهايی که در ميان زرتشتيان رايج است رسم فال و کوزه می باشد در شب جشن معمولا خانواده ها ونزديکان دور هم جمع می شوند و هر يک آرزو و نام خود را روی کاغذ می نويسند و همگی  آنرا در يک کوزه می ريزند و در آنرا می گذارند و تمام شب را به شب نشينی و خواندن حافظ و شاهنامه می پردازند و روز جشن يکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده بايد در کوزه را بردارد و يکی از کاغذها را بيرون بياورد و به نام هر کسی که بود آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده شده به او تعلق می گيرد .در روز جشن هم  مانند تمام جشن های ديگر با شادی و سرور همراه است و مراسم آبريزان به ياد فرشته تيشتر(باران) و به خاطر گرمای تابستان و آب پاشيدن روی همديگر و خنک شدن از لذت جالبی بر خوردار است . در گذشته در آغاز جشن بعد از خوردن شيرينی بندی به نام تير و باد که از ۷ ريسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شده بود به دست می بستند و ۹ روز بعد در پايان ايام جشن اين بند را باز کرده و به باد می سپردند تا آرزوها و خواسته هايشان را به عنوان پيام رسان به همراه ببرد .جشن تيرگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد و اميدوارم به تمامی دوستان خوش بگذرد هميشه شاد و اهورايی باشيد.

      جشن امردادگان :

    امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است  اين  جشن متعلق به  امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .قبل از هر چيز بايد درباره واژه اشتباه مرداد توضيح داده شود؛واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی  و جاودانگی به ديو نيستی و مرگ تغيير شکل می دهد .زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم.بطوريکه در بحث امشاسپندان توضيح داديم اين فرشته نماينده آخرين مرتبه کمالاتست . صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت  بآبادی زمين و پاکی و نظافت بطور مشروح بيان شد  نظر بهمان صفات پاک و پسنديده است که ايرانيان اين روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پيروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوريحان در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد ((مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته ايست که بحفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است))

    نياکان ما در اين روز به باغها  و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.

      جشن شهریورگان :

    شهريور روز از شهريور ماه مي باشد که روز چهارم ماه است (به تقويم هجري۳۰امردادماه) و به نام امشاسپند تواناي خشترا يا شهريور مي باشد جشن شهريورگان است . چنانکه گفته شد اين فرشته مظهر سلطنت آسماني و قدرت رحماني است و هميشه خواهان فر و بزرگي و نيرومندي مي باشد در جهان مادي نگهبان زر و سيم و فلزات ديگر و دستگير بينوايان و فرشته رحم ومروت است پادشاهان دادگر در تحت و حمايت اين فرشته مقتدر هستند نظر به همين صفات پاک است که ايرانيان قديم اين روز را جشن مي گرفتند و بفقرا احسان و اطعام مي نمودند چون اين جشن بپادشاهان دادگر بستگي دارد که نماينده سلطنت آسماني هستند لذا معمولا در اين جشن بايد بحضور پادشاهان بروند و شادباش بگويند.ابوريحان در صفحه ۲۵۱ترجمه آثار و الباقيه مي نويسد ((شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است شهريور فرشته ايست که بجواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است ))براي جشن شهريورگان از دو گونه ديگر مي توان برتري قائل شد اول اينکه در اين ماه محصولات کشت و زرع جمع آوري مي شود و چون معمولا براي بدست آوردن نتيجه هر کاري جشن و شادي لازم است لذا شهريورگان بمناسبت نتيجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص براي کشاورزان بهترين جشن وشادي است و در واقع جشن سر خرمن مي باشد .دوم اينکه در اين ماه پاييزه کاري شروع مي شود و چون معمولا هر کار نيکي را با شادي بايد آغاز کرد از اين لحاظ جشن شهريورگان را مي توان آغاز فصل جديد ديگري از هنگام کشت و زرع دانست و آنرا مورد احترام قرار داد با دلايلي که ذکر شد جشن شهريورگان بخصوص براي کشاورزان از لحاظ جمع آوري محصول و بدست آوردن خرمن و همچنين از نقطه نظر شروع بکار پاييزه بهترين جشن و شادماني است و بهمين جهت است که نسبت به آن احترام زيادي قائل هستند و با شادي فراوان مراسم آنرا بجاي مي آورند.پس دوستان گرامي در کنار شادي هاي خود نيازمندان را فراموش نکنيد هر چند که در قلمرو پر گوهر ايران زمين نبايد نيازمندي معنايي داشته باشد اما صد افسوس!..... بگذريم. هميشه ايراني باشيد و سرافراز.

    جشن مهرگان :

    جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی دهم مهر می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرندمهرگانرا نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند آداب و رسوم آن بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به  پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگانرا نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود ولی در حالت کلی چون ايزد مهر نزد کليه اقوام آريايی سابقه ای ديرين دارد و قديميترين آيين آرياييان می باشد نزد هر دو دسته ايرانيان و هندوان در يک روز گرامی داشته می شود  و مهردر زبان سانسکريت هم بمعنی دوستی است و در ويد کتاب مذهبی برهمنان مانند اوستا ايزد روشنايی و فروغ می باشد و زرتشتيان بپرستشگاه خويش درب مهر گويند هر دو جشن مهرگان و نوروز  از آثار درخشان و جاودان ايران زمين هستند و برماست که اين دو ميراث گرانقدر نياکانمان را همچون دو گنجينه گرانبها سينه به سينه و نسل به نسل انتقال دهيم  چرا که هويت و پهنای مرز ايران زمين را اين دو جشن به وضوح نشان می دهد و هر کجا نوروز و مهرگان جشن گرفته شود آنجا ايران است و هر که ايندو جشن با شکوه و زيبا را برگزار کند ايرانی. مهرگان و نوروز در کنار يکديگر هزاران سال است که همانند دو  ستون محکم و استوار پايه های استقلال و فرهنگ ايرانی را حفظ نموده اند و آنرا از هجوم تازی و بيگانه محفوظ داشته اند و در هر زمانی که قدرت حاکمه نتوانسته استقلال ايران را حفظ کند و سرزمين عزيزمان گرفتار قومی بيگانه گشت و به چند پاره تقسيم گرديد برگزاری همين آيين های ساده ولی سحر انگيز ايرانيان را همدل ساخته و بار ديگر کنار هم جمع نمود .متاسفانه از آيين مهرگان امروزه جزء ميان زرتشتيان اثری باقی نمانده و اين آيين ملی که همانند نوروز به تک تک ايرانيان تعلق دارد به روحی تازه و همتی ملی نياز دارد تا دوباره مانند گذشته جايگاه خود را بازيابد و احياء گردد .دوستان گرامی اگر به اهميت و جايگاه اين جشن فرخنده پی برده ايد بر عهده ما جوانان ايران زمين است که با اراده و کوشش خويش مهرگان را دوباره نزد خانواده های خود زنده کنيم اينکه به جای يکبار در سال دوبارپای سفره هفت چين (هفت سين در نوروز)بشينيم به شادی و سرور و نيايش پروردگار بپردازيم و به ديدار هم رفته و از احوال يکديگر جويا شويم و به برطرف ساختن کدورتها و قهرها و جداييها  بپردازيم مطمئنا نه تنها به مذاق هيچ کسی بد نخواهد آمد بلکه با استقبال بزرگترهايمان نيز همراه خواهد شد .اما اينکه از هزاران سال پيش تا کنون چگونه اين جشن برگزار می شود :

    ((طول مدت جشن ۶روز و از مهرروز آغاز و به رامروز ختم می شودپادشاهان تاجی به شکل خورشيد که در آن دايره ای مانند چرخ چسبيده بود به سر می گذاشتند در جشن مهرگان مردی با صدای رسا ندا می داد ای فرشتگان بسوی دنيا بشتابيد و جهان را از گزند اهريمنان برهانيد . پادشاهان لباسهای گرانبهای ارغوانی می پوشيدند و با باده خواری در اين جشن می رقصيدند موبد موبدان خوانچه ای که در آن ليمو شکر نيلوفر سيب به انار و يک خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته بود نزد شاه می آورد. در اين روز پارسيان مشک و عنبر و عود به يکديگر می دادند و توده های مردم برای پادشاه پيشکش می آوردند . زرتشتيان در روز مهر از ماه مهر به نيايشگاهها رفته و با تهيه خوراک های سنتی از يکديگر پذيرايی می کنند و با سخنرانی های ملی و آيينی سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند . در برخی روستاها جشن مهرگان با ساز همراه است روز پنجم پس از مهرگان گروهی از اهالی روستا که بيشتر آنانرا جوانان تشکيل می دهند در محل آدريان و يا سرچشمه و قنات گرد هم می آيند و يکی از هنرمندان روستا به وسيله سرنا و هنرمند ديگر با دف گروه را همراهی ميکند آنها با هم حرکت کرده و از يک سوی روستا و اولين خانه شروع می کنند و با شادی به خانه ها وارد می شوند کدبانوی هر خانه نخست آينه وگلاب می آورد اندکی گلاب در دست افراد ميريزد و آينه را در برابر چهره آنها نگه می دارد و سپس آجيلی را که فراهم نموده به همه تعارف می کند آجيل مخلوطی از تخم کدو آفتابگردان و نخودچی کشمش است و با شربت و چای نيز پذيرايی خود را انجام می دهند آنگاه يکی از افراد گروه ساز که صدايی رسا دارد اسامی کسانی که پيش از اين در خانه سکونت داشته و اکنون فوت کرده اند باز می گويد و برای همه آمرزش و شادی روان آرزو می کند .بعد از آن بشقابی از لرک (نوعی آجيل)از اين خانه دريافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ريزند و از خانه با ساز و شادی بيرون می آيند و به خانه بعدی می رود و چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بيرون خانه می ايستد و با بيان اسامی درگذشتگان اين خانه بر روان و فروهر آنها درود می فرستد دادن پول و ميوه هم مرسوم است تا برای جشن استفاده شود نسبت به جمعيت لورگ (نان مخصوص)تهيه شده و گوشت های بريان شده را به قطعات کوچک تبديل می کنند و با مقداری سبزی ميان دو عدد لورگ می گذارند و موبد ده نيز هنگام اجرای گاهنبار ميوه ها را به قطعات کوچک تقسيم کرده و پس از پايان مراسم به همه ميوه تعارف می شود. مردم تا آنجا که امکان دارد با لباسهای ارغوانی گرد هم آمده و به رقص و شادی می پردازند و هر يک چند نبشته شاد باش (کارت تبريک) برای هديه به همراه دارند. سفره مهرگان شامل گل و ريحان و آجيل و بوهای خوش کتاب مقدس (قرآن يا اوستا)آينه سرمه دان شربت يا شراب  شيرينی انار سيب و آويشن کاسه ای پر از آب و سکه و ظرفهايی از سنجد و بادام ميباشد ضمن اينکه اسفند و عود نيز می سوزانند))

    جشن آبانگان :

    آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی

    «... اینک آب­ها را می­ستاییم، آب­های فروچکیده و گردآمده و روان شده­ و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»

    یسنا - هـات 38 - بند 3

    «جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77)

    «اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­رسد.بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، كفش­هایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.

    او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.

    نیایشگاه­های آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای آن نیایشگاه­ها باشند.


    برخی حتی سفره­های نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الهه­ی بابلی، به شمار می­رود.واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» می­باشد.

     


    این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است، می­ستودند.در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها، فرشته­ی آب را نیایش می­کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی­بردند.

     


    «هرودوت» می­آورد :

    «... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»

    «استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می­آورد :

    «... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­اندازند ...»

    در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :

    «... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»

    در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.

    زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان­ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ی آب­ها، به كنار جوى­ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند.

    جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

     جشن آذرگان :

    نهم آذر به تقويم زرتشتی برابر با ۳آذر به تقويم کنونی که آذر روز نام دارد و به عنصر مقدس آتش تعلق دارد جشن آذرگان می باشد که به آن آذرجشن نيز می گويند.يکی از نيايشها در خرده اوستا آتش نيايش نام دارد .ايرانيان قديم در اين روز به آتشکده ها می رفتند و آتش نيايش می خواندند و  نيز در اين جشن آتش افروزی کرده و به شادی و پايکوبی می پرداختند.

    ابوريحان در صفحه ۲۵۶ ترجمه آثارالباقيه می نويسد:((روز نهم آذر عيدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گويند و در اين روز به افروختن آتش نيازمند می باشند و اين روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که بهمه آتشها موکل است ناميده شده زرتشت امر کرده در اين روز آتشکده ها را زيارت کنند ودر کارهای جهان مشورت نمايند .))

     جشن دیـگان :

    واژه دي در در ايران باستان به معناي دادن و آفريدن و ساختن و بخشودن است و دادار در فارسي از همين ريشه است روز هشتم و پانزدهم و بيست وسوم هر ماه (۲دی و۹ دی و ۱۷دی به تقويم امروزی ) به نام دي است و براي تشخيص اين سه روز از يکديگر هر يک از اينها را با نام بعد از خودش مي خوانده و دي بآذز دي بمهر و دي بدين مي گويند يعني اين سه روز را براي باز شناختن به روز بعد خودش نسبت مي دهند ضمن آِنکه مي دانيم روز اول هر ماه هرمزد يا اورمزد مي باشد که نام آفريننده جهان است پس به اين ترتيب روز اول (۲۵ آذر به تقويم امروزی)و هشتم و پانزدهم و بيست وسوم ديماه به نام خداوند است و چون نام ماه و روز يکي مي شود هر چهار روز جشن است و خود ماه هم که به معناي خداوند است اين جشنها را جشن اورمزد و سه دي گويند يعني اولي در اورمزد روز و سه ديگر در سه روزي است که هر سه دي نام دارد.

    در ترجمه آثار الباقيه راجع به دي ماه مطالبي نوشته شده که خلاصه آنها به اين شرح است ((دي ماه نخستين روز آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هر دو بنام خداوند است که هرمزد ناميده شده يعني پادشاه حکيم و صاحب راي و آفريدگار . در اين روز عادت ايرانيان چنين بود که پادشاه از تخت پايين مي آمد و جامه سفيد مي پوشيد و در بيابان بر فرشهاي سفيد مي نشست و دربانها و محافظان را که هيبت پادشاه به آنهاست کنار مي راند و هر کس که مي خواست پادشاه را ببيند خواه دارا يا نادار بدون هيچگونه حاجب و مانع به نزد شاه مي رفت و با او گفتگو مي کرد و در اين روز پادشاه با برزگران مجالست مي نمود و در يک سفره با آنها غذا مي خورد و مي گفت من امروز مانند يکي از شماها هستم و با شما برادرم زيرا دوام و پايداري دنيا به کارهاي است که با دست شما انجام مي شود و امنيت مملکت نيز با شاه است نه شاه را از رعيت گريزي است و نه رعيت را از شاه و چون حقيقت امر چنين باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر مي باشم و مانند دو برادر مهربان خواهيم بود))  کدام يک از ملتهاي دنيا داراي چنين فرهنگ پرمهرو غني هستند؟؟؟صد افسوس که از اين آيين ها و گذشته کهنمان چيزی جز حسرتش  برايمان باقي نمانده.خلاصه آنکه روز اول و هشتم و پانزدهم و بيست و سوم ديماه که هر چها روز بنام خداوند است و با معني مفهوم واژه دي يعني آفريننده جهان موافق مي باشد در ايران باستان جشن بوده که روز اول را جشن خرم روز و سه جشن ديگر را جشن ديگان مي ناميدند .

    امروزه هم در ايران اول ديماه را بنام شب اول چله زمستان عملا مورد توجه قرار مي دهند و مخصوصا در اينشب هندوانه يا ميوه هاي ديگر مي خورند . مسيحيان نيز اين شب را که در زبان عبري يلدا نام دارد شب ميلاد مسيح مي دانند و جشن مي گيرند .يلدا در اصطلاح نجوم آخرين شب پاييز و نخستين شب زمستان است که درازترين شبها مي باشد .هرچند که با تفاوتهايي که بين تقويم کهن و امروز ايران وجود دارد نمي توان گفت دقيقا شب يلدا چه تاريخي است اما اگر يکي از موسساتي که در زمينه نجوم فعاليت مي کند بلندترين شب سال را دقيقا مشخص کند اين مشکل هم در نوع خودش برطرف مي شود اگر عمري باقي باشد درباره شب يلدا مطلب جداگانه به تاريخ امروزي خواهم نوشت. لازم به ذکر است که تعطيلات آخر هفته که امروز در بين ملل دنيا مرسوم است (شنبه يکشنبه يا جمعه) در فرهنگ کهن ايراني بوده و ايرانيان قديم بطور کلي در هر ماه اين چهار روز را که بنام خداوند است بجاي چهار آدينه فعلي تعطيل مي کردند .چه زيبا بود اگر مي توانستيم اين سنت قديم ايران زمين را دوباره زنده نماييم تا آثار نياکانمان و يادگارهاي ارزشمند آنان بکلي فراموش نگردد.جشن خرم روز بر تمام ايرانيان فرخنده باد .پاينده ايران

    جشن بهمنگان :

    روز دوم بهمن که بهمن روز نام دارد و متعلق به امشاسپند بهمن است جشن بهمنگان نام دارد در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند اين آش را هفت دانه نيز می گويند دکتر رجبی معتقد است که يکی از ويژگيهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و به نظر می رسد هر يک از همسايگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به اين معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به اين ترتيب در آشی که فراهم می آمده است همه همسايگان سهيم بودن .انوری درباره جشن بهمنگان گويد:

    بعد ما کزسر عشرت همه روز افکندی      سخن  رفتن و نا رفتن ما  در افواه

    اندر  آمد  ز در  حجره من  صبحدمی         روز بهمن جه يعنی دوم بهمن ماه

    ابوريحان بيرونی در کتاب التفهيم می نويسد بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه در اين روز بهمن سفيد(نام گياهی است)با شير خالص و پاک می خوردند و می گويند حافظه می آورد و فراموشی را ببرد اما در خراسان هنگام اين جشن مهمانی می کنند بر ديگی که اندراو از هر دانه خوردنی و گوشت حيوان حلال گوشت و تره و سبزيها وجود دارد.شاعر معروف علی بن طوسی قرن پنجم در کتاب بلغت فرس در باره بهمنجه می نويسد :بهمنجه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمن می گذشت بهمنجه می کردند و اين عيدی بود که در آن روز طعام می پختند و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسه ها ميافشاندند.فرخی گفته است:

    فرخش باد  و خداوند  فرخنده  کناد          عيد فرخنده و بهمنجه و بهمن ماه

    چنانچه از عبارت ابوريحان و اسدی طوسی بر می آيد بهمن نيز اسم گياهی است که مخصوصا در جشن بهمنجه خورده ميشد در پزشکی هم اين گياه معروف است و آن بيخی است سفيد رنگ يا سرخ مثل زردک(به نظر منظور هويج است)

    اما در کتاب های مقدس زرتشتيان و در ترجمه خرده اوستا  می نويسد :در جشن بهمنگان بمناسبت اينکه امشاسپند بهمن در جهان مادی نگهبان چهار پايان سودمند است از گوشت خوردن پرهيز می کنند. مقايسه کنيد با عيد قربان در فرهنگ امروزه که برگرفته از فرهنگ اعراب است .اصولا ايرانيان بر خلاف ديگر ملل در جشنها و مراسم خود از قربانی کردن و خونريزی پرهيز می کردند و اين رسوم مخصوص روميان و سامی نژادان می باشد .در هر صورت عيد قربان و جشن بهمنگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد و به اميد روزی که تمام ايرانيان  هويت اصلی و پاک خود را باز شناسند. پاينده ايران

    جشن اسپندگان :

    29 بهمن ، جشن اسفندگان : روز عشاق ایرانیان و روز مادران ایران زمین گرامی باد.

    روز سپندارمزد پنجمین روز از اسفندماه ایران باستان / ۲۹ بهمن خورشیدی امروزی

    سپندارمزد
    نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند که امروزه متاسفانه بجز زرتشتیان ، دیگر هم میهنان روز مادر را برابر با تقویم تازی ( عربی ) و روز عشاق را برابر با تقویم میلادی ( ولنتاین ) جشن میگیرند .
    بیایید از این سال با یک شاخه گل به مادر ، همسر و یا عشقمان از این روز پر شکوه و باستانی که یاد آور این است که ما ایرانیان همیشه در اکثر مسائل خود ریشه ای داشته ایم و نیازی به ریشه بیگانه نداریم ، پاسداری کنیم و در ترویج دوباره آن کوشا باشیم .

    واژه سپندارمزد در اوستا سپنته آرمئیتی آمده است و به چم ( معنی ) فروتنی و بردباری که خاص مادران است به کار آمده

    لینک نوشته

    آتورپاتکان - سروده‌ٔ بانو هما ارژنگی
    چامه آتوپاتکان سرودهٔ بانو هما ارژنگی است که به انگیزه‌ی بیست و یکم  آذر ماه  روز نجات  آذربایجان سروده شده است. زمان سرودن این شعر هفتم آذر ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش تهران می‌باشد. فایل صوتی سروده‌ی آتوپاتکان با صدای شاعر را از اینجا دریافت کنید.

    آتورپاتکان-  الا ای سرزمین آذر رخشان
    سر پاینده‌ی ایران
    که آتش را نگهبان بوده‌ای در پهنه‌ی دوران
    تو از نوری - تو از دوری - ز پشت پیر تاریخی
    تو مهد پاک زرتشتی
    همان یزدان شناس بخردی پرور
    که نیکی را فروغ  بی زوال ایزدی داند.
    آتورپاتکان-
    هنوز از لابلای و تار و پود رفته‌های  دور می‌بینم
    ز شهر شیز و آن آتشگه آذر گشسبت نور می‌تابد
    و بر دیوارهایش  نقش‌های بوالعجب ز افلاکیان و خاکیان  بر جاست.
    تو آن نجد سرافرازی
    به دامانت  سهند  سر بلند و قله‌ی آتشفشان   داری
    دژ ضحاک  و ساسان و فن اسپ و قلعه‌ها از باستان  داری
    به روز نام و ننگت هم
    تو از هرمزد فرخ‌ها و فرخ زاد  رستم ها نشان داری.
    آتورپاتکان -
    تو  ماد با فر و جاهی
    تمام  مردمانت  آریایی زاده  و   آزاده اندیش اند
    و  در گسترده‌ی تاریخ
    زبانشان  آذری  وان گویشی  از پهلوی  بوده است.
    اگر چه بر دل و  جانت - جفا از ناکسان رفته
    و زخم  خنجر ترک و تتارت سینه  بدریده
    ولی این ترجمانی  ناروا باشد - جفا  باشد
    زبان  آذری  را  ترک نامیدن
    که ایران  زاده هرگز جز که ایرانی  نخواهد   بود.
    آتورپاتکان  -
    تو  خاک  شمس  تبریزی
    همان خاکی که آن  پیر عجایب  خلقت خورشید وش
    در دامنش رویید
    همان رندی که خشتش   زیر سر بودی و
    پا بر تارک هفت آسمان سودی.
    غریب عالم معنا -
    که مولانا- فقیه کهنه اندیش شکیبا را
    چو توفانی زبن بر کند و در رقص و خروش  آورد.
    آتورپاتکان -
    تو در گسترده‌ی دوران -
     به هر شهر و به هر کویی
    بلاگردان ایرانی.
    چه گویم  من ز تبریزت
    از آن  سالار خیز آن خاک زر خیزت
    به یاد آرم از آن جنبش -
     از  آن هنگامه‌ی خونین
    از آن مردان جان بر کف
    چو ستار و چو باقر یا خیابانی
    و یا زان سیل گمنامان
    که   خون پاکشان شد خون بهای راه  انسانی!
    ز آذر ماه  یاد آرم _ من  از آن  آذر سوزان
    که چون بیگانه‌ی رسوا - چو دزدی  نابکار آمد
    سر آزاده ات از پیکر میهن جدا سازد
    در آ ن غوغای جانبازی - چه  توفان‌ها به پا کردی
    تو با بیگانگان و دشمنان خانگی  دیدم  چه ها کردی
    کنون ای مهد جانبازان
    آتورپاتکان -  سر ایران
    مبادا بینمت تا یک نفس از پای بنشینی
    که دشمن در کمین است و
    فریبی تازه می‌جوید
    چنان روباه مکاری
    به راهی تازه می‌پوید
    جوانبخت  کهنسالم -
    ترا در پهنه‌ی گیتی - هماره زنده میخواهم
    و تا هستی نفس دارد
    فلات  پاک ایران را 
    خوش و پاینده  می‌خواهم
    به انگیزه‌ی بیست و یکم  آذر ماه  روز نجات  آذربایجان
    هفتم آذر ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش تهران

     
    لینک نوشته

    ملاقاتِ هرکول با زرتشت
    ملاقاتِ هرکول با زرتشت

     
    ملاقاتِ هرکول با زرتشت

     

    آقایِ "حسین وحیدی" در مقدمه ی کتابِ «سرود هات 30 گاتها، دو نیروی همستار در فرزان زرتشت»، ضمن انتقاد از آنانی که «بخش کردنِ نیروهایِ گیتی به نیک و بد» را به "زرتشت" نسبت می دهند، این گونه سخنان را همردیفِ " کژ داوری" و "کژ اندیشی" و "کژ گویی" قرار می دهد. (1) او سپس ترجمه ای از بندهایِ 3 تا 5 هاتِ 30 ارائه می دهد که در ذیل، عیناً آورده می شود:


      

      

     

     

    نگارنده، پیشتر در اینجا درباره ی مجموعه ی تلویزیونی ِ  «هرکول: سفرهای ِ افسانه ای» سخن گفته بود. در یکی از قسمتهای این سریال ِ پر طرفدار (2) ، با عنوانِ «بگذار روشنایی حاکم شود»  Let There Be Light افسانه گویانِ غربی ترتیبِ ملاقاتِ "هرکول" ، قهرمانِ اساطیریِ خود، با "زرتشت" ، پیامبر ایرانِ باستان، را داده اند!

     

    چهره ای که از "زرتشت" در این سریال ارائه شده نه چهره ی دینی و پسندیده ی اوست؛ "زرتشت"  اینجا  یک جنگجوی ِ قربانی است که هزار سال ِ پیش، از اولین گروندگان به تباهیِ "دهاک" (ضحاک) بوده و چون بعداً تمرّد کرده، "دهاک" اعضایِ خانواده اش را جان ستانده و او را محکوم به زندگی ِ ابدی در تنهایی کرده!

    "زرتشت" از برخاستن و تازش ِ "دهاک" به "آفرینش"، و ضرورتِ نجاتِ جهان با "هرکول" سخن می گوید و به او می آموزد که چگونه وقتی موازنه ی قوا در جهان به سودِ نیروی ِ "ویرانی" و "تباهی" برگشته،  "نیکی" و "آفرینش" را از گزند بازدارد!



     

    "جورج هِنار" در نقش ِ "زرتشت" در  "بگذار روشنایی حاکم شود"؛ تصویری متفاوت از "زرتشت" 

    مأخذ عکس:
    shareTV

     

    بخشهایی از فیلم ِ مذکور را از اینجا دریافت کنید.

    لینک نوشته

    یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان
    2 بهمن 1389
    یاسمن سپید، نماد بهمنگان

     

    یاسمن سپید، نماد جشن بهمنگان

                                                                                                                 

    واژه «وُهومَنَ» در اوستا، «وَهمَن» در پهلوی و «بَهمَن» در فارسی امروز، به معنی «منش‌ خوب»، در گات‌ها فروزه اهورامزداست و در اوستای نو یکی از امشاسپندان که نماد اندیشه نیک و خرد و دانایی آفریگار است. در فرهنگ ایرانی دومین روز هر ماه و یازدهمین ماه سال را به نام امشاسپند بهمن خوانده‌اند. از این روی، در بهمن روز (دومین روز) از بهمن‌ماه، جشن بهمنگان برگزار می‌شود. در کتاب پهلوی «بندهش» آنجا که «درباره چگونگی گیاهان» سخن به میان می‌آید، از میان گل‌ها «یاسمن سپید»، گل ویژه «بهمن» معرفی شده و آمده است: «... این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است؛ و باشد که گوید:... یاسمن سپید، بهمن را ...». اما پرسش اینجاست که بر اساس دانش گیاه‌شناسی امروز منظور از گل «یاسمن سپید» نامبرده شده در متون کهن ایرانی کدام گل است؟

    در ادب فارسی، یاسمن سفید گلی خوشبوی و زیبا با گلبرگ‌های سپید است؛ از این روی مَثَلی ار هر چیز به غایت سفید است، چنان که منوچهری گوید:

    وان قطره باران که بر افتد به سَمن‌برگ / چون نقطه سفید آب بود از بر طومار

    در ادب فارسی، شاعران پارسی‌گوی بارها روی و رخسار و سر و سینه و اندام سپید دلدار را به یاسمن سپید تشبیه نموده‌اند. در سخن سعدی شیرازی، سپیدی یاسمن در تقابل با سرخی گل‌های ریز و سرخ رنگ درخت ارغوان چنین آمده است:

    خوش بود عیش با شکر دهنی/ ارغوان روی، یاسمن بدنی

    نظامی گنجوی نیز در هفت پیکر، این تقابل سرخی ارغوان و سپیدی یاسمن را چنین به کار می‌برد:

    ارغوان و سمن برابر دید / رایتی برکشیده سرخ و سپید   

    گل یاسمن از تیره «یاسمن‌ها» یا (oleaceae) گونه‌های مختلفی دارد که یکی از آن‌ها «یاسمن سپید» با نام علمی Jasminum officinale است که بومی ایران است و در شمال ایران به ویژه نوشهر، جنگل های نور، دره چالوس، رشت، لاهیجان، تنکابن، و همچنین در همدان، کرمان، خراسان (بین نیشابور و مشهد) و تهران نزدیک دربند، پراکنش دارد. در کتاب‌های گیاهان دارویی برای یاسمن سفید خواص درمانی نیز برشمرده‌اند.

    خروس  سپید، نماد دیگر جشن بهمنگان:

    افزون بر نماد گیاهی، در میان جانوران نیز «خروس سپید» نماد بهمنگان است. خروس، نوع نر ماکیان یا مُرغ خانگی‏ Gallus gallus domesticus است. خروس در فرهنگ ایران کهن، پرنده‌ای ارجمند و گرامی بود و از چنان جایگاهی برخوردار بود که یونانیان باستان آن را با نام «پرنده ایران» می‌شناختند. رد پای خروس را در استوره‌های کیومرث و تهمورث نیز می‌توان یافت.

    ایرانیان، کشتن و خوردن گوشت خروس را نیز ناروا می‌شمردند چون در آیین مهر، خروس سپید «پیک‌ مهر » است که در برخی نگاره‌های مهری در اروپا آن را در کنار «کوت» مشعل‌دار می‌بینیم و پیروان آیین مهر، به هنگام «خروس‌خوانِ» سحرگاهان که خروس بانگ بر می آورد، «تن‌شویی» می‌نمودند و نیایش بامدادی می‌خواندند و این گونه روز خود را آغاز می کردند و به کار می‌پرداختند.

    خروس در اوستا همکار و «پیک سروش» و «مرغ ورجاوند ایزدی» است. نام این پرنده زیبا در اوستا «پَرودَرش» است که به معنی «پیش‌بین» است، چون باور داشتند که خروس نخستین پرتوهای خورشید را در بامداد می‌بیند و با خروشیدن بامدادی خود برای مردمان «بیدارباش» سرمی‌دهد و برای همین «خروش» معروف اوست که در زبان فارسی با صفت «خروس» شناخته می‌شود. رنگ سپید نیز به نشانه پاکی درون و برون و بیزاری از خونریزی و کشتار جانوران برگزیده شده است.

    خاستگاهان: 

    1-  اوستا ( کهن‌ترین سرودهای ایرانیان)، گزارش و پژوهش دکتر جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران، 1375 خورشیدی.

    2- بندهش، فرنبغ دادگی، گزارش و برگردان دکتر مهرداد بهار، انتشارات توس، تهران، 1385 خورشیدی.

    4- فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی، خسرو قلی زاده، نشر کتاب پارسه، تهران، 1387 خورشیدی.

    5-  گاهشماری و جشن‌های ایران باستان، هاشم رضی، انتشارات بهجت، تهران، 1380 خورشیدی.

    6- فرهنگ رستنی‌های ایران، دکتر هادی کریمی، انتشارات پرچم، تهران، 1381 خورشیدی.

    7- گل و گیاه در هزار سال شعر فارسی، دکتر بهرام گرامی، انتشارات سخن، تهران، 1386 خورشیدی.

    8 - اسرار گیاهان دارویی، احمدحاجی شریفی، انتشارات حافظ نوین، چاپ چهارم ، تهران، 1386خورشیدی.

    9- پزشکی در ایران باستان، دکتر موبد سهراب خدابخشی،انتشارات فروهر، تهران، 1376 خورشیدی.

    10 – فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی،دکتر محمد جعفر یاحقی،موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی و انتشارات سروش، تهران، 1369 خورشیدی.

    11- آیین مهر، هاشم رضی، انتشارات بهجت، تهران، 1381 خورشیدی. 

     

                                        

                                            بهمن‌گان، سروده‌ای از شاهین سپنتا 

                                                در اینجا بخوانید

    لینک نوشته

    جشن سده
    10 بهمن 1389
    جشن ملی سده خجسته باد

     

    جشن سده

    سروده: بانو هما ارژنگی

    این سروده زیبا را با صدای شاعر در اینجا بشنوید 

    ای آتش سرخ تیرگی سوز

    ای روشنِ آشیان برافروز

    ای برشده آتش نیایش

    ای خرمن گرم‌سوز سرکش

    از دور مهین‌گو کیانی

    هوشنگ نژاده، یادمانی

    آورد تو را به فّر و فرهنگ

    چون گوهر سفته از دل سنگ

    افروخت به هیمه‌های سوزان

    بس آتش پُر فروغ و تابان

    وان روز نشاط و گاه امید

    جشن سده‌ی خجسته نامید

    ای معبد مهر از تو روشن

    هر گُلخن مرده از تو گلشن

    از نور تو ، آسمان برافروخت

    دَم سردی خاک و تیرگی سوخت

    مهر تو به خاک مرده جان داد

    بر آب فسرده دل روان داد

    دم سردی و هیبت زمستان

    بردی به فروغ خویش آسان

    آری تو فروغ ایزدانی

    آرایش بزم موبدانی

    جشن سده از تو یادگار است

    میلاد سحر به شام تار است

    ای آتش جان‌فروز تابان

    با مهر چو بسته‌ای تو پیمان

    هر تیره که اهرمن بزاید

    در پای فروغ تو نپاید

    اینک به امید پاک‌دادار

    آن یاور مهربان و غم‌خوار

    برخیزم و دست برفشانم

    وز شوق سرود تازه خوانم

    از هیمه اجاق برفروزم

    غمنامه‌ی تیرگی بسوزم

    اکنون که زمان شادمانی‌ست

    هنگامه‌ی بزم و کامرانی‌ست

    ای یار خجسته، ای نکوکار

    از چهره نقاب غصه بردار

    از عشق، تو  آتشی به‌پا کن

    دلتنگی و  خامُشی رها کن

    تا باد، جهان به کام تو نوش

    آیین کهن مکن فراموش

    لینک نوشته

    آگاهي‌هايي از بهمنگان و امشاسپند بهمن
     
    آگاهي‌هايي از بهمنگان و امشاسپند بهمن

     

    در ماه بهمن دو جشن وجود دارد كه يكي از آنها يعني سده بسيار شناخته شده است و هنگام برگزاري آن در پسين و شامگاه دهم بهمن ماه است.

    ديگري كه هنگام برگزاري آن پيش از سده است، جشن يكي شدن روز و ماه است كه بهمنگان يا بهمنجنه نام دارد. دركتاب هايي كه درباره آيين هاي ديني و فرهنگ ايران زمين نوشته شده است، اشاره هايي نيز در اين باره وجود دارد. به نوشته اين كتاب‌ها، روز دوم بهمن كه بهمن روز نام دارد، متعلق به امشاسپند بهمن است.

    در اين روز در ديگي به نام بهمنجنه آشي به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا مي‌پزند و مهماني مي‌دهند. اين آش را هفت دانه نيز مي‌گويند. يكي از ويژگي‌هاي اين آيين، همكاري باورمندان اين جشن در پختن آش است كه نمادي از همازوريست. بدین گونه که هر یک از همسایه ها دانگ خود را به خانه ای که در آن آش پخته می‌شده می‌دادند و از این رو به آن "دانگو" می‌گویند.

    آشی با چنین ویژگی های همانندی در میان کوچ نشینان بختیاری نیز پخته می شده است  و می‌شود که به آن "دندورو" به چم (معناي)رویش دهنده  دندان می‌گویند و آن را از شامگاه تا بامداد روی آتش ملایم مي‌گذارند، هفت دانه از آن را به سوزن و نخ می‌کنند و بر کلاه کودکی که هنوز دندان در نياورده و رشد نکرده می زنند تا همچون باز شدن گندم از پوسته اش هنگام پختن٬ دندان های بچه نیز در بیاید. گویا در این خوراک از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید نیز استفاده می شده  که این گیاه دارای ویژگی دارویی بوده است. از این آيين در سروده منوچهری چنین یاد‌می‌شود:

    بجوش اندرون دیگ بهمنچه       به گوش اندرون بهمن و قیصران


    كه بهمن و قیصران دو ردیف ويژه خنياگري (موسیقی) ایرانی بوده است. 

    در نوشته های پهلوی همچون بندهش و دینکرد "بهمن" نخستین آفریده پروردگار است، در جهان مینوی وهومن امشاسپند در چهره نیک منشی و خرد و دانایی خداوند و از ویژگی های برجسته اهورایی است؛ اما در جهان خاکی امشاسپند بهمن را نگهبان چارپايان سودمند دانسته اند و هم از اين رو است كه از كشتن گوسفند و خوردن گوشت خودداري مي‌كرده اند. به همین شوند(دلیل) پس از روز اورمزد، بهمن روز است.

    افزون براين، اين امشاسپند نمادي از نيك‌انديشي و خرد و دانش به شمار مي‌رود و نيك انديشي يكي از ٣ پايه بنيادين دين زرتشتي است.

    موبد بزرگ دوران ساسانيان آدر باد ماراسپند، بهمنگان را روز بستر و جامه نو پوشیدن می‌داند و گل یاسمن سفید، رنگ سفید، خروس سفید، نشانه‌های جسمانی (زمینی) وهومن است.

    چنان که از كتاب‌هاي ابوریحان و اسدی توسی برمی‌آید، گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می‌شود؛ در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است. همین گیاه است که در فرانسه «بهن»خوانده می‌شود و در گذشته ریشه آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می‌بردند.

    ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه مي‌نويسد: بهمن نام فرشته  موکل بر بهایم است که انسان به آنها براى آباداني زمین و رفع حوایج نیازمند است.

    از نوشته‌هاي تاريخ نگاران چنين بر‌مي‌آيد كه جشن بهمنگان را از زمان ساسانیان تا پیش از یورش مغول ها در ایران گرامي مي‌داشته‌اند و آیینی همگانی و رایج بوده است.

    چكامه سرايان( شاعران ) نيز در باره بهمنگان سروده هايي دارند كه به آنها اشاره مي‌كنيم:

     

    فرخي در اين باره گفته است:

    فرخش باد و خداوند فرخنده كناد               عيد فرخنده و بهمنجنه و بهمن ماه

    و اين سروده نيز از انوري است:

    بعد ما كز سر عشرت همه روز افكندي             سخن رفتن و نارفتن ما در افواه

    اندر آمد ز در حجره من صبحدمي               روز بهمنجنه يعني دوم بهمن ماه

     

    منوچهری دامغانی در این باره گفته است:

    رسم بهمن گیر و از سر تازه کن بهمنجنه           ای درخت ملک، بارت عز و بیداری تنه 

     

    عثمان مختاری شاعر سده  ششم نیز می‌گوید:

    بهمنجنه است خیز و می آرای چراغ ری             تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می
    این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم                 تا  بگذرد  ز  صحرا فوج سپاه دی

     

     
    لینک نوشته

    نشانه‌های درونی و بیرونی بهدینان(زرتشتیان)

    نشانه‌های درونی و بیرونی بهدینان(زرتشتیان)

    آیین سدره‌ پوشی برابر یک روش کهن و پذیرفته شده باستانی، هر کس پس از شناخت دین، به ‌طور رسمی پیروی خود را از آن دین را برابر با آیینی ویژه به آگاهی دیگران می‌رساند. زرتشتیان نیز بایستی فرزندان خود را چه پسر و چه دختر(بر پایه‌ی سنت بین ۷ تا ۱۵سالگی) با بر گزاری «آیین‌ سدره‌پوشی»* در جرگه زرتشتیان وارد نمایند.

    پذیرش دین در فرهنگ ایرانی، به ‌ویژه در گفتار پیامبر اشوزرتشت اختیاری و بر دوش هر فرد است، و لازمه‌ی گزینش نیک از بد را خرد خود فرد دانسته است:

    «ای مردم بیایید بهترین گفتار را به گوش هوش بشنوید و با اندیشه‌ی روشن در آن بنگرید و پیش از آن که فرصت از دست برود، هر مرد و زن باید به شخصه میان راه درست(مزداپرستی) یا نادرست(دیوپرستی) یکی را برگزیند، بشود که به یاری مزدا اهورا در گزینش راه درست کامیاب شوید» (گاتها – یسنای۳۰ – بند ۲)

    پس هر کودک، به یاری پدر، مادر و آموزگار خویش تا پیش از گزینش دین خود، با دانش دین آشنا شود و بتواند نیک‌وبد را تمیز داده و توان گسترش آن را بیابد. آنگاه روزی فرا می‌رسد که برپایه‌ی سنت کهن ایرانیان زرتشتی، بایستی آزمون بدهد و هر نوجوانی که پیروز شود، شایسته پذیرش «دین بهی» و «سدره پوشی» است. اکنون این آزمون با خواندن «اَشَم وُهو» و «یَتااَهو» و چند اوستای بایسته مانند «سُروش‌واژ» و «کُشتی بستن» انجام می‌شود.

    نشانه‌هایی که یک نفر بهدین(زرتشتی، مزدا پرست) را از دیگران ویژه و جدا می‌کند دو چیز است: ۱- نشانه‌ی درونی ۲- نشانه‌ی برونی.

    نشانه‌ی درونی که همان باور قلبی و ایمان به اندیشه، گفتار و کردارنیک است که پایه‌ی آموزه‌های اشوزرتشت است و یک زرتشتی باورمند باید، وجود خود را با این سه ویژگی آراسته کند. به سخنی دیگر، یک زرتشتی راستین، کسی است که راستی و درستی را در اندیشه، گفتار و کردار خود به‌کار برد. گرد کردارهای بد و ناروا نگردد، دهان خود را به گفتار بد، یاوه، دروغ، دشنام، واژگان آزار دهنده و غیبت آلوده نکند و اندیشه‌های پلید، زیان‌آور و ویرانگر را از خود دور کند. چنانکه در گاتها – یسنای ۳۰ – بند ۳ این ‌گونه آمده است:

    «آن دو نیروی همزادی که در آغاز در اندیشه‌ی آدمی پدیدار شدند، یکی “سپنتامینو” یعنی نیکی در اندیشه، گفتار و کردار و دیگری “انگره‌ مینو” یعنی بدی در اندیشه، گفتار و کردار است. از میان این دو، دانا نیکی را برمی‌گزیند و نادان بدی را.»

    و در یسنای دهم فرگرد ۱۶ سروده شده:

    «از برای پنج چیز هستم / از برای پنج چیز نیستم

    از برای اندیشه نیک هستم/ از باری اندیشه بد نیستم

    از برای گفتار نیک هستم/ از برای گفتار بد نیستم

    از برای کردار نیک هستم / از برای کردار بد نیستم

    ار برای فرمانبرداری هستم / از برای نا فرمانی نیستم

    از برای راستی هستم / از برای دروغ نیستم.»

    «عارف قزوینی» در این‌باره این‌گونه سروده است:

    «به چشم عقل آن دین را فروغ است / که خودبینان کن دیو دروغ است

    چو دین کز دارش و گفتار و پندار / نکوشد،‌ بهتر از آن دین مپندار»

    اما نشان برونی که همان «سدره»‌ی سپید و کمربند «کُشتی» است، به همان اندازه‌ی نشان درونی ارزشمند است و هر فرد زرتشتی باید هر دو نشان را به همراه داشته باشد.

    «سدره» Sedreh پیراهنی است گشاد با آستین کوتاه بدون یقه، که از پارچه سفید درست شده که زرتشتی آن را به عنوان نخستین پوشش در زیر لباس‌های دیگر بر تن دارد. این پیراهن دارای ۹ درز است که بخش‌های پیراهن را به هم متصل می‌کند.

    الف) دو درز پهلو (‌جای به‌هم پیوستن قطعه بزرگ جلو و پشت) ‌نشانه‌ی یگانگی میان نیاکان و فرزندان است.

    ب)‌ دو درز آستین که آن را به پیراهن وصل می‌کند، نشانه‌ی کار و کوششی است که باید با دو دست انجام شود.

    پ) گریبان سدره چاکی دارد که، تا سینه رسیده و در بخش پایانی آن کیسه‌ی کوچکی به‌نام «کیسه‌ی کِرفه» (کارنیک) قرار دارد. که به باور زرتشتیان گنجینه‌ی اندیشه، گفتار و کردارنیک است و در پشت هم کیسه‌ای به‌نام «کیسه‌ی گُرده» قرار دارد که نشانه‌ی کارهایی است که بر دوش آدمی قرار دارد. دو درز این دو کیسه را به پیراهن متصل می‌سازد.

    ت) دو درز کوچک در پایین جامه قرار دارد که دامنه‌ی پیراهن را به دو بخش اصلی جلو و پشت متصل می‌کنند و نشانه‌ی همبستگی کهتران و ضعیفان با برتران است و هر کس باید به یاد ضعیفان و زیردستان خود باشد.

    ث) یک درز که گرداگرد پایین جامه است و نشانه بازگشت به سرچشمه‌ی هستی یعنی اهورامزدا است.

    واژه‌ی اوستایی سدره «وُهومَنه وَستره» Vohumana vastra یا «جامه‌ی نیک‌اندیشی» است و در کتاب‌های پهلوی واژه‌ی «شَپیک» Shapik به‌جای سدره به‌کار رفته است. جنس پارچه امروزه از «مَلمَل» سفید است اما در روزگار باستان از پشم، پنبه و حتا گاهی از ابریشم فراهم می‌شده است.

    «سدره» جامه‌ی ستایش و پیروی از اهورامزدا و به مانند زره و جوشنی است که انسان را از بدی‌ها و ناراستی‌های درونی، برونی و فروزه‌های ناشایست نگاهبان است و سفیدی آن یادآور پاکی و بی‌آلایشی است که شایسته‌ی زرتشتیان راستین است.

    «کشتی» Koshti بندی است باریک و بلند که از ۷۲ نخ از پشم گوسفند تشکیل شده است، که هنگام بافتن به شش دسته ۱۲ نخی بخش و بافته شده و در دو سر این شش دسته به کمک گره‌هایی به سه منگوله تبدیل می‌شوند. (‌نشانه اندیشه، گفتار و کردارنیک). شماره‌ی ۷۲ نماینده ۷۲ هات یسنا(کتاب سپند زرتشتیان، اوستا نام دارد و دارای پنج بخش یسنا “سرودهای اشوزرتشت تنها گاتها است که بخشی از یسناست”، یشت‌ها، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستا است.)‌ شش دسته نمادی از شش امشاسپندان(یا به گفته‌ی برخی شش چَهره‌ی گاهنبار)‌و ۱۲ نخ در هر دسته نشانه ۱۲ ماه سال است.

    واژه‌ی «کُشتی» در شاهنامه بسیار آمده است:‌

    «سر نامداران ایران سپاه / گرانمایه فرزند لهراسب شاه

    که گشتاسب خوانند ایرانیان / ببستش یکی کشتی او بر میان»

    و

    «سران بزرگ از همه کشوران / پزشکان دانا و کُند آوران

    همه سوی شاه زمین آمدند / ببستند کشتی به دین آمدند»

    واژه‌ی اوستایی که برای کشتی در اوستا آمده «ائویا انگهن» Aevya Anghen است.

    «کُشتی» را در روزگار باستان از پشم گوسفند، موی بز، شتر و یا از پنبه می‌با فته‌اند، اما اکنون همه‌ی کشتی‌ها از پشم گوسفند درست می‌شود. «کشتی» بند همبستگی و پیروی از اهورامزدا است که هر خویشکاری هر فرد زرتشتی است که، آنرا در هر حال(جز هنگام آب تنی و هنگامی که زنی دَشتان باشد)‌ به تن داشته و بر روی سدره ببندد.

    کتاب‌های پهلوی بدون سدره و کشتی بودن را برای فرد سدره‌پوش شده گناه بزرگ می‌دانند و واژه‌ی به‌کاررفته برای این کسان «وشَد دَوَرِشنی» Vashad Davareshni یعنی گشاد راه‌رفتن، گشاده میان‌بودن و زندگی بدون سدره کشتی است.

    *گاهی آن را «نوزوتی» هم می‌خوانند اما این واژه برگرفته از از «نوجوت» پارسیان است. که «جوت»، «زوت»، «زوت» یا «زود» نام موبدی است که در برگزاری آیین‌‌ها دینی، موبد اصلی است و هر آن کس که به تازگی «زوت» شده را «نوزوت» و آیین آن را «نوزوتی» گویند.

     

    لینک نوشته

    جشن اسفند گان

    Isfandgan

    جشن اسفندگان

     Ispandgan-Motherday.jpg (73443 bytes) IsapandganTabrikHNaghashi.jpg (32564 bytes)

    روز زن

    روز مادر

    روز زمين

    روز عشق

    روز درختكاري

    اسفند روز از اسفند ماه

    khoda-banoo-CHN.jpg (23725 bytes)
     

    ترانه اسپندگان  

    اسفندگان، جشن بزرگداشت زن و زمین

    می‌ستاییم این زمین را، می‌ستاییم آن آسمان را،
       می‌ستاییم روان‌های جانوران سودمند را،
         می ستاییم روان‌های مردان پیرو راستی را،
           می‌ستاییم روان‌های زنان پیرو راستی را،
    در هر سرزمینی که زاده شده باشند،
    مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی کوشیده‌اند،
              می‌کوشند و خواهند کوشید
    (اوستا - فروردین یشت - بند 153 و 154)

    «ایرانیان باستان از گذشته‌های دور تحت تاثیر و نفوذ مادر خدایان یا الهه­گان بوده‌اند که آن­ها را حمایت می‌کردند. با دگرگونی نقش زن به عنوان عنصری سودمند در جامعه، گروه خدایان مادینه نیروی برتر شدند و دست به آفرینش و کارهای شگفت‌ آوردند»(1)

    این بانوخدایان دارای تندیسه‌هایی بوده‌اند که در جای جای سرزمین ایران یافت شده‌اند. این پیکره‌ها ویژگی‌های زنانه تندیس آناهیتا مشهور به ونوس سراب - موزه ی ایران باستانبارزی دارند که نماد باروری، مادری و زایش است.
    هنگام پیام‌آوری اشوزرتشت، یکتاپرستی به معنای واقعی خود مطرح گردید، پس سایر خدایان به مقام پایین‌تر نزول کرده و بدین ترتیب امشاسپندان و ایزدان با حضور خود مفاهیم انتزاعی برخاسته از این خدایان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند. این فاصله گرفتن از خدایان اساطیری به طور کامل نبوده است و آدمی که مجذوب قدرت بی­پایان بانوخدایان خود بوده با اقدامی جبرانی بخشی از قدرت زنانه­ی آن­ها را در قالب‌های دختر شاه پریان و داستان­های روزمره­ی خود جای داده و قسمتی دیگر را هم به صورت زن برتر در ادبیات خود زنده کردند. آناهیتا و اشی از جمله ایزدهای ایرانی می‌باشند که در جای جای نوشته‌های باستانی جلوه می‌کنند.
    در میان امشاسپندان سه امشاسپند نخستین یعنی وهومن، اشه وهیشته و خشتره وئیریه، نرینه و سه امشاسپند بعد یعنی سپندار آرمئیتی، هئورتات و امرتات از نظر لغوی مادینه‌اند.
    هسته­ی اصلی این سه امشاسپند مادینه مهرورزی، عشق بی آلایش، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر اهمیت نقش زن و مادر در اندیشه و باور انسان نخستین و ایرانیان باستان است. از همین خواستگاه است که عبارت­های زیبا و دل­انگیز «زبان مادری»، «مادر طبیعت»، «مام میهن» و «سرزمین مادری» به وجود آورده و فراگیر شده است.

    نماد زن در ایلام باستان - موزه ی تبریز

    همچنین در باورهای ایرانی «نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و مشیانه از ریشه­ی دوگانه­ی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده و آفریده شده‌اند و در واقع زمین یا سپندارمذ (2)، مادر نسل بشری دانسته می‌شده است»(3)
    سپندارمذ واژه‌ای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی‌تی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونه‌ی سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمز و اسفند شده است. در شکل معنوی و مینوی‌اش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است. این فرشته که با زمین تجسم می‌یابد، دست یافتنی‌ترین فرشتگان است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهی‌ترین صورت ممکن از موهبت‌های آن بهره‌مند می‌شود بنابراین اهمیت فوق‌العاده­ی او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری می‌گذراندند، قابل درک است (4)».
    این فرشته در اندیشه­ی ایرانی جایی بس بزرگ دارد، واژه­ی «ایر» که در نام ایران دیده می‌شود، در واژه­ی آمیخته­ی «ایرتن» فروتنی است. زنان نیز بدان روی که افزایند­ی جهان‌اند و نمایند­ی مهر و فروتنی به سپندارمذ مانند می‌شوند (5)»
    در وندیداد آن­جا که سخن از زمین می‌رود که چگونه می‌توان آن را شاد کرد، آمده است : « با برانداختن سوراخ‌های مار و جانوران زیانکار و ‌آبیاری و شخم زدن و برآوردن گل و گیاه و درخت ... چنین زمین‌هایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان می‌سازد و آن زن برای وی فرزندان برومند می‌آورد (6)»
    به علت اهمیت زمین و زن، روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندارمذ، آخرین ماه سال نیز به همین نام است که از ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. ایرانیان روز سپندارمذ از ماه اسفند را جشنی به نام اسفندگان می‌گرفتند. یا به قولی جشن زن می‌گرفتند. و این است که سخن ابوریحان بیرونی و گواهی او که در هزار سال پیش (زمان ابوریحان) هنوز این جشن برگزار می‌شده است.
    «اسفندارمز فرشته­ی موکل بر زمین است و نیز بر زن‌های عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه ... در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش می‌نمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیه­ی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است (7)»
    در جای دیگر آورده است که در این روز زنان بر تخت پادشاهی می‌نشستند و فرمان می‌راندند، همه­ی کارها نیز به دست مردان و پسران انجام می‌گرفت.

    این جشن همراه با آداب رسوم و تشریفاتی ویژه برگزار می‌شد. نخستین جشنی که در این روز برگزار می‌شد جشن «مردگیران» یا «مژگیران» بوده است این جشن ویژه­ی زنان و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت از آنان برگزار می‌شود.
    کارکردهای آرمئی‌تی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است در گات­های زرتشت، 18 بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک برای آرام­بخشی به کشتزاران چراگاه‌ها جانوران برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای کمک به دخترش پورچیستا در گزینش شوی خویش به یاری فرا می‌خواند. در اساطیر ایرانی او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمان‌گیر را به منوچهر شاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند در متون پهلوی (8) او را یاری رسان نویسندگان به عنوان پدیدآورندگان فکر و اندیشه می‌دانند.
    سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و
    یسنای 38 آکنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است. با توجه به منابع موجود دانسته می‌شود که اسفندگان در ایران باستان روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. اما منظور از زن در این جشن همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی (9) نیز در نقل آیین‌های جشن از زن به عنوان همسر یاد می‌کند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیین‌هایی که امروزه نیز در بسیاری از نقاط دور و نزدیک میهن برگزار می‌شود همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارند. این جشن هنوز هم به نام اسفندی در بسیاری از نواحی مرکزی ایران چون اقلید کاشان و محلات برگزار می‌شود. و زنان در این روز برای خشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی می‌پزند که به نام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می‌شود.
    ایزدبانوی سپندارمذ، در اندیشه­ی جهانیان بسیار اثر گزار بوده است « ستایش زن و عشق هنگامی به ادبیات اروپایی (و اندک اندک به فرهنگ آنان) راه یافت که اروپاییان در جنگ‌های صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدند.(10)
    امروزه در جهان جشنی به عنوان ولنتاین (11) در کنار اسفندگان برگزار می­شود. این دو جشن به لحاظ زمان‌بندی و برخی از درون‌مایه‌ها به یکدیگر شباهت دارند. ولنتاین از یک جریان عاشقانه در بعد از میلاد سرچشمه گرفته، اما جشن اسفندگان یادگاری بسیار کهن از اسطوره‌های زایش و باروری است. مقایسه کردن این دو جشن برای نگارنده انجام پذیر نیست. اما تصور می‌کنم مردمانی با فرهنگ و اندیشه­ی غنی و توانا شایسته است جشنی به بزرگی فرهنگشان برای زمین و زن (همسر)، این دو عنصر سودمند برگزار ‌کنند. ایرانیان که سپاسداری را از بایسته‌های زندگانی شمرده در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کنند و باید برای سپاسداری از جایگاه زن و مادر هستی آموزش و فرزندان این خاک و بوم و به یاد کوشش‌های بی­وقفه زنان و مادران، این جشن را پاس میدارم

     


     

    برگرفته شده از سايت  ميراث فرهنگي 

    اسفندگان؛ روز آسودگي زن در ايران باستان

    زنان در اين روز كار را تعطيل مي‌كردند و اداره امور منزل بر عهده مردان بود.اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند.

    تهران_ 29 بهمن 1383_ ميراث خبر: گروه فرهنگ، كيان مهر احمدي_ قرن‌هاست كه زرتشتيان در اين روز خانه‌هاي خود را پاكيزه مي‌كنند، گرد و غبار را از خانه‌ها مي‌روبند و عطر خوش آويشني كه بر چهار گوشه اطاق افشانده اند، خانه هاشان را مي‌آكند.
    روز اسفند از ماه اسفند در فرهنگ زرتشتي روز اسفندگان است. روزي كه به زنان تعلق دارد و بنا به تاريخ، كهن ترين روز گراميداشت «زن» در جهان است.
    اسفندگان به ايزدبانوي نگهبان زمين «سپندارمذ» تعلق دارد، به اين سبب او را مونث و دختر اهورامزدا خوانده‌اند. او موظف است زمين را خرم، آباد، پاك و بارور نگاه دارد. به اين جهت هر كس به كشت و كار و آباداني بپردازد، خشنودي سپندارمذ را فراهم مي‌كند.
    در اساطير آمده است كه اين سپندارمذ بود كه براي «آرش» تير حاضر كرد و به او امر كرد كه براي تعيين مرز ايران و توران كماني برگزيند. در برخي منابع تاريخي آمده است كه در گذشته ، اسفند ماه و بويژه اين روز ، روز عيد زنان بوده است و مردان در اين روز به زنان بخشش مي کردند. سپندارمذ كه واژه اوستايي آن «سپنتا آرميتي» است به معناي تواضع مقدس است و فرشته سپندارمذ در عالم معنوي ، مظهر عشق و تواضع و فروتني و در عالم مادي، نگهبان زمين است.
    از ابوريحان بيروني نقل است كه روز اسفندگان در ايران باستان روز زن بوده و در زمانهاي گذشته در اين روز زنان كار خانه را تعطيل مي‌كردند واداره امور منزل بر عهده مردان بود. به همين جهت اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند.
    «كتايون مزداپور» دكتراي زبان و ادبيات باستاني در باره سپندارمذ معتقد است: چند هزار سال قبل از ميلاد، مادرخدايي وجود داشت كه حامي زمين خوانده مي شد.سپندارمذ شكل جديدي از آن مادر خداست. اسفندگان در فرهنگ زرتشتي يعني روزي كه متعلق به اين فرشته است و اين روز به نام روز "زن" در كتاب ابوريحان بيروني هم آمده است.
    مزداپور در ادامه مي افزايد:در اين روز معمولا اهالي منزل زودتر از خواب برمي خيزند وخانه را آب و جارو مي كنند. بر پاشنه هاي در منزل ، آويشن مي ريزند وبا پختن آش و سيروگ (نان مخصوص زرتشتي ) اين جشن را برگزار مي كنند.
    اما اين سنت در كيش زرتشتي چنان با دوام نمانده است. «پريا فرامرزيان» دانشجوي جوان زرتشتي درباره تداوم سنت هديه دادن به زنان در اسفندگان مي‌گويد:« البته من چيز زيادي از سنتهاي زرتشتي نمي دانم چون بيشتر از اينكه با همكيشان خودم مراوده داشته باشم با دوستان مسلمانم مي‌گردم اما يادم نمي آيد كه ما در خانه‌مان يك روز زن مخصوص زرتشتي ها داشته باشيم و در آن روز پدر به مادرم هديه بدهد. تا جايي كه يادم ميآيد ما هم روز زن را در همان روزهايي جشن مي‌گيريم كه همه ايراني‌ها جشن مي‌گيرند و همان كارهايي را انجام مي‌دهيم كه همه انجام مي‌دهند.»
    اما «بابك سلامتي»، مدير مسئول نشريه امرداد كه مجله‌اي مخصوص اقليت زرتشتي است، عقيده ديگري دارد: «اسفندگان، سنتي فراموش شده بود و الان حدود 10 سالي مي‌شود كه دوباره احيا شده و در جامعه زرتشتي رواج پيدا كرده است.»
    سلامتي درباره اين كه جوانان زرتشتي اين سنت را به ياد نمي آورند مي گويد:« تعدادي از خانواده هاي زرتشتي در فرهنگ همسايگان خود غرق شدند و فرهنگ خود را از ياد بردند. اما اين وضعيت در مورد همه زرتشتيان صدق نمي كند. بسياري از آنها با ظرائف و دقايق فرهنگ خود آشنا هستند و آداب و رسوم آن را به جاي مي‌آورند.»
    سلامتي هرچند به خاطر ندارد پدرش در روز اسفندگان چه هديه‌اي به مادرش مي‌داده اما خودش در اين روز به همسرش هديه مي دهد. هرچند هديه‌اش ربطي به فرهنگ زرتشتي ندارد و تشكيل شده از «همين چيزهايي كه معمول است و همه به هم كادو مي‌دهند.»
    بعضي از ايراني‌هايي كه زرتشتي نيستند اما به فرهنگ باستاني خود علاقمندند، روز زن را در اسفندگان جشن مي‌گيرند. «سهراب شفاعتي»، كه در زمينه فرهنگ و زبان‌هاي باستاني درس خوانده است، مي‌گويد:« اگر يادم نرود هر سال روز اسفندگان براي همسرم هديه مي‌خرم. چون معتقدم بهتر است كه روز زن را در مناسبتي كه ايراني است جشن بگيريم تا در يك مناسبت غربي.»
    نخستين 8 مارسي كه در ايران براي پاسداشت روز جهاني زن جشن گرفته شد در سال 1300 اتفاق افتاد. روزنامه شرق قاديني (زن شرق) كه در آذربايجان شوروي منتشر مي شد و ميان زنان آذربايجان، گيلان و خراسان خوانندگان زيادي داشت در اين مورد نوشت: «نخستين جشن بين المللي زنان يعني 8 مارس در سال 1921 (1300) توسط زنان چپ ايران در انزلي برگزار شد. در اين جشن حدود 45 _ 50 نفر شركت داشتند. در اين اجتماع سيف الله يف از جانب حزب عدالت درباره اهميت روز بين المللي زنان سخنراني كرد و در پايان نمايشنامه اي كه به وسيله كمسومول آماده شده بود به اجرا در آمد.»
    از سال 1300 به بعد گزارشي از برگزاري اين روز در دست نيست و ممكن است صبغه كمونيستي نخستين مراسم مانع برگزاري آن در سال هاي بعد شده باشد.
    اما شايد بتوان پيشنهاد كرد به جاي 8 مارس غربي‌ها، اسفندگان كه سابقه‌اي چند هزارساله در ايران دارد جشن گرفته شود. پيشنهاد شما چيست؟


    روز عشق ايراني 

     چهاردهم فوریه در بسیاری از کشورهای جهان مراسم روز ولنتاین برگزار می شود. روزی که مهرورزان و عاشقان به یکدیگر مژدگانی و هدیه می دهند. برپایه پژوهش ها و منابع تاریخی برگزاری چنین جشنی در فرهنگ ایران ریشه دارد و میان ایرانیان مرسوم بوده است. در دفتر گاهشماری و جشن های ایران باستان از هاشم رضی آمده است که در روز اسفند از ماه اسفند که برابر است با پانزدهم اسفندماه جشنی برپا می گشت که مردگیران یا مژده گیران بوده است

    این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت. مردان برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند. زنان در آنروز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند. در تاریخ گردیزی نیز آمده است از اینروی این جشن را مردگیری می نامند که زنان با آزادی تمام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند. در این روز مردان از آنان فرمانبرداری می کردند و آرزوهای آنها را برآورده می ساختند

    -------------------------------------------------------------------------------------


    جشن سپندارمدگان
    روز زن 
    
    ويرايش دوم 
    
       
    
    در اين
    نوشتار به هيچ روی سخن از نژاد يا كيش نيست، تنها
    سخن از آيين و فرهنگ كهن ايران است
    و بس! 
    
       
    
    جشن سپندارمدگان
    یا سپندارمذگان در روز سپندارمد یا سپندارمذ،
    در روز پنجم اسپند در گاهنامه‌ی
    ایرانی سال ٣٧٤٨ و برابر با بیست و نهم بهمن در
    گاهنامه‌ی خورشیدی سال ١٣٨٩ و برابر با هيجده
    فوريه ٢٠١١ است. 
    
       
    
    نام این روز در اوستایی
    سپِنتَ آرمییتی 
    
     Spenta-aarmaiti  
    
    و در پهلوی سپندَرمَت 
    
     Spand-armat
     
    
    است. این واژه از دو بخش، سپنتَ یا سپند به مانی
    (معنی) مغدیس (مقدس) و
    پسوند آرمییتی یا اَرمت به مانی فروتنی ساخته
    شده و نام چهارمین امشاسپند است.
    امشاسپندان نام‌های فروزگان (صفات خدایی)
    اورمزد است. 
    
       
    
    در اوستا و گات‌ها اين فروزه نماد پاسداری زمين
    است و زمین نماد اِشك
    (عشق) و باروری است. سپندارمد با فداكاری به همه
    مِهر می‌ورزد. زشت و زیبا را همچون
    مادری به یك چشم می‌نگرد و در دامان پر مِهر خود
    می‌پروراند و آرامش می‌دهد. 
    
       
    
    در اوستا و گات‌ها می‌خوانيم: 
    
    "اینک زمین را می ستاییم، زمینی که ما را در بر
    گرفته است. ای اََهوره
    مَزدا! زنان را می ستاییم. زنانی را که از آن تو
    به شمار آیند و از بهترین اَشَه برخوردارند،
    می ستاییم." اوستا - یسنا ٣٨ بند ١  
    
    "دختران
    در گزینش همسر آزادند و پدر و مادر نمی‌توانند
    دخترانشان را وادار به پیوند با كسی
    که او دوستش ندارد، بکنند." 
    
    ... 
    
       
    
    مردان در این روز زنان و دختران را بر تخت
    پادشاهی می‌نشاندند و به آنان
    از یك شاخه گل تا هر چیز دیگری پیشكشی می‌دادند
    و همچنين از آنان فرمان می‌بردند و
    كارهای آنان را انجام می‌دادند. 
    
    
    این روز به نام "مردگیران" یا "مژدگیران" یا
    "مزدگیران به مانی (معنی) پیشكشی گرفتن از مردان
    نیز بازگو شده است. گردیزی در
    نسك (کتاب) خود "زین الاخبار" می‌نویسد: "این جشن
    را مردگیران می‌گفتند
    زیرا زنان به پسند خویش و با آزادی، شوی و مرد
    زندگی خود را برمی گزیدند." 
    
       
    
    هنوز نیز در برخی از گوشه‌های ایران زمین مانند
    سپاهان (اصفهان)، پهله،
    ری و دیگر شهرهای كوستِ (ناحیه‌ی) كُیان (مرکز) و
    خورووَران (غرب) ایران، این جشن همچون
    گذشته برگزار می‌شود. 
    
       
    
    هر آيينه، در زمانی كه در روم و يونان و چين و
    مغولستان و آفريكا و
    حجاز... با زنان همچو كنیز رفتار يا نگاه
    می‌كردند و يا در حجاز آنان را زنده بگور
    و سنگسار می‌كردند؛ در ايران باستان اين جشن،
    نشان از گراميداشت زنان و اوگ (اوج) شكوفايی
    و پيشرفت فرهنگی دارد. 
    
    گواه ديگر، زنان پادشاه، وزیر، هَندازگر
    (مهندس)، مِهراز (معمار)، فرمانده‌،
    ناخدا، پژوهشگر، نويسنده و دیگر در ايران
    باستان بودند، كه آشكارا ارج و برابری آنان را
    با مردان در
    زندگی روزمره نشان می‌دهد. 
    
       
    
    زرتشتیان همانند گذشته این روز را به نام روز زن
    و مادر جشن می‌گیرند. 
    
       
    
    جشن سپندارمدگان بر همگان و به ویژه بانوان
    فرخنده باد! 
    
       
    
    ایدون باد، 
    
    مه فرهش
    لینک نوشته

    آتش “پرستش سو” یا قبله در آیین زرتشتی:
    تصوير روز جمعه

     

    “ای نمازگزار ، نمازت را ، نیایشت را با دل پاک و روشن به آرامی و خلوص نیت بخوان و بدان ، این روشنایی که قبله گاه و پرستش سوی خود کرده ای پرتویی از روشنی جاودان است که خداوند در دل مردمان نهاده است .” پیروان آیین زرتشت که خود را مزدیسنی یعنی پرستندگان مزدا (خداوند) نیز می گویند در نیایش های خود با تن و روانی پاک ، رو به سوی ” روشنایی” ، خداوند را سپاس گفته و نیایش می کنند .

    زرتشتیان به گاه نیایش ، زندگی سرشار از آسایش و بهروزی را برای نیک اندیشانِ روزگار ، آرزو می کنند و آتش را در کنار سه عنصر دیگر آب و خاک و هوا گرامی می دارند و از آتشکده ها به نشانه ی مهر و پاکی در محل زندگی خود ، پاسداری می کنند . آنان از روشنایی آتش ، همانند نورهای دیگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نیایش بهره می گیرند . آتش بزرگترین پاک کننده است و در عین حال نورانی ترین عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا میدانند . ایرانیان از سال ها پیش ، آتش را به عنوان نماد موجودیت خود یا به عبارتی پرچمی برای هویت ملی خود در نظر داشتند و به آن افتخار می کردند . زیرا آتش از بین برنده ناپاکی ها و روشن کننده ی تاریکی هاست . گرما و انرژی آتش ، چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد . آتش درونی انسان است که اندیشه او را به خرد بی پایان اهورایی پیوند می زند . بنابراین زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را گرامی داشته ، از روشنایی آن به عنوان قبله به هنگام نیایش بهره می گیرند . اگر زرتشتیان رو به سوی نور دارند و آن را پرستش سو می دانند ، برای نزدیک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفریننده کل است که خود سرچشمه ی همه نورها(شیدان شید) است .

    چرا زرتشتیان مقابل اتش می ایستند :

    هر یک از آیین گزاران بزرگ برای پرستش خدای یکتا قبله  یا پرستش سویی معین کرده تا در هنگام نیایش با خداوند رو به سوی آن کنند تا اولا هنگام  نماز گروهی قانون و ترتیب خاصی باشد . ثانیا با نگاه کردن به یک سمت و یک نقطه تمام قوای فکری پرستش کننده یکجا متمرکز شده و بدینوسیله بتواند بر خیالات نفسانی غلبه نماید .تعیین قبله از سوی پیامبران به همین منظور بوده در حالی همه میدانیم خداوند یکتا همه جا حاضر بوده و در هر زمان در کنار ما  است . قبله مسلمانان کعبه است و بعلاوه شیعیان مهری را که از خاک تربت است جلو خود می گذارند و به عبادت می پردازند . ساختمان کلیسای عیسویان طوری است که محراب کلیسا رو به مغرب است. در نتیجه عیسویان هنگام نماز در کلیسا رو به شرق و خارج از کلیسا مقابل عکس عیسی و حضرت مریم و یا صلیب مقدس به پرستش می پردازند . کلیمیان نیز هنگام نماز اورشلیم را مکان مقدسی برای تعیین قبله می دانند .

    پرستش سو ( قبله ) زرتشتیان نور و روشنایی می باشد بهر شکلی که تجلی نماید خواه این نور از خورشید و ماه باشد یا از شعله آتش و یا چراغ فروزان ، بعلاوه بر زرتشتیان امر شده است که چهار آخشیج را که عبارت از آتش و آب و باد و خاک باشد احترام بگذارند .با این وجود عده ای که از فلسفه مزدیسنا ( زرتشتیان ) آگاهی نداشتند را بر آن داشت که زرتشتیان به خطا آتش پرست خوانده شوند با این تفاصیل از انصاف به دور است که زرتشتیان آتش پرست خوانده شوند ، زیرا زرتشتیان به دستور اشو زرتشت تنها اهورامزدا ( خداوند ) یکتا را سزاوار و شایسته پرستش می دانند .

    از رویی دیگر در بینش اشو زرتشت٬ خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد. پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند،  هرگونه روشنایی در نماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خود می دانستند و به آن افتخار می کردند. زیرا آتش از بین برنده ناپاکی ها و روشن کننده تاریکی ها  است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ  بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد.

    فردوسی بزرگ در اینباره میگوید:

    نگوئی که آتش پرستان بدند             پرستنده پاک یزدان بدند

    زرتشت با انتخاب آتش به عنوان نماد کیش زرتشت از پیروان خویش خواسته است که:

    ۱ـ همچون آتش پاک و درخشنده باشند

    ۲ـ همانگونه که پیوسته شعله های آتش رو به بالا میرود پیروان وی نیز به سوی بالا یعنی به طرف روحانیت و انسانیت و ترقی و تعالی عروج یابند

    ۳ـ آتش با هرچه برخورد کند آنرا نیز چون خود درخشان میسازد به همین گونه زرتشتی نیز باید پی از برخورداری از فروغ دانش و بینش دیگر آنرا از فروغ نیکی اشا(بهترین ـ نظام هستی) بهره مند گرداند.

    ۴ـزبانه های آتش هیچگاه به سوی پایین میل نمیکنند آنها نیز بکوشند تا مجذوب خواهش های نفسانی نشوند و پیوسته آمال بزرگ و معنوی را مدنظر داشته باشند

    ۵ـ همانطور که آتش چیزهای نا پاک را پاک می کند و خود آلوده نمی شود آنها نیز با بدی بستیزند بی آنکه خود را به ان بیالایند

    ۶ـ آتش منبع زیبایی و اساس حیات فعال و بیقرار است و تا بازپسین لحظه حیات از کوشش باز نمی ایستد انسان نیز باید به مانند آتش باشد و آلودگی ها را از طریق رعایت اصول سه گانه(اندیشه نیک  گفتار نیک پندار نیک) از بین ببرد .........................

    لینک نوشته

    پیر چک چک

    نیایشگاه پیرسبز چَک‌چَکو «پیران»، جاهایی هستند برای گردهمایی، نوکردن دیدارها، انجام آیین‌های دینی، داد و دهش، برگزاری جشن و پایکوبی. و نتیجه آن افزایش همبستگی و همدلی هم‌کیشان می‌باشد. هم‌کیشانی که در هنگام دیدار(:زیارت) از جاهای گوناگون کشور و شاید جهان کار خود را رها کرده و با بستن توشه‌ و خریدن رنج سفر در نیایشگاه گرد هم می‌آیند و با انجام آیین‌های گوناگون به‌ هم‌اندیشی و همازوری می‌پردازند.

     

    «پیران» هایی چون: پیرسَبز چَک‌چَکو(=چَک‌چَک)، پیر سِتی‌پیر، پیر هِریشت، پیر پارس‌بانو، پیر نارِستانه، پیر نارَکی.

    در هر نیایشگاه «پیر» جایگاهی برای نیایش وجود دارد، به نام «پیرون» یا «پیرانگاه» که در آن مجمری از آتش یا جایگاهی برای گذاشتن شمع و عود به نام «کِلک» قرار دارد و درون «پیرون» نمادهای زرتشتی بسیاری دیده می‌شود. بهدینان، گردهم آمده و با ایجاد فضایی روحانی و با دربرداشتن سدره و بستن کشتی و بر سر داشتن کلاه سفید به ستایش پروردگار می‌پردازند .

    پس از نیایش و ستایش اهورامزدا، دید و بازدید و احوال پرسی خانواده‌ها ادامه می‌یابد. در کنار این دیدارها، همکیشان به انجام دادودهش می‌پردازند. پختن آش و «سیروگ» یا «سیرو» و انجام خیرات در همه‌ی «پیران» دیده می‌شود. در برخی از خیله‌ها، بزرگترهای خانواده‌ها، خاطره‌های افتخارآفرین گذشته‌ها را بازگو می‌کنند و به کوچک‌ترها پند و اندرز می‌دهند. و در برخی از خیله‌ها اندیشمندانی که در پیر هستند درباره‌ی موضوع‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی سخنرانی می‌کنند و به‌کارگیری آموزش‌های پیامبر بزرگ ایرانی «اشوزرتشت» را در زندگی سفارش می‌کنند . در برخی از خیله‌ها هم شادی با زدن «اَرَبونِه » یا همان «دف»زدن تا پاسی از شب ادامه دارد.

    بیشتر «پیران» جایی برای بستن پیوندِ خجسته‌ی همسری می‌باشد. پسر و دختر تازه نامزد برای نخستین بار و به‌همراه خانواده‌های خود در آیین نیایش پیر شرکت می‌کنند و با آوردن جعبه‌ای از نقل و شیرینی که روی آن‌را با زرورق سبزرنگی پوشانده‌اند، به مراسم نیایشگاه رنگ و بویی ویژه می‌بخشند. در یکی از روزها، خویشان و آشنایان گردهم آمده، و نوعروس و تازه‌داماد را با اربونه و کف‌زدن و شادباش گفتن تا پای نیایشگاه همراهی می‌کنند. در نیایشگاه زرورق را از روی جعبه کنار می‌زنند و برای شادکامی عروس و داماد، نقل و شیرینی را به همه می‌دهند.

    در پایان باید گفت که، همدلی، همبستگی، همازوری، در انجام آیین‌های دینی و برپایی جشن و پایکوبی در این «پیران» به‌خوبی نماینگر است. باشد که همه‌ی ما بهدینان با هم‌تنی و هم‌روانی، آن‌چه را که پیام‌آور بزرگ «اشوزرتشت اسپنتمان» به ما ارزانی داشته را، به نیکی به‌ جهانیان آشکار سازیم و با همازوری و هم‌اندیشی جهان را آباد و تازه گردانیم

    لینک نوشته

    به مناسبت ۱۳ تا ۱۷ تیر، گاه دیدار (:زیارت) نیایشگاه پیر بانو پارس

    پیر بانو پارس به مناسبت ۱۳ تا ۱۷ تیر، گاه دیدار (:زیارت) نیایشگاه پیر بانو پارس

    زرتشتیان مانند دیگر ادیان، برای نیایش به جاهایی سپند باور دارند که از دیدگاه اعتقادی و تاریخی جایگاه به‌سزایی را در باور بهدینان دارد. یکی از این‌ نیایشگاه‌ها پیر بانو پارس می‌باشد.

    نیایشگاه بانوی پارس در باور برخی از زرتشتیان جایگاه جان باختن و ناپدید شدن شهبانوی پارس به‌نام «خاتون بانو» است.

    این نیایشگاه در یک‌صد وبیست کیلومتری شما‌ل‌باختری یزد و در جنوب شهر عقدا و در بین دره‌ای از کوهستان‌های عقدا به‌نام «زَجو» است. چند روستای کوچک در نزدیکی این نیایشگاه وجود دارد که مردمان آن روستاها با آب چشمه به کشاورزی می‌پردازند.

    از روز مهر تا ورهرام ایزد و تیر ماه برابر با ۱۳ تا ۱۷ تیر زرتشتیان، در این نیایشگاه گردهم می‌آیند.

    نیایش‌گاه در کنار راه رودخانه فصلی قرار دارد. در هنگام ورود به‌نزدیکی نیاشگاه گنبد کاشی‌کاری شده بسیار زیبای این پیر، چشم هر تازه‌واردی را به‌خود می‌کشاند. در دامنه‌ی کوه مجاور به‌ نیایشگاه شماری ساختمان به‌نام «خِیله» وجود دارد که از سوی نیکوکاران زرتشتی ساخته شده که هریک وابسته به یک شهر و روستای زرتشتی‌نشین است و جایی برای اقامت موقت هم‌کیشان در هنگام زیارت این پیر می‌باشد . فردی که در همه‌ی سال از پیر نگهداری می‌کند و به کارهای درپیوند با پیر می‌پردازد «خادم پیر» نام دارد. در چنر روزی که باشندگان از پیر زیارت می‌کنند، به شادی می‌پردازند

    لینک نوشته

    پنجم دي‌ماه سالگرد درگذشت زرتشت پاك
    گزارش شاهنامه از روزي كه پيام‌آور ايران باستان در آتشكده بلخ جان سپرد
    پنجم دي‌ماه سالگرد درگذشت زرتشت پاك

    بابك سلامتي:‌ داستان درگذشت اشوزرتشت آن‌گونه كه در كتاب پهلوي «زادسپرم» آمده است و ماجراي كشته شدن آن وخشورِ(پيام‌آور آسماني) پاك در آتشكده‌ي بلخ، در هنگام نيايش و به‌دست يك توراني به نام «توربراتور» در شاهنامه‌ي فردوسي نيز بازتاب يافته است.
     پنجم دي‌ماه را سال‌روز درگذشت پيام‌آور ايران باستان مي‌دانيم، يادش را گرامي مي‌داريم و بر آموزه‌هايش استوار مي‌مانيم.
    تاریخ یکتاپرستی در جهان، از پیامبری اشوزرتشت در سرزمین «ایرانویج» آغاز می‌‌‌شود. بنابر باور زرتشتيان، نزدیک به بیست سده پیش از زایش مسیح، زرتشت در ششم فروردین، چشم به جهان گشود. از «گاتها»، سروده‌هاي پيامبر، پيداست كه نامش «زرتشتر» و نام خانوادگي‌اش «سپيتمه» است. برخي از زبان‌شناسان چم(:معني) زرتشتر را ستاره‌ي زرين يا درخشان خوانده‌اند. او پس از سی سال، در همین روز، از سوی اهورامزدا برگزیده شد تا مردمان را به‌سوي يگانه داناي بزرگ هستي‌بخش ره‌نمايد؛ آنان را به اندیشه، گفتار و کردار نیک سفارش کند و آزادی اراده و شادی را برای آنان به ارمغان آورد.
     
    شاهنامه‌ی فردوسي، داستان زايش اشوزرتشت را با پديد آمدن درختي تنومند با ريشه‌هايي استوار و شاخه‌هاي بسيار كه برگ و بارش پند و خرد و دانايي است، گزارش مي‌كند.
    چو یک چند گاهی بر آمد برین/ درختی پدید آمد اندر زمین
    از ایوان گشتاسپ تا پیش کاخ/ درختی گشن‌بیخ و بسیار شاخ
    همه برگ او پند و بارش خرد/کسی كز خرد برخورد کی مرد
    خجسته پی و نام او زردهشت/که اهریمن بد‌کنش را بکشت
    به شاه جهان گفت که پیغمبرم/ تو را سوی یزدان همی رهبرم
    اين‌‌گونه بيان داستان از سوي فردوسي، كه از درختي گشن‌بيخ و بسيار‌شاخ، نام مي‌برد، اشاره دارد به آييني ديرين در سرزمين ايران كه با زاده شدن هر فرزندي، درختي بر روي زمين مي‌كاشتند تا آلودگي‌هايي را كه از اين فرزند به كره‌ي خاكي مي‌رسد، بزدايد. به هر روي، پس از آن‌كه اشوزرتشت، كيش خود را به شاه ايران، گشتاسب، نماياند، كي‌گشتاسب، پدرش، لهراسب و برادرش، زرير، كيش او را پذيرفتند و كُشتي بر ميان بستند. كي‌گشتاسب دانايان را به شهرها فرستاد تا آتشكده‌ها برپا كنند. نخست آتشكده‌ي مهربرزين را بنياد نهاد. اشوزرتشت سروي بزرگ را در آن كاشت كه به نام «سرو كاشمر» نامدار شد. پس از آن، پيامبر، بر كي‌گشتاسب كه خراج به دربار ارجاسب، پادشاه توران مي‌فرستاد، خرده گرفت. كي‌گشتاسب نيز پذيرفت و فرمان داد تا ديگر باج و خراجي به توران فرستاده نشود. ارجاسب توراني از اين ماجرا آگاه شد و نامه‌اي براي كي‌گشتاسب نوشت كه از دين نو بازگردد و همچون گذشته خراج‌گذار توران شود تا از فرمانروايي بر سرزمين‌هايي بيشتر و گنج‌هايي بي‌شمار بهره‌مند شود‌ وگرنه بر او خواهد تاخت و كشورش را ويرانه‌اي خواهد ساخت. نامه‌ي ارجاسب كه در دربار كي‌گشتاسب خوانده شد، زريرِ سپهبد و اسفنديار، پسر شاه، از آن، سخت برآشفتند؛ پاسخ تندي بر نامه‌ي ارجاسب نوشتند و خود را آماده‌ي نبردي بزرگ در برابر لشكر توران كردند. در اين جنگ بزرگ، بسياري از پهلوانان و بزرگان ايران همچون اردشير، شيدسب و نيوزار، كه هرسه فرزندان شاه بودند، فرزند جاماسب، وزير خردمند گشتاسب‌شاه كه «گرامي» نام داشت و در پايان زرير، سپهبد دلاور ايران، پس از دليري‌هاي بسيار و از خودگذشتگي فراوان به دست دشمن كشته‌ شدند. در هنگامه‌اي كه شكست ايران نزديك بود، «اسفنديار رويين‌تن» به ميدان آمد و با جنگاوري‌هاي بسيار، برگ را به‌سود ايران برگرداند و پيرزوي را براي ايرانيان به ارمغان آورد. ارجاسب و مانده‌ي سپاهيانش رو به سوي بيابان نهادند و گريختند. ماجراي اين نبرد بزرگ، افزون بر شاهنامه، در كتاب «يادگار زريران» نيز آمده است.
    سال‌ها از اين نبرد بزرگ گذشت. بدگويي چرب‌زبان، دل شاه را از اسفنديار كه در انديشه‌ي تاج و تخت بود و بارها براي آن پيمان از پدر گرفته‌بود، برگرداند. شاه او را در دل دژي بزرگ در غل و زنجير به زندان افكند و خود به ميهماني رستم دستان در سيستان رفت. و اين‌گونه بلخ، پايتخت ايران، از فرمانروا و پسر دلاورش، تهي شد. پسران اسفنديار كه اين‌چنین ديدند، به سوي پدر شتافتند تا در زندان او را از تنهايي به‌در‌آورند. به ارجاسب توراني پيام بردند كه بلخ از پهلوانان خالي است و به‌جز لهراسب پير و هفتصد مرد ديني كه در آتشكده سرگرم راز و نياز و نيايشند، كسي از نامداران در پايتخت نيست. ارجاسب كه بيشه را خالي از شيران ديد، بار ديگر به ايران يورش آورد تا كار شهرياري اين سرزمين را يكسره كند.
    سپاه ارجاسب كه به بلخ رسيد، لهراسب جامه‌ي رزم پوشيد و بر پيرانه‌سرش، خود جنگي نهاد و به ميدان آمد و بسيار از تورانيان را از دم تيغ گذراند. آن‌چنان كه به ناچار چندين پهلوان توراني او را در ميان گرفتند و از هر سو بر او تير و تيغ و گرز باريدند تا پير آتشكده آرام گرفت و جان به جان‌آفرين سپرد. تورانيان كه او را جواني نيرومند مي‌پنداشتند، كلاه از سرش برداشتند و موي سپيدش ديدند و شگفت‌زده شدند كه در سالخوردگي چگونه دليري و جنگاروي مي‌كرد و ترسي بزرگ به ‌دل تورانيان افتاد كه اگر اسفنديار آزاد بود و در ميدان مي‌تازيد، چه مي‌كرديم؟
    تورانيان كه اين¬گونه ديدند، رو به سوي آتشكده نهادند:
    نهادند سر سوی آتشکده/ بر آن کاخ و ایوان زرآژده
    همه زند و اُستا همی سوختند/چه پرمایه‌تر بود برتوختند
    ورا هیربد بود هشتاد مرد/زبانشان ز یزدان پر از یادکرد
    همه پیش آتش بکشتندشان/ره بندگی بر نوشتندشان
    ز خونشان بمرد آتش زردهشت/ندانم چرا هیربد را بکشت
    به سوي آتشكده تاختند و بر آن كاخ باشكوه زرين پاي‌نهادند. اوستاها را سوزاندند و گنجش را ربودند، هيربدان را كشتند و خونشان را بر آتش پاك ريختند و بسياري را به گروگان بردند. زرتشت پاك نيز به‌هنگام خواندن نيايش به‌ تيغ بدانديشي از پا درآمد و اين‌گونه آتش جان آن اشو(:پاك) به همراه آتش آتشكده به خاموشي گراييد. همسر كي‌گشتاسب كه اين‌گونه ديد سوار بر اسبي به‌تاخت به سيستان شتافت تا شاه را آگاه كند. گشتاسب نخست، كار را آسان گرفت و گفت: با لشكر من كسي را پاي ايستادگي نيست و با يورشي تورانيان را شكست خواهم داد. همسرش گفت اين‌گونه آسوده مباش كه پدرت را با موي سپيد و هفتصد موبد و زرتشت پاك را از دم تيغ گذراندند. آتشكده و شهر را ويران كردند و دخترانت را به اسيري بردند. گشتاسب سخت دژم شد. نامه به مرزداران و لشكرداران خويش نوشت و همه را گرد آورد و با سپاهي بسيار به‌سوي بلخِ نامي تاخت. دو سپاه روي‌درروي هم ايستادند و سه روز و سه شب جانانه جنگيدند. در ميان اين گيرودار بسياري از پسران گشتاسب كشته و زخمي شدند. كي‌گشتاسب گريخت و به كوهي پناه آورد كه پس از آن، گرداگردش را تورانيان گرفتند. گشتاسب درمانده و نااميد از وزير خردمندش جاماسب ياري خواست. جاماسب كليد كار را در آزادي اسفنديار ديد. كي‌گشتاسب كه انگار رويين‌تن را از ياد برده بود به‌ناگاه شادمان شد و باز او را پيمان شاهي داد. جاماسب فرزانه در تاريكي شب با جامه‌ي توراني از ميان تورانيان گذر كرد و خود را به رويين‌دژ، رساند كه در آن اسفنديار در ميان زنجير و آهن در بند بود. اسفنديار نخست دل پر از كين پدر داشت. اما همين‌كه شنيد فرشيدورد، برادر دلبندش در ميدان تيرخورده و زخمي افتاده و از يزدان پاك آرزوي مرگ مي‌كند، خونش به‌جوش آمد. درنگ نكرد تا آهنگران زنجيرها را ببرند. با نيروي بازو زنجيرها را دريد و غل‌وبند را درهم شكست. جاماسب شگفت‌زده از او پرسيد پس چرا ديرزماني در بند ماندي و اسفنديار پاسخ داد:
    به‌فرمان يزدان نشسته بُدم / نه از بهر اين بند بسته بُدم
    كه هر كو ز فرمان و پند پدر / بتابد مر او هست جادو پسر
    اسفنديار بي‌درنگ زره بر تن مي‌كند و بر سپاه ارجاسب توراني مي‌تازد. پس از فراز و نشيب داستان، بر تورانيان پيروز مي‌شود. اما افسوس كه بازهم نوشدارو پس از مرگ سهراب مي‌رسد و اسفنديار هنگامي ايران را مي‌رهاند كه ديگر زرتشت پاك، لهراسب پير و بسياري از بزرگان و نيكان و دليران ايران جان در تن ندارند.
    داستان درگذشت اشوزرتشت در كتاب پهلوي «زادسپرم» آمده است. ماجراي كشته شدن آن وخشورِ پاك در آتشكده‌ي بلخ، در هنگام نيايش و به‌دست يك توراني به نام توربراتور، نگاشته‌اند. اين داستان در شاهنامه‌ي فردوسي نيز بازتاب يافته است. پنجم دي‌ماه را سال‌روز درگذشت پيام‌آور ايران باستان مي‌دانيم و يادش را گرامي مي‌داريم و بر آموزه‌هايش استوار مي‌مانيم/.برگرفته از سایت امرداد
    لینک نوشته

    امروز شنبه یکم بهمن 1390 خورشیدی برابر با روز امرداد (بی مرگی و جاودانی) از ماه وهومن سال 3749 دینی زرتشتیان



    صفحه نخست
    پست الکترونیک
    آرشیو وبلاگ

    آرشیو موضوعی
    مرجع کامل درباره دین زرتشتی

    آرشیو وبلاگ
    هفته اوّل بهمن 1390
    هفته چهارم مهر 1390
    هفته سوم مهر 1390
    هفته دوم مرداد 1390
    هفته دوم تیر 1390
    هفته چهارم فروردین 1390
    هفته دوم فروردین 1390
    هفته اوّل فروردین 1390
    هفته چهارم اسفند 1389
    هفته سوم اسفند 1389
    هفته اوّل اسفند 1389
    هفته چهارم بهمن 1389
    هفته دوم بهمن 1389
    هفته سوم دی 1389
    هفته دوم دی 1389
    هفته اوّل دی 1389
    هفته چهارم آذر 1389
    هفته سوم آذر 1389
    هفته دوم آذر 1389
    هفته اوّل آذر 1389
    هفته چهارم آبان 1389
    هفته دوم مهر 1389
    هفته اوّل مهر 1389
    هفته چهارم شهریور 1389
    هفته دوم شهریور 1389
    هفته چهارم مرداد 1389
    هفته سوم مرداد 1389
    هفته اوّل مرداد 1389
    هفته چهارم تیر 1389
    هفته چهارم اردیبهشت 1389
    هفته چهارم فروردین 1389
    هفته سوم فروردین 1389
    هفته دوم فروردین 1389
    هفته چهارم اسفند 1388
    هفته اوّل اسفند 1388
    هفته دوم بهمن 1388
    آرشيو

    پیوندها
    محفل عشق
    Z A R T O $ H T
    زرتشت وایران با ستان
    اشو زرتشت
    گنجور
    اندیشه زرتشت و ایراني|Zoroaster & Iranian Thoughts
    کوروش کبیر
    مهر خورشید
    زرتشت وایران باستان
    اهورا مزدا
    کوروش بزرگ
    پرشین
    تاریخ و فرهنگ ایران باستان
    کوروش ابر مرد تاریخ
    وب سایت کورش نیکنیام
    نوشته بر باد.وحید جان
    وبلاگ دریا ناز
    زرتشت ابر مرد مشرقی
    اهورامزدا
    آتشکده ایران.ایران شناسی
    زرتشتیان ایران
    نسیم ابرشیمن
    زرتشت
    این است عظمت کورش کبیر.سرزمین آریای من
    ثانیه شمار بی کسی
    اذربایجان.یاشاسین ایران
    اخبار وبلاگ ها
    ليست وبلاگ ها
    قالب هاي وبلاگ
    اخبار ايران
    اخبار ICT
    تفريحات اينترنتي
    تالارهاي گفتگو
    :: طراح قالب ::

    پیوندهای روزانه
    اموزش خلبانی
    استاد شجریان
    سایت رسمی استاد شهریار
    سایت رسمی استاد مهران مدیری
    سایت رسمی استاد شجریان
    صدای سرزمین مادری
    با من از ایران بگو
    ایران نامه
    فهرست مطالب برحسب دوره تاریخی
    آذربایجان وار اولسون
    تاریخ و فرهنگ آذربایجان.آذرپادگان
    ایران چهر
    ایران بوم
    ایران نامه
    تارنمای خبری زرتشیتان.هماروز
    وبلاگ طرفدارن داریوش
    هزاران سایت در یک سایت
    اشک ولبخند 2
    تارنمای اشو زرتشت
    شعرهای من
    برای زن فردا....کردیا
    طرفدارن داریوش اقبالی
    گاهنامه فروهر
    قالب سازی آنلاین
    تاریخ تمدن ایران باستان.دانلود کتابهای التکرونیکی
    اسمهای اصلی ایرانی
    حامد بهداد
    دكتر ميرجلال‌الدين كزّازي:
    اتر ایران وگردشگری
    عشق الکی
    آرشیو پیوندهای روزانه

      RSS  
    پرشین وبلاگ

    p30java